میرزا حسین نوری

از ویکی‌گفتاورد
پرش به ناوبری پرش به جستجو

این نوشتار یا بخش نیازمند ویکی‌سازی است.
لطفاً با توجه به راهنمای ویرایش و شیوه‌نامه آن را ویکی‌سازی کنید و در پایان این الگو را بردارید.


میرزا حسین نوری (١٨٣٨-١٩٠٢) فرزند محمدتقی نوری مازندرانی و نوهٔ علی محمد مازندرانی طبرسی مستوفی، محدث و رجالی بزرگ و چهره سرشناس علمای شیعه در قرن چهاردهم هجری به شمار می‌آید. [۱]

وی شناخته شده با اسامی گوناگون: میرزا حسین نوری , علامه محدث نوری , شیخ نوری , حسین محدث نوری , خاتم المحدثین , علامه نوری , میرزای نوری , محدث , حاجی نوری , نوری و ... طبرسی حسين بن محمد تقی النوری , نوری حسين بن محمد تقی الطبرسی , الطبرسی حسين النوری , الطبرسی حسين بن محمد , میرزا حسین نوری فرزند علامه شیخ محمد تقی یال رودی , الطبرسی حسين بن محمد تقی النوری , المازندرانی حسين بن محمد , النوری حسين بن محمد , النوری حسين بن محمد تقی الطبرسی , حسين النوری الطبرسی , حسين بن محمد النوری ، ‏طبرسى حسين تقى النورى , میرزا حسین نوری طبرسی فرزند محمدتقی نوری مازندرانی , طبرسى تقي الدين النوری , حاجی میرزا حسین نوری طبرسى , حسين بن تقي النوری , طبرسى حسين تقی النوری , نوری الطبرسی حسین بن محمدتقی , علامه محدث نوری طبرسی فرزند محمدتقی محدث نوری مازندرانی طبرسی میباشد.[۲]

میرزا حسین نوری طبرسی مازندرانی فرزند محمدتقی نوری مازندرانی[۳][۴] متعلق به خاندان نوری است. دودمان، خاندان یا سلسله نوری یکی از قدیمیترین دودمانها در جهان[۵][۶][۷] و از اسپهبدان اباختر (شمال) یا اصفهبدان پریم[۸](ساسانیان تبرستان) شروع می‌شود. لیست دوهزار ساله (لیست هزار و چهار صد سال آخر)[۹] تاریخ دودمان نوری[۱۰][۱۱] [۱۲][۱۳][۱۴] [۱۵] (نور و کجور منطقه‌ای است با بیش از هفت هزار سال تاریخ کهن که در گذشته به نامهای رویان و رستم دار نامیده می‌شد) بصورت زیر ردیف می‌شود (نقل از تاریخ التدوین فی احوال جبال شروین و دفتر انساب خانوادگی):

جاماسب برادر قباد یکم (قباد شاه ساسانی) عم (عموی) انوشیروان عادل، نرسی، فیروز، گیلان شاه (جلوس ۲۷ قمری انتهی ۴۰ قمری مدت سلطنت ۱۳ سال)، بادوسپان، خورزاد، بادوسپان، نماور، سهراب، قارن، فریدون، شیرزاد، دیوبند، جمشید، شهریار، فرامرز، جلوس (حسام الدوله باهنر)، سیف الدوله با حرب، نصرالدوه، فخرالدوله نماور، هزاراسف، کیکاوس، جستان، زرین کمر، بیستون، نماور، مهراگیم، شاه کیخسرو، تاج ا لدوله زیار، گستهم، بیستون، کیومرث، کاوس (جلوس ۸۵۸ قمری انتها ۸۷۲ سلطنت ۱۵ سال)،

اولاد کاوس:


اسفندیار، بیستون، کیومرث، کاوس، محمدعلی (بهزاد) بیگا بزرگ (حکمران مازندران و اسداباد وغیره)، محمدعلی (بهزاد) بیگا کوچک (به قتل رسیده؟)، میرزا تقی پیشکار آغا محمد خان قاجار، علی‌محمد مستوفی[۱۶]) مازندران و دارالطباعه و بیوتات سلطنتی (دارای ۹ اولاد)، محمد تقی نوری (دارای ۱۰ اولاد ۵ پسر و ۵ دختر) پدر میرزا حسین نوری (دارای ۵ اولاد ۱ پسر و ۴ دختر).


محتویات

سخنان میرزا حسین نوری[ویرایش]

مسجد مقدس جمكران[ویرایش]

  • شيخ فاضل حسن بن حسن قمي، معاصر شيخ صدوق، در كتاب تاريخ قم از كتاب مونس الحزين في معرفة الحق و اليقين (از تأليفات شيخ صدوق) بناي مسجد جمكران را با اين عبارت نقل كرده است: شيخ عفيف صالح حسن بن مثله جمكراني مي گويد: من شب سه شنبه 17 ماه مبارك سال 393ق در خانه خود خوابيده بودم كه ناگاه جماعتي به در خانه من آمدند و مرا از خواب بيدار كردند و گفتند برخيز و خواسته امام مهدي(عج) را اجابت كن كه تو را مي خواند. آنها مرا به محلي كه اكنون مسجد (جمكران) است آوردند.

حضرت مهدي مرا به نام خواندند و فرمودند: «برو به حسن بن مسلم بگو: اين جا زمين شريفي است و حق تعالي اين زمين را از زمين هاي ديگر برگزيده و شريف كرده است تو آن را گرفته به زمين خود ملحق كرده اي...».[۱۷]

  • حسن بن مثله مي گويد: من به خانه رفتم و همه شب را در انديشه بودم تا صبح طلوع كرد، نماز صبح خواندم، به نزد علي منذر رفتم و قضيه را با او در ميان نهادم و همراه علي منذر به جايگاه ديشب رفتيم. پس او گفت: به خدا سوگند كه نشان و علامتي را كه امام فرموده بود، اين جا نهاده است و آن، (اين حدود مسجد) با ميخ ها و زنجيرها مشخص شده است. آن گاه به نزد سيد ابوالحسن الرضا رفتيم. چون به سراي وي رسيديم، غلامان ايشان گفتند: شما از جمكران هستيد؟ گفتيم: آري. پس گفتند: از اول (صبح) سيد ابوالحسن در انتظار شماست... . به حضورش رسيديم. گفت: اي حسن بن مثله! من خوابيده بودم شخصي در عالم رؤيا به من گفت: شخصي به نام حسن بن مثله، بامدادان از جمكران پيش تو خواهد آمد، آن چه بگويد اعتماد كن و گفتارش را تصديق كن. از خواب بيدار شدم و تا اين ساعت در انتظار تو بودم. حسن بن مثله داستان را مشروحاً براي او نقل كرد. سيد ابوالحسن دستور داد بر اسب ها زين نهادند و به سوي ده جمكران رهسپار گرديدند. چون به نزديك ده رسيدند، جعفر (چوپان) را ديدند كه گله اش را در كنار راه به چرا آورده بود. حسن بن مثله به ميان گله رفت و آن بز كه از پشت گله مي آمد به سويش دويد. حسن بن مثله آن بز را گرفت. سپس آن را به جايگاه آوردند و سر بريدند. سيد ابوالحسن به محل معهود آمد و حسن بن مسلم را احضار كرد و منافع زمين را گرفت. آن گاه وجوه رهق را نيز از اهالي آن جا گرفتند و به بناي مسجد پرداختند. سيد ابوالحسن الرضا، زنجيرها و ميخ ها را به قم آورد و در خانه خود نگه داري كرد و هر بيمار صعب العلاجي اگر خود را به زنجيرها مي ماليد، شفا مي يافت.[۱۸]
  • ابوالحسن محمد بن حيدر گفت: به طور مستفيض شنيدم، پس از آن كه سيد ابوالحسن الرضا وفات كرد و در محله موسويان (خيابان آذر فعلي) مدفون شد، يكي از فرزندانش بيمار گرديد، داخل اطاق شد، سر صندوق را برداشت، ولي زنجيرها و ميخ ها را نيافت.[۱۹]

روز اربعین حسینی[ویرایش]

  • از عبارت شیخ مفید و شیخ طوسی استفاده می‌شود که روز اربعین روزی است که اسرا از شام به مقصد مدینه خارج شدند. نه آن که در آن روز به مدینه رسیدند.[۲۰]
  • میرزا حسین نوری (قده) اهتمام بسیاری به این امر مهم داشته و هر سال در روز عید قربان به همراه جمعی از زائرین امام حسین (ع) به پیاده‌روی از نجف تا کربلا اقدام می‌کردند و این سفر، سه روز به طول می‌انجامید.[۲۱]

حمایت از تولید داخلی[ویرایش]

  • شرکت اسلامیّه، شرکتی بود که در تاریخ ذیقعده ۱۳۱۶ ق (سالهای پس از پیروزی نهضت تحریم تنباکو) به همّت مرحوم آیت‌الله آقا نجفی اصفهانی و جمعی دیگر از رجال دینی و اجتماعی اصفهان به وجود آمد و مقصود از تأسیس آن: بسیج نیروها و امکانات موجود جامعه‌ی اسلامی برای تولید کالاها و منسوجات وطنی، تشویق و رواج صنایع و کالاهای داخلی، و نهایتاً ایجاد استقلال و خودکفایی صنعتی و مبارزه با استعمار اقتصادی بود. شعبه‌ی اصلی شرکت، در اصفهان بود و شعبات فرعی آن در بلاد گوناگون ایران ( و حتّی خارج از ایران، همچون اروپا و روسیه و…)‌ قرار داشت.

با تأسیس این شرکت و ایجاد شعبات آن در مناطق مختلف، علمای بزرگ وقت ایران و عراق ـ همچون آیات عظام: محمّد حسن مامقانی، شرابیانی، آخوند خراسانی، میرزا حسین نوری، میرزا حسین تهرانی و … ـ از آن حماعت کردند که یکی از آنان نیز مرحوم سیّد صاحب عروه بود.[۲۲]

  • بالجمله غیرت در دین و عصبیت در مذهب، چنان از خلق برداشته شده که اگر از کافری یا مخالفی ضررهای کلّی به دین او برسد، اندوهگین نشود، به قدری که از ضرر جزئی مالی که از برادر مسلم به او رسیده پیدا می‌شود. و اگر دسته دسته مردم، از دین برگردند هرگز غمگین نشوند.[۲۳]

سید حسین کاظمینی[ویرایش]

  • در ماه رجب سال گذشته که مشغول تألیف کتاب«جنة المأوی» بودم عازم نجف اشرف شدم برای زیارت مبعث، سپس به کاظمین مشرف شدم و پس از تشرف و زیارت به خدمت جناب عالم عامل و سید فاضل، آقا سید حسین کاظمینی(ره) که در بغداد ساکن بود رفتم و از ایشان تقاضا کردم جناب حاج علی بغدادی را دعوت کند تا ملاقاتش با حضرت بقیة اللّه (ارواحنا فداه) را نقل کند، ایشان قبول نمود. و حاج علی بغدادی را دعوت نمود که با مشاهده او آثار صدق و صلاح از سیمایش به قدری هویدا بود که تمام حاضران در آن مجلس با تمام دقتی که در امور دینی و دنیوی داشتند، یقین و قطع به صحت واقعه پیدا کردند.

سید محمدمهدی بحرالعلوم[ویرایش]

  • میرزا حسین نوری در جلد دوم خاتمۀ مستدرک، ص ۴۴ در ضمن طرق روایی مولی احمد نراقی به ذکر (مقام بالای علمی و معنوی) مرحوم سید بحرالعلوم می‌پردازد. جدای از ضابطیت فوق العاده میرزای نوری، معاصر بودن ایشان با سید بر اعتبار کلامشام می‌افزاید.[۲۴]

ابومخنف[ویرایش]

«ابومخنف لوط بن یحیی از بزرگان محدثین و معتمد ارباب سیر و تواریخ است و مقتل او در نهایت اعتبار.... و لکن افسوس که اصل مقتل بی‌عیب او در دست نیست و این مقتل موجود که به او نسبت می‌دهند مشتمل است بر بعضی مطالب منکرۀ مخالف اصول مذهب و البته آن را اعادی و جهال به‌جهت پاره‌ای از اغراض فاسده در آن کتاب داخل کردند و از این جهت از حداعتبار و اعتماد افتاده، بر منفردات آن هیچ وثوقی نیست»[۲۵]

شیخ جعفر شوشتری[ویرایش]

  • مرحوم شیخ جعفر شوشتری از یگانه مجتهدان نام آور شیعه شد که منبرهای ایشان بسیار جذاب و شنیدنی و مورد توجه خاص و عام قرار گرفت و نفس مسیحایی و بیان گرم ایشان افراد زیادی را از خواب غفلت بیدار کرد.[۲۶]

سید اسماعیل صدر[ویرایش]

  • محدث نوری همت خود را مصروف آن ساختند که سید اسماعیل صدر مرجعیّت را بپذیرد[۲۷]

شیخ فضل الله نوری[ویرایش]

  • محدث نوری در تقریظ بر "صحیفهٔ مهدویه ی» شیخ فضل الله نوری، این اوصاف شگرف را در مدح او می‌آورد: «کوه بلند علم و ستون استوارفضل، مقتدای فقیهان برجسته و معتمد عالمان چیره‌دست، جامع علوم معقول و منقول، حاوی حقایق فروع و دقایق اصول، بوستان علم و اقیانوس فضل، عالم عامل کامل..."
  • میرزا حسین نوری در «شاخه طوبی» نیز از شیخ فضل الله نوری با عنوان مجمع المحاسن والفواضل، مالک ازمه الفروع و الاصول، والاخذ بنواصل المنقول و المعقول، علم الاعلام و الحبر القماقم یاد می‌کند".

علامه میر حامد حسین نیشابوری[ویرایش]

  • محدث نوری همچنین با علمای دیگری که به دنبال یافت کتب قدیمی بودند، همکاری داشته است. این مسأله از مکاتباتی که میر حامد حسین مؤلف «عبقات الأنوار» با محدث نوری داشته است، روشن می گردد. عمده‌ی این نامه ها در مورد پیدا شدن یا نشدن این کتاب مهم یا آن کتاب و کیفیت تحصیل آنهاست[۲۸]
  • میرزاحسین نوری طبرسی (1254 ـ 1320 ق.) در کنار تلاش‌های گـرانقدر خود برای بازیابی و شناسایی کتاب‌های شیعه امامیه، روابط علمی گسترده‌ای با علامه میرحامد حسین کنتـوری (1246 ـ 1306 ق.) و پس از او با فـرزندش سید ناصر حسین (1284 ـ 1361 ق.) داشت. وی در تهیه منابع برای تالیف و تکمیل کتاب نفیس «عبقات الانوار» (که در اثبات امامت ائمه اطهار علیهم‌السلام است) به آن دو دانشمند بزرگ کمک می‌کرد. دراین گفتار، متن سه نامه از محدث نوری به سید ناصر حسین، با تحلیل وتوضیح، آمده است این نامه‌ها برای نخستین بار منتشر می‌شود. [۲۹]

سید ناصر حسین فرزند علامه میر حامد حسین نیشابوری[ویرایش]

  • "اما تحقیقات در مورد محدث نوری ادامه یافت و مطالب واسنادی درباره آن عالم کم نظیر به دست آمد، از جمله عکس سه نامه از محدث نوری به مرحوم سید ناصر حسین نیشابوری (فرزند دانشمند علامه میر حامد حسین نیشابوری صاحب عبقات الانوار)، که در ادامه این گفتار، متن کامل آن‌ها همراه با تعلیقات کوتاه خواهد آمد. در نامه‌ای دیگر به تاریخ 4 شوال 1317، محدث نوری می‌نویسد که برای 24 حدیث از 100 حدیث کتاب «مناقب مائة» ابن شاذان ـ که تمام احادیث آن مرسل است ـ سند پیدا کرده و آن احادیث را از حالت ارسال خارج کرده است (مظفر حسین، سواطع الانوار، ص 91 ـ 93) (1) در همان نامه، مرحوم نوری از کتاب «الدمعة الساکبة» سخن می‌گوید که مرحوم مولی محمد باقر کتابفروش بهبهانی، بادستورالعمل و اعانت ایشان نوشته و محدث نوری به چاپ آن کمک کرده است. این مقدار مال را بگیر و برای قلم و کاغذت خرج کن، یا با آن کتاب بخر، یا آن را به کاتب بده تا درکارهای تألیفی به تو کمک کند» (علامه محدث نوری، ص 185)(1) باوجود تمام این دشواری‌ها، محدث نوری، ارتباط علمی خود را با دیار هند ادامه داد، و پس از رحلت علامه میر حامد حسین، همچنان بافرزند دانشمند وخلف صالح او، مرحوم سید ناصر حسین مراوده علمی داشت. 1 ـ نمونه‌ای از این تنهایی محدث نوری در تهیه کتاب را، مرحوم آیة الله میرزا هادی خراسانی حائری ـ از تلامذه ایشان ـ گزارش می‌کند که در سفری از سامرا به کربلا می‌آید تادو کتاب مورد نظر خود را تهیه کند."[۳۰]
  • «کتاب «نقض عثمانیه» ابن طاووس (ره) به زحمت در محلش پیدا شد، در دست غیر اهلش. هر تدبیر کردم در آن چند روز، به وصالش نرسیدم. باز بعضی را معیّن کردم که بگیرند. خداوند این خلق را انصاف و شعور کرامت فرماید. ضعف دین تا به اینجا رسیده که در جوار حضرت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) شخصی از اهل علم از کتابی که در آن تقویت دین است، مضایقه می کند. جنابعالی به همت عالیه میل دارید که از بلاد بعیده تحصیل کتب مناقب شود!».».[۳۱]
  • پس از آن در نامه ای دیگر می نویسد: «کتاب «نقض عثمانیه» هنوز در طلسم است. شرحش طولانی است. امیدوارم آخر به دست آید. خداوند به این خلق انصاف بدهد. از قرار مذکور صاحب این کتاب کتابخانه معتبری دارد که همه از نسخ کهنه قدیمه اند و احدی به آن ها راه ندارد و ابداً به سطری از آنها منتفع نمی شود».[۳۲]
  • تلاش محدث نوری منحصر به یافتن نسخه ها نبود. در نامه ای دیگر که در تاریخ 4 شوال 1317 نوشته است، چنین اظهار داشته که برای 24 حدیث از 100 حدیث کتاب «مائة منقبة» ابن شاذان ـ که تمام احادیث آن مرسل است ـ سند پیدا کرده و آن احادیث را از حالت ارسال خارج کرده است.[۳۳]

محمد کاظم خراسانی[ویرایش]

  • آخوند خراسانی صاحب کتاب کفایة الاصول در مجلس درس خود که بیش از پانصد مجتهد در آن شرکت می‌کردند می‌گفت: در عصر و دوران ما بر هیچ مجتهدی حجت تمام نمی‌شود مگر آنکه به کتاب مستدرک الوسائل محدث نوری مراجعه کند و از روایات آن اطلاع یابد.

قطب‌الدین شریف لاهیجی (قطب‌الدین اشکوری)[ویرایش]

محدث نامی حاجی میرزا حسین نوری در مستدرک الوسائل از شریف لاهیجی با القابی مانند «فاضل عارف و نقاد» یاد می کند و بر روی کتاب محبوب القلوب وی انگشت تاکید نهاده است.[۳۴]

توسل موسی(ع) به اهل‎بیت برای عبور از دریا[۳۵][ویرایش]

  • موسى(ع) فرمود: آرى، پس کالب بن یوحنا به توحید پروردگار و نبوّت محمّد (ص) و ولایت على (ع) و اولاد اطهرش همان طور که امر شده بود، شهادت داد و گفت: خداوندا به جاه و منزلت این افراد ما را از روى این آب به سلامت بگذران. سپس از اسب پیاده شد و قدم بر سطح آب گذاشت و تا آخر خلیج پیش رفت و سپس به سوى مردم بازگشت و گفت: اى بنى اسرائیل از موسی پیروى کنید، «چون این دعا کلید درهاى‏ بهشت و قفل درهاى دوزخ و نازل‎کننده روزى و جلب‎کننده رضایت خداوند خالق و قادر بر بندگانش است؛ [۳۶] اما آنها خوددارى کردند و گفتند: ما فقط از روى زمین عبور مى‎‏کنیم.

بنابراین خداوند به موسى (ع) وحى کرد: اى موسى «با عصاى خود بر دریا بزن؛[۳۷] و بگو، «خداوندا به جاه محمّد و خاندان طاهرش این آب را بشکاف؛ [۳۸] و موسى چنین کرد و «آب شکافته شد؛فَانفَلَقَ» و زمین در میان آنها تا آخر خلیج آشکار شد، پس موسى(ع) به آنها گفت: وارد شوید. گفتند: زمین خیس است و ما مى‎‏ترسیم در آن فرو رویم، پس خداوند وحى کرد: اى موسى بگو «به جاه محمد و آل اطهر او این زمین را خشک فرما.» موسى چنین گفت: و خداوند باد صبا را به آنجا فرستاد و زمین را خشک کرد.

در انتهای این روایت زیبا آمده است: «سپس خداوند عزّ و جلّ در عهد محمد(ص) در قرآن کریم به بنى اسرائیل فرمود: با اینکه مى‎‏دانید گذشتگان شما به واسطه کرامت محمد(ص) و دعاى تقربى که موسى به درگاه الهى بیان کرد، نجات یافتند، چگونه تعقل نمی‎کنید و امروز که مشاهده ظهور آن پیامبر منجى و موعود هستید، به او ایمان نمی‎آورید؟!»

سخنان در مورد میرزا حسین نوری[ویرایش]

محمدحسین کاشف‌الغطاء (۱۲۹۴ق نجف- ۱۳۷۳ق کرند کرمانشاه)[ویرایش]

  • علامه شیخ محمد حسین کاشف الغطاء: «علاّمة (یرزا حسین نوری) الفقهاء والمحدّثین، گردآورنده اخبار و سخنان پیشوایان پاک (علیهم السلام) داراى دانشهاى پیشینیان و معاصرین، بى گمان حجّت خداست. زنان روزگار از آوردن مانندش نازا و استوانه هاى فضیلت در برابر فضلش نارساست. خدایى مردى که خود را ساخته، شب زنده دارى که سینه سینایى اش از شوق اشتیاق گداخته بود. او عالمى آگاه و عابدى اَوّاه بود. با خویشتن دارى اش فرشتگان آسمان را به شگفتى وامى داشت. اگر خدا مى خواست به بندگانش تجلّى کند، مى فرمود: این نورى نورِ من است. چنین مرد، مولا و سرور ما ثقة الاسلام حاج میرزا حسین نورى است.»[۳۹]

مرتضی مطهری خراسانی[۴۰][ویرایش]

  • مرحوم حاج میرزا حسین نوری (اعلی الله مقامه) از بزرگان محدثین شیعه است و از وفات ایشان در حدود هفتاد و دو سال بیشتر نمی گذرد، چون وفات ایشان در سال 1321 هجری قمری بوده است. مرحوم ابوی ما (قدس الله سره) که در سال 21 برای تحصیل به نجف مشرف می شوند، می فرمودند در این سال - که اول طلبگی شان بوده است - ما یک بار دیدیم که مرحوم حاجی منبر رفت - و ایشان منبر هم می رفتند، محدث بزرگواری بوده است - و یادم هست که این آیه را عنوان کرد: «و لا تقولن لشی ء ان فاعل ذلک غدا. الا ان یشاء الله[۴۱] بعد هم طولی نکشید که ایشان مریض شدند و از دنیا رفتند. استاد مرحوم حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه) بوده، و مرحوم حاج میرزا حسین نوری واقعا محدث متبحری است. کتاب کوچکی به فارسی نوشته به نام «لؤلؤ و مرجان » راجع به دستور برای اهل منبر و انتقاد از بعضی اهل منبر که شرایط تبلیغ دین را رعایت نمی کنند (من این کتاب را از اول تا آخر خواندم، فوق العاده تحت تاثیر آن قرار گرفتم و مکرر در مکرر از این کتاب ترویج و تبلیغ کرده ام. ) ایشان فکر کرده که بعضی از اهل منبر دو چیز را رعایت نمی کنند: یکی راستگویی را، آنهم به بهانه اینکه هدف ما مقدس است و برایهدف مقدس این امر اهمیتی ندارد، اگر حدیث ضعیف هم خواندیم خواندیم. [گذشته از دعوت به ایمان] هدف دیگر ما گریاندن برای امام حسین است که آن هم هدف مقدس است، آن هم دعوت به ایمان است و مساله ایمان مطرح است. ایشان نیمی از کتابش را اختصاص داده است به بحث راست و دروغ و اینکه به هیچ وجه اسلام اجازه نمی دهد ما برای تبلیغ دین حتی به روایات ضعیف متوسل بشویم تا چه رسد به چیزی که می دانیم دروغ است. نیم دیگر کتاب خودش را به مساله اخلاص اختصاص داده است که در تبلیغ دین و در ابکاء و گریاندن [برای] امام حسین علیه السلام خلوص نیت شرط است - که جزء مباحثی که می خواستم در سیره پیغمبر اکرم عرض کنم همین مساله است - و بعد مساله اجر و اجرت را طرح کرده است. ایشان در آن کتاب روی همین مطلب اصرار فراوان دارد. امروز این قضیه به یادم افتاد که همین مطلبی که من تحت عنوان استخدام وسیله ذکر کردم، ایشان با عنوان دیگری ذکر می کند و گاهی هم یک تکه های خوشمزه و شیرین نقل می کند. از جمله می گوید که یک عالمی از هندوستان برای من نامه نوشته است که در اینجا افرادی می آیند خیلی حرفهای دروغ می گویند و حدیثهای ضعیف و باطل می خوانند، شما که در مرکز هستید کاری کنند، کتابی بنویسید تا جلوی اینها را بگیرند. من در جواب نوشتم که این دروغها در همین مرکز جعل می شود نه در جای دیگر. بعد ایشان راجع به این مطلب می گوید ببینید کار به کجا رسیده است که یک عالم یزدی برای من نقل کرد که سفری از یزد از راه کویر برای زیارت حضرت رضا علیه السلام به مشهد مشرف می شدم. مصادف شدیم با ایام محرم. یک شب دیدم که شب عاشوراست و ما به یک دهی رسیده ایم. متاثر شدم که این ایام عاشورا ما به مشهد یا لا اقل به یک شهری که در آن عزاداری بشود نرسیدیم. گفتیم بالاخره ده هم هر چه باشد لا بد یک مراسمی در آن هست. پرسیدیم، معلوم شد یک تکیه ای مثلا هست و آنجا مردم اقامه عزاداری می کنند. رفتیم دیدیم یک بابا روضه خوان دهاتی در آنجا رفت منبر. وقتی که بالای منبر نشست، دیدیم خادم مسجد رفت یک دامن سنگ آورد و ریخت در دامن این آقای مداح یا روضه خوان. من تعجب کردم که این برای چیست؟ مقداری روضه خواند ولی کسی گریه نکرد. گفت چراغها را خاموش کنید. چراغها را خاموش کردند. تا چراغها را خاموش کردند، شروع کرد سنگ پراندن به سر این و آن. فریاد و جیغ و داد مردم بلند شد و بالاخره گریه کردند. بعد که کار تمام شد، من به او گفتم این چه کاری بود؟ این جنایت است و دیه دارد، چرا این کار را کردی؟ گفت: این مردم برای امام حسین جز از این راه گریه نمی کنند، به هر حال باید اشک مردم را جاری کرد، از هر وسیله شده باید استفاده کرد.
  • ایشان (میرزا حسین نوری) می گوید این مطلب غلط است، «از هر وسیله شده » یعنی چه؟ ! مگر امام حسین آن قدر مصائب جانسوز ندارد؟ ! اگر او دل دارد، اگر او محبت امام حسین را دارد، اگر واقعا شیعه امام حسین است که تو روضه راست هم بخوانی گریه می کند، و اگر دل ندارد، اگر محبت امام حسین را ندارد، اگر حسین را نمی شناسد، می خواهم صد سال هم گریه نکند. این چه وسیله ای است که تو داری استخدام می کنی؟ !
  • پس این مطلبی که عرض کردم که برای حقیقت از هر وسیله ای نمی شود استفاده کرد منظورم ایمان است و منظور ایشان (میرزا حسین نوری) هم همین است، یعنی در راه دعوت به حق و حقیقت، در راه عبور دادن مردم از بی ایمانی به ایمان [از هر وسیله ای نمی شود استفاده کرد. ] در اینجا اصلا باب اهم و مهم هم مطرح نیست. مساله اهم و مهم جایش جای دیگر است یعنی در مصالح اجتماعی و حتی در مورد عبادات شخصی و فردی مثل نماز خواندن و یا زمین غصبی و امثال اینهاست، اما در باب تبلیغ و رساندن پیام اسلام یک ذره نباید انسان از حق و حقیقت [تجاوز کند] . انسان می خواهد حدیثی را نقل کند، بعد بگوید اگر این حدیث را این طور طرح کنم اثرش بیشتر است. این گناه است، باید گفت فضولی است، حق این حرفها را نداری. ایشان بعد آیاتی از قرآن ذکر می کنند که خدا تضمین کرده است: انا لننصر رسلنا [۴۲] ما پیامبران خودمان را در راه تبلیغ یاری می کنیم. ای پیغمبران من! شما از راه حق و حقیقت بروید، دیگر اثر کردن با ما، ما تضمین می کنیم. پیغمبران هم از همین راه رفتند و به نتیجه ای که خود می خواستند رسیدند. پس ما در استخدام وسیله در راه دعوت مردم به دین و ایمان مجاز نیستیم که از هر وسیله که شده است استفاده کنیم. اتفاقا اشتباه می کنیم، نتیجه معکوس می دهد. ما که از نظر منابع فقیر نیستیم، بگذار آنهایی که از نظر منابع فقیرند بروند جعل کنند. مقصودم این است که ما چرا؟ ! ما اینقدر از نظر منابع غنی هستیم که حتی احساس نیازش هم غلط است. می خواهی مردم را نسبت به امام حسین علیه السلام بگریانی، صحنه عاشورا آنقدر پر از حماسه هست، آنقدر پر از عاطفه هست، آنقدر پر از رقت هست، آنقدر صحنه های با شکوه و جذاب و دلسوز دارد که اگر در قلب ما ذره ای از ایمان باشد کافی است که نام حسین را بشنویم و اشک ما جاری بشود. «ان للحسین محبة مکنونة فی قلوب المؤمنین » [۴۳]یک محبت مخفی در عمق دل هر مؤمن نسبت به امام حسین هست. «انا قتیل العبرة » [۴۴]من کشته اشکها هستم.[۴۵][۴۶]
  • برای این حدیث هیچ طریقی از طرق روایی شیعی موجود نیست، چرا که حاجی نوری آن را از کتاب های اهل سنت نقل نموده و این بزرگترین دلیل بر عدم وجود آن در کتب شیعی است و گرنه حاجی نوری [که بسیار اهل تتبّع بوده است] آن را نقل می کرد. [۴۷]

سید علی خامنه‌ای خراسانی[ویرایش]

  • نوشته شدن کتاب لؤلؤ و مرجان، توسط حاج میرزا حسین نوری در صد سال پیش[۴۸]

تقریباً در صد سال پیش، مرحوم حاج میرزا حسین نوری، کتابی به نام «لؤلؤ و مرجان، در شرایط پله‌ی اول و دوم منبر روضه‌خوانان» نوشت. آن زمان، یک محدث که دلسوز، روشن‌فکر و آگاه بود، به فکر این بود که پله‌ی اول و دوم منبر، هرکدام شرایطی دارد؛ بی‌شرط نمی‌شود وارد این میدان شد. شاید در آن روز، روضه‌خوانان و مرثیه‌خوانان روی پله‌ی اول، و وعاظ روی پله دوم می‌نشستند. آن روز، آن بزرگوار می‌نوشت و در محدوده‌ی دید آن زمان می‌دید؛ اما امروز شما در یک محدوده‌ی وسیع‌تر می‌بینید و می‌توانید آن را عمل بکنید: چه کسی به صورت مجاز منبر برود و مورد قبول جامعه‌ای که بر این کار نظارت دارد، باشد؟ چه بگوید؟ کی و کجا بگوید؟ این، به معنای نسخه‌نویسی و دست این و آن دادن نیست. در کشورهای اسلامی دیگر این‌گونه است که مأموران دولتی چیزی را می‌نویسند و در اختیار امام جمعه‌ای می‌گذارند و می‌گویند این را بخوان. نه، تفکر و مطالعه و بررسی و استفاده‌ی از اساتید فن و پیش‌کسوتهای این میدان لازم است و باید با معیارهایی، مناسب‌گویی و درست‌خوانی، با هدف اصلاح خواندن و گفتن، انجام بگیرد. امروز در بسیاری از زمینه‌ها ضابطه وجود دارد. خوشبختانه حوزه‌های علمیه و در رأس آن‌ها حوزه‌ی مبارکه‌ی علمیه‌ی قم، در جهت سازماندهی و طبقه‌بندی و مراتب‌سازی پیش می‌رود. این، حرکت مبارکی است که اگرچه دیر آغاز شده، اما بالاخره شروع گردیده است. در این میدان هم چنین کاری بایستی انجام بگیرد. البته دشوار است و فکر و زحمت و پشتکار لازم دارد؛ اما باید بشود. آن نسلی که می‌خواهد از سخن دینی ما استفاده کند، اگر ما آن را پیراسته نکنیم، از ما نمی‌گذرد.

  • احساس مسئولیت و احترام به بزرگان در سیره امام خمینی(ره)[۴۹]

یک‌وقت در جمع آقایان گفتم، شاید هم خودتان دیده باشید که محدّث عالی‌مقام، مرحوم آقا میرزا حسین نوری(رضوان‌اللَّه‌تعالی‌علیه)، کتابی به نام «لؤلؤ و مرجان» دارند. دنباله‌ی اسم لؤلؤ و مرجان، این است: در شرایط پله‌ی اول و دوم منبر روضه‌خوانان. ایشان یک کتاب نوشته است که نگویند حالا ما که ادعای علم و اجتهاد و ارشاد مردم را نداریم؛ فقط روضه‌خوانیم! سابق که این منبرهای چند پله بود، همه نمی‌رفتند که آن بالای منبر بنشینند. وعاظ درجه‌ی اول این کار را می‌کردند، لیکن متوسطان و پایینها، همین پله‌ی اول می‌نشستند و این حرمت را نگه می‌داشتند. کار خوبی هم بود، حالا هم خوب است که همین مراعاتها بشود و هر کسی حد خودش را رعایت بکند. تا همین زمانهای ما هم بود. مثلاً یک نفر که فقط مسأله می‌گفت، آن بالا نمی‌رفت. همین فرد، اگر می‌خواست از روی کتاب مسأله‌یی بگوید، یا اگر یک نفر می‌خواست روضه بخواند، پله‌ی اول و دوم می‌نشست. همین هم شرایطی دارد. پس، ببینید که احساس مسؤولیت باید باشد.

  • کتاب حاجی نوری مُستَدرَكُ الوَسائل و مُستَنبَطُ المَسائل مشهور به مستدرک[۵۰]

... لکن مرحوم «حاجی نوری» (۲) و بعضی دیگر از بزرگان، اصرار دارند که این سند جزو اسناد خوب است. همچنین مرحوم «شیخ آقا بزرگ تهرانی» [۵۱]، از مرحوم آقای «آخوند» (محمد کاظم خراسانی) [۵۲] نقل میکند که ایشان در مجلس استفتائشان میفرمودند «هیچ فقیهی نمیتواند قبل از دیدن کتاب مستدرک[۵۳] حاجی نوری رحمةاللَّه‌علیه فتوا بدهد.» برای این‌که فحص از معارض و حجّت و اینها، متوقّف بر این کتاب است و اصل کتاب «مستدرک»، همین «اشعثیّات» است که البته بعدها از منابع و کتابهای دیگر، روایات زیادی را به آن اضافه کردند.

  • پله‌های منبر هم حرمت دارند[۵۴]

محدّث عالی‌مقام، مرحوم آقا میرزا حسین نوری(رضوان‌اللَّه‌ تعالی‌علیه)، کتابی به نام «لؤلؤ و مرجان» دارند. دنباله‌ی اسم لؤلؤ و مرجان، این است: در شرایط پله‌ی اول و دوم منبر روضه‌خوانان. ایشان یک کتاب نوشته است که نگویند حالا ما که ادعای علم و اجتهاد و ارشاد مردم را نداریم؛ فقط روضه‌خوانیم! سابق که این منبرهای چند پله بود، همه نمی‌رفتند که آن بالای منبر بنشینند. وعاظ درجه‌ی اول این کار را می‌کردند، لیکن متوسطان و پایینها، همین پله‌ی اول می‌نشستند و این حرمت را نگه می‌داشتند. کار خوبی هم بود، حالا هم خوب است که همین مراعاتها بشود و هر کسی حد خودش را رعایت بکند. تا همین زمانهای ما هم بود. مثلاً یک نفر که فقط مسأله می‌گفت، آن بالا نمی‌رفت. همین فرد، اگر می‌خواست از روی کتاب مسأله‌یی بگوید، یا اگر یک نفر می‌خواست روضه بخواند، پله‌ی اول و دوم می‌نشست. همین هم شرایطی دارد. پس، ببینید که احساس مسؤولیت باید باشد.[۵۵]

سید محمدحسن حسینی میرزای شیرازی[ویرایش]

  • مرجع تقلید شیعه ایرانی وی را علامه زمان و نادره دوران نامید.[۵۶]

سید روح‌الله خمینی[ویرایش]

  • درباره وی می‌گوید:«شیخ نوری، یکی از آن نمونه‌های سلف صالح بود که وجودشان در این روزگار چون کیمیا، کمیاب است، او استاد استناد بلکه بزرگترین استاد اسناد و مدارکی است که تا روز معاد خواهند ماند.»[۵۷]
  • مرحوم محدث میرزا حسین نوری ؛عالمی زاهد و فقیهی عابد بود.[۵۸]

محدث قمی[ویرایش]

  • در شب مرگ استادش -محدث نوری- متنی نگاشت که ترجمه بخشی از آن به شرح زیر است:[۵۹]

... در این شب شکافی در اسلام به وجود آمد و آن شب ۲۷ جمادی الآخر سال ۱۳۲۰ است. شیخ علامه ما درگذشت، ناشر آثار امامان پاک، رئیس فقیهان و محدثان، یگانه دوران و نشانه زمان، الگوی محققان و ریزبینان، نمونهٔ پیشینیان و بازماندگان، پشتیبان مذهب و دین و خادم احادیث ائمه معصومین (ع)، نشانه پاک و ترویج دهنده راه –دین-، محقق علامه حاج میرزا حسین نوری طبرسی،... نوشتهٔ عباس پسر محمدرضا قمی، با اندوه فراوان...

آقابزرگ تهرانی[۶۰][ویرایش]

  • اگر انسان بر آنچه از کتب گران­سنگ و تالیفات با ارزش که همچون دریایی موّاج از تحقیق و دقت نظر است؛ و همچنین بر وسعت اطلاعات بی نظیر او، کمی تامل و تفکر نماید؛ بدون شک پی خواهد برد که او به تاییدات روح القدس (از ملائکه مقربین) مویَّد [مورد تایید] بوده است. [۶۱]
  • به راستی که او نفسش را نذرِ[۶۲] خدمت به علم کرد و هیچ چیز به اندازه بحث، جست و جو و کاوش برایش اهمیت نداشت و ... این ها [همه] از فضل خداست و به هرکس که بخواهد اتی می کند و خداوند واسع و علیم است.[۶۳]
  • مراسم پیاده روی در عصر مرجعیت شیخ مرتضی انصاری (۱۲۱۴- ۱۲۹۸ق) نیز با شکوه تمام رواج داشته است. در حالی که پس از وی، این عمل٬ کم ارزش و متعلق به طبقه فقرا و نیازمندان معرفی شد. اما میرزا حسین نوری، این مراسم را در میان مردم رونق بخشیده است. مرحوم شیخ آقابزرگ تهرانی که از نزدیک شاهد تلاش استادش بوده، می نویسد: « استاد ما چون وضع را بدین منوال دید، به این شیوه خداپسندانه (پیاده روی) همت گماشت … در سال های بعد، رغبت مردم و صالحان به این موضوع بیشتر شد و دیگر عار محسوب نمی شد؛ به طوری که در برخی سال ها، تعداد چادرها و خیمه های راه پیمایان، به سی عدد می رسید و هر چادر به بیست تا سی نفر تعلق داشت و به این ترتیب، این سنت حسنه، دوباره مرسوم شد و رونق گرفت».[۶۴]
  • شاگردش آقا بزرگ تهرانى برنامه زندگى وى در نجف اشرف را این گونه بیان مى فرماید: زمان نوشتن وى بعد از نماز عصر تا هنگام غروب بود و زمان مطالعه وى بعد از نماز عشا تا هنگام خواب بود. او همیشه با وضو مى‌خوابید و شب‌ها هم کم مى‌خوابید. دو ساعت قبل از طلوع فجر بیدار مى‌شد و وضو مى‌گرفت . یک ساعت قبل از طلوع فجر به حرم حضرت امیر مؤمنان على -علیه‌السلام- مشرف مى‌شد و این برنامه در زمستان و تابستان ادامه داشت. نماز شب مى خواند تا سید داود نائب، کلیددار حرم، مى‌آمد و در را باز مى‌کرد و محدث نورى اولین کسى بود که وارد حرم مى شد. او به سید داود در روشن کردن چراغ‌هاى حرم کمک مى‌کرد. آن‌گاه بالاى سر ضریح حضرت مى‌ایستاد و زیارت مى‌خواند.

بعد از طلوع فجر نماز صبح را به جماعت اقامه مى‌کرد و تا هنگام طلوع خورشید به تعقیبات نماز و دعا مى‌پرداخت .بعد از آن به کتابخانه بزرگ خود مى‌رفت. آن کتابخانه شامل هزاران جلد کتاب نفیس و نسخه‌هاى خطى ارزشمند و گران‌بها و کم‌نظیر و یا منحصر به فرد بود. او جز به هنگام ضرورت از کتابخانه خارج نمى‌شد.بعد از ساعتى، برخى از شاگردانش مانند علامه شیخ على بن ابراهیم قمى و شیخ عباس قمى، صاحب مفاتیح الجنان و مولى محمد تقى قمى براى تصحیح و مقابله و نگارش و یا نسخه بردارى به کمک او مى‌آمدند.بعد از پایان کار کمى غذا مى‌خورد و استراحت مى‌کرد و بعد، نماز ظهر را در اول وقت مى‌خواند و بعد از نماز عصر، دوباره همان برنامه را ادامه مى‌داد. روزهاى جمعه برنامه او تغییر مى‌کرد. صبح‌ها بعد از آنکه از حرم باز مى‌گشت به مطالعه براى منبر مى‌پرداخت و یک ساعت بعد از طلوع خورشید به مجلس عمومى خود مى‌رفت و سخنانى بلیغ و گهربار افاده مى‌کرد. او سعى بر آن داشت تا هر چه بالاى منبر مى‌گوید یقینى باشد و مطالب مشکوک را مطرح نمى‌کرد و هنگام ذکر مصیبت اهل بیت -علیهم‌السلام- اشک بر محاسن شریفش جارى مى‌شد.

کیوان سمیعی[ویرایش]

  • کیوان سمیعی در خصوص نا درست بودن انتساب آل وحید بهبهانی به شیخ مفید این­گونه می نویسد:

حاجی میرزا حسین نوری که از نظر تتبُّع در حدیث و رجال کم نظیر است، آن [انتساب آل وحید بهبهانی به شیخ مفید] را در کتاب "فیض القدسی" و "خاتمه مستدرک الوسائل" ذکر نکرده است و این دلیل بر عدم صحت آن است.

سیّد موسی شبیری (حسینی) زنجانی[ویرایش]

  • انسان در هر راه باشد، باز بايد راه باريكى با خدا داشته باشد، آقاى حاج سيّد محمّدباقر قزوينى، از مرحوم حاج ميرزا حسين نورى نقل كرد، او از كسى كه:

من در ميان قافله‏ اى بودم. عدهّ‏اى از اعراب، جلوى قافله را گرفتند، مشغول لخت نمودن اهالى قافله گرديدند. من وجهى داشتم كه تمام اميدواري ام در اين سفر، بر آن بود كه اگر آن از دست من مى ‏رفت، در نهايت اضطرار واقع مى ‏شدم. خواستم آن را در يك نقطه‏ اى به خاك بسپارم، ديدم آن ها در تحت نظر گرفته، مراقبند. در اين اثناء، نظرم به يك شيخ عربى افتاد كه سجّاده‏اى پهن كرده، مشغول نماز شب بود. من پول را پيش او برده، به او سپردم تا آن ها از غارت قافله فارغ گرديدند. در غارت كردن، جانب انصاف را نيز مراعات مى ‏نمودند. آن هائى كه خرجى كم داشتند، چيزى از آن ها نمى ‏گرفتند و از سايرين نيز، همه ما في يد آن ها را نمى‏ گرفتند. به نسبت، يك چيزى مى ‏گرفتند و يك چيزى هم باقى مى‏ گذاردند. يك وقت من ملتفت شدم كه آن شيخ عرب كه من پول به او سپردم، رئيس همين دزدها بوده. با خود گفتم: من عجب كارى كردم، گوسفند را به دست خود به گرگ سپردم. نطقم بسته شد. نفسم به شماره افتاد. نه جرأت مطالبه داشتم و نه اميد ردّ نمودن. در ميان درياى اندوه غوطه خوردم. در اين اثناء ديدم كه خود شيخ، مرا صدا زد كه بيا امانتت را ببر. رفتم تحويل گرفتم، بى ‏آن كه دستى به آن زده باشد. من متحيّر شدم، گفتم: من از اين كارهاى تو خيلى در عجبم؛ آن نماز شب و امانت دارى تو و آن گاه رياست اين جماعت دزدان. اين معمّا را براى من حل كن.

گفت: اين ها همگى طايفه منند. در ترك اين كار منحوس كه آن ها بر خود شغل گرفته ‏اند، از من حرف شنوى ندارند؛ ولى در تقليل آن و رعايت جانب انصاف، يك قدرى از من حرف مى‏ شنوند. من هميشه به آن ها پند مى‏ دهم كه انسان در همه حال، راهى با خدا داشته باشد؛ حتّى در همين غارتگرى و آزار مردم نيز بايد آن راه را به روى خود نبندد. مثلاً آن هايى كه عاجز و فقيرند، متعرّض حال آن ها نشوند و سايرين را هم مضطرّ و لاعلاج ننمايند و راه چاره را به كلّى بر آن ها نبندند؛ و براى همين غرض كه جلوى بى ‏انصافى آن ها را بگيرم، گاه با آن ها مى ‏آيم كه مرا ملاحظه نموده، پا از جاده انصاف كنار نگذارند؛ و الا در اصل مظالم آن ها، به هيچ وجه من شركت ندارم.[۶۵]

  • مرحوم حاج میرزا حسین نوری صاحب مستدرک بسیار محقّق و عظیم الشأن بود.[۶۶]
  • خاتمة مستدرک ایشان در علم رجال بسیار پرفائده است. نزد اهل تحقیق این کتاب بسیار ارزشمند است. ممکن است منشأ قضاوت مخالفان، کتاب فصل الخطاب ایشان باشد که آن نیز درست فهم نشده است.[۶۷]
  • استناد فصل الخطاب به حاجی نوری قطعی است.>[۶۸]
  • محدث جلیل القدر مرحوم حاجی نوری (قدس سره) با پیاده روی مستمر خود در ایام اربعین از نجف به کربلا، به همراه بزرگان علماء، به این مراسم شکوهی ویژه بخشید، و سر انجام در مسیر بازگشت پیاده روی، به دیار باقی شتافت.[۶۹]

سید محمود مرعشی نجفی[ویرایش]

  • محدث نوری (محدث میرزا حسین نوری)، در کتاب تحیه الزائر دعای ندبه را به نقل از مزار کبیر، مزار قدیم، و مصباح الزائر سید بن طاووس روایت کرده‌است.[۷۰]
  • رؤیای شگفت آیت الله مرعشی درباره علامه مجلسی: سید عباس کاشانی نقل کردند که آیت‌الله مرعشی به من فرمود: "من خیلی عاشق علّامه مجلسی بودم. مخصوصاً وقتی که یاد بیانات علامه می‌افتادم، از اینکه چرا بعضی جرأت می‌کنند و تعبیرات ناروایی را نسبت به ایشان به کار می‌برند، در تعجب بودم.

وی در ادامه افزود: یک شب خیلی به حضرت صدّیقه، فاطمه زهرا «سلام الله علیها» متوسل شدم تا در برزخ، مقام علّامه مجلسی را به من نشان دهند. همان شب در خواب دیدم که به «قبرستان وادی‌السلام» رفتم تا برای همه مؤمنین، اساتیدمان و فقهایی که در آنجا هستند فاتحه بخوانم. دیدم وادی السلام یک صحرای بی حّد و حصر است؛ یک بیابان ولکن مملوّ از عمامه! همه اهل علم‌اند و گویا من در عالم خواب همه را می‌شناسم: «شیخ کلینی»، «شیخ صدوق»، «شیخ مفید»، «سلّار»، «ابن حمزه» [ره]، بزرگانِ مشهد؛ تمام. حاج شیخی هم که من در این جمع می دیدم «حاج میرزا حسین نوری» [صاحب مستدرک الوسائل] بود. من حاج میرزا حسین نوری را درک نکرده بودم اما گویی ایشان را از قبل دیده‌ام و می‌شناسم. حاجی نوری فرمودند: ارواح مؤمنینِ شیعه هر جای دنیا که باشند پس از وفات به وادی السلام منتقل می‌شوند و در اینجا تا روز قیامت متنعّم‌اند. امروز پیغمبر اکرم، ائمه اطهار و حضرت زهراء «سلام الله علیهم اجمعین» اذن عام دادند که با نوّابشان ملاقات کنند. پشت این در باغی است که پیامبر اکرم، ائمه و حضرت زهرا [ع] در آن باغ هستند. آن آقایی هم که دمِ در ایستاده، «علاّمه مجلسی» است. ایشان واسطه بین پیغمبر، ائمه و علمای شیعه است. خودِ پیغمبر صلّ الله علیه و آله و سلم به علّامه مجلسی لقب «بابُ الأئمّه» داده‌اند!"

علی رجبی دوانی کازرونی[ویرایش]

  • هم چنین دانشمند تازه درگذشته مرحوم علی دوانی در كتاب دانشمندان عامّه و مهدی موعود دربارة كشف الاستار آورده: «محدّث عالی مقام حاج میرزا حسین نوری در كتاب كشف الاستار كه آن را در اثبات وجود حضرت حجّت(عجل الله تعالی فرجه) و موضوعات آن تألیف كرده با استفاده از دو كتاب ینابیع الموّده و استقصاء الافحام نام 40 تن از علمای عامّه را برده كه در خصوص آن حضرت (عجل الله تعالی فرجه)، داد سخن داده اند».[۷۱][۷۲]

عبدالحسین طالعی دزفولی[ویرایش]

  • نگارندۀ سطور توفیق آن را یافته که از سال ۱۳۷۸ شمسی/ ۱۴۲۰ قمری به مناسبت یکصدمین سالگرد رحلت علامه محدث میرزا حسین نوری آشنایی مختصری با آثار ایشان بیابد، آشنایی که تا کنون ثمرات و برکات مختلفی داشته است.

یکی از این ثمرات، کتابچه‌ای است با عنوان از نور تا نور که در سلسلۀ کتابهای شناخت‌نامۀ مازندران (شماره ۶) منتشر شده است (دبیر مجموعه: دکتر زین‌العابدین درگاهی، تهران: رسانش نوین، ۱۳۹۲، ۴۸ ص). ناگفته نگذارم که توفیق نگارش و نشر این کتاب را مدیون جناب حافظیان هستم که به مصداق «الدالّ علی الخیر» راه نشر آن را هموار کرد. [۷۳]

  • هشت نکته در باره محدث نوری، یادداشتهایی پراکنده در مورد محدث نوری است که امید است اهل تحقیق را به کار آید. در واقع، موادّ خام برای کاری گسترده است که چون به حسب امکانات ظاهری، فعلاً امیدی به سامان یافتن آن ندارم، در اینجا می‌نویسم، شاید دیگران در همین مرحله، از آن بهره گیرند. و لعلّ الله یحدث بعد ذلک أمراً.[۷۴]
  • جنّةالمأوی فی من فاز بلقاء الحجّة فی الغیبة الكبری به جنّةالمأوی معروف است و اوّلین كتاب حاجی نوری در این موضوع است. این كتاب به زبان عربی می باشد و مؤلّف آن را در تكمیل جلد سیزدهم بحارالانوار علامة مجلسی (ره) نگاشته است. در این كتاب 59 داستان دربارة 59 تن از نیك بختان آورده شده كه در زمان غیبت كبری به حضور آن بزرگوار شرفیاب شده اند. این كتاب را نخست «حاج محمدحسن امین الضرّاب» همراه با جلد سیزدهم بحارالانوار، در سال 1305 ق به چاپ رسانیده و بار دیگر به تصحیح «میرزا موسی تهرانی» در سال 1333 ق در تهران به چاپ رسیده است.9 محدّث نوری در مقدمة نجم الثاقب آن را به منزلة مستدركی بر باب 23 جلد غیبت بحارالانوار (جلد سیزدهم) می داند.[۷۵]
  • كشف الاستار عن وجه الغائب عن الابصار (عجل الله تعالی فرجه) (پرده گشایی از رخسار یار غائب از نظر) ظاهراً آخرین تألیف وی در این موضوع است. مؤلّف در مقدمة نجم الثاقب كه به مناسبت به جنّةالمأوی اشاراتی دارد از كشف الاستار سخنی به میان نمی آورد لذا می توان دانست كه این كتاب، بعد از آن دو تألیف شده است. مرجع معظّم تقلید حضرت آیت الله صافی گلپایگانی در مقدمة منتخب الاثر آن جا كه منابع شیعی را در این حوزه معرفی می كند این كتاب را نیز بدون مشخصات ذكر می كند و گاهی در كتاب خود نیز از آن اقوالی را می آورد.[۷۶]
  • نجم الثاقب كه نام كامل آن نجم الثاقب فی احوال الامام الغائب است، دومین كتاب علاّمه در موضوع مهدویت و به زبان فارسی می باشد. این كتاب ـ چنان چه در مقدمه به آن اشاره شده ـ به درخواست میرزای شیرازی نگاشته شده است. وی با شناخت از دانش و صلاحیت علمی علاّمه نوری از وی می خواهد كه كتابی دربارة آن حضرت (عجل الله تعالی فرجه) به زبان فارسی بنویسد و حاجی نوری در پی اجابت این درخواست در كمتر از سه ماه نجم الثاقب را می نگارند. مؤلف داستان گفت وگوی خود با میرزا را در این ارتباط در مقدّمة نجم الثاقب چنین آورده است: چندی پیش جناب مستطاب حاج میرزا حسن شیرازی با من مشورتی كرد و نظر ایشان بر این تعلّق گرفت كه كتاب كمال الدّین به فارسی ترجمه شده و در میان اهل ایمان انتشار یابد [در پاسخ] من عرضه داشتم كه جناب عالم فاضل سیّد علی اصفهانی معروف به (امامی) ـ شاگرد علامة مجلسی ـ آن را ترجمه كرده ... همچنین بعضی از فضلای معاصر از سادات شمس آبادی اصفهان آن را ترجمه كرده اند و ترجمة دوبارة آن رنج بی فایده ای است. جناب میرزای شیرازی از این اندیشه منصرف گشتند تا این كه در ماه شعبان گذشته ( 1303 ق) شبی ایشان، مجدداً سخن از تألیف كتابی دربارة آن حضرت به میان آورده و سرانجام فرمودند: «بهتر آن است كه مستقلاً كتابی در این باب نوشته شود و شخص شما برای این خدمت شایان، شایسته هستی». بنده معروض داشتم: «فعلاً مقدّمات اقدام این امر خطیر فراهم نیست امّا سال گذشته رساله ای به نام جنّة المأوی نوشتم و در آن [شرح احوال] كسانی را كه در عصر غیبت كبری خدمت امام عصر(عجل الله تعالی فرجه) رسیده اند، جمع آوری كردم و این غیر از كسانی است كه در جلد سیزدهم بحارالانوار ذكر شده اند، اگر مصحلت می دانید جنة المأوی را ترجمه و مطالب موجود در بحارالانوار را نیز به آن بیفزایم تا كتاب خوبی از كار درآید. میرزا این نظر را پسندید و فرمود: «تنها بر این مطالب اكتفا نشود بلكه اندكی از حالات آن جناب نیز به آن افزوده گردد، هر چند كه به ایجاز و اختصار باشد».[۷۷]
  • روز ۲۷ جمادی الثانیه ۱۳۲۰ شاهد رحلت بزرگمردی از جهان علم و دین بود که با تألیف ده ها اثر گران سنگ به ویژه موسوعۀ مستدرک الوسائل در ضمیر آیندگان جاودانه ماند. بیشتر آثار آن بزرگ مرد ترجمه و چاپ و منتشر شده است؛ اما منابر فراوانی داشته اند که متأسفانه تقریر آن منابر به دست ما نرسیده است. اخیراً گزارشی از دو منبر محمدث نوری به دست آمده که مرحوم شیخ محمد حسین کاشف الغطاء که شاگرد مرحوم نوری بوده به زبان عربی نوشته و کتابخانه حرم مطهر ابی الفضل العباس علیه السلام در کربلا انتشار داده است.[۷۸]

مجید معارف شیرازی[ویرایش]

  • مرحوم محدث نوری نزدیک 40 اثر در قالب کتاب نوشته که شامل کتاب های مفصل و مختصر است؛ کتاب هایی از وی در دست است که حدود سی صفحه بوده و برخی کتاب های وی اکنون سی مجلد است؛ شاید بتوان گفت بزرگترین وموثرترین کتاب محدث نوری "مستَدرَکُ الوَسائل و مُستَنبَطُ المَسائل" است.

این کتاب از این جهت اهمیت دارد که به عنوان تکمله‌ای بر وسائل الشیعه شیخ حر عاملی نوشته شده و در آن 22 هزار روایت از روایات شیعه را از 66 منبع قدیمی که مورد توجه شیخ حر عاملی قرار نگرفته است،شناسایی و در ابواب فقهی به سبک وسائل الشیعه تنظیم کرد؛ خاتمه ی مستدرک الوسائل اکنون در ده جلد چاپ شده است که در این بخش می توان یک دور تاریخ و علوم حدیثی شیعه را از آغاز تا زمان محدث نوری مطالعه کرد.[۷۹]

  • محدث نوری کتابی با عنوان "کلمه طیبه" دارد. در مقدمه این کتاب نابسامانی های اجتماعی که گریبان گیر جوامع اسلامی شده است و زمینه بی توجهی به امر دیانت و در نتیجه منجر به رشد شبهات مذهبی شده است، را توضیح می دهد؛ محدث نوری تلاش می کند تا جایی که ممکن است راه حل هایی برای این امر ارائه دهد؛ با مطالعه این کتاب حساسیت های سیاسی -اجتماعی محدث نوری را درک می کنیم.[۸۰][۸۱]

میرزا علی سلیمانی بروجردی[۸۲][ویرایش]

  • در بین همه این شروح یک مسئله برای بنده جای تعجب بود؛ برخی از شروح، فرازهایی را شرح کرده اند که در بین عبارات مشهور زیارت عاشورای مفاتیح الجنان مرحوم شیخ عباس قمی وجود ندارد. یک نکته را اینجا عرض کنم و آن این که مفاتیح الجنان اصلاً تألیف مرحوم شیخ عباس قمی نیست و ایشان به دستور استادشان مرحوم میرزا حسین نوری دو کتاب از کتب گذشتگان را تنقیح و تلخیص کردند یکی بحار مرحوم مجلسی دوم بود که به نام سفینه البحار مشهور است و دیگری مفتاح الجنان بودکه تألیف ملا اسد الله صدوق بروجردی است که این کتاب اغلاط بسیاری دارد؛ مرحوم صدوق بروجردی روضه خوان و خطیب توانایی بود.[۸۳]

سيد محسن موسوى اصفهانی[ویرایش]

  • در مجموعه مکاتباتی که از خاتمة المحدثین مرحوم میرزا حسین نوری قدّس سرّه القدّوسی خطاب به مجاهد ربّانی جناب میر حامد حسین صاحب عبقات رضوان الله تعالی علیه سالها پیش از این توسط جناب عمدة الاعلام و حجة الاسلام مختاری منتشر شده، به مناسبت و در چند مورد از مرحوم شمس العلماء شيخ محمّد مهدى عبد رب ‏آبادى یاد شده است. چنانکه می‌دانیم او، اهمّ ارکان اربعه در تألیف نامه دانشوران ناصری بوده است. به نظر می‌رسد واسطه ارتباط مرحوم شمس العلماء با جناب میر حامد حسین، تنها محدّث نوری رحمة الله علیهم بوده و گویا از محدّث نوری برای مساعدت در تصنیف نامه دانشوران نیز دعوتی در کار بوده است.[۸۴]

آیه‌ای که تفسیر آن نزدیک به سی روز طول کشید[ویرایش]

  • روزی در منزل مرحوم ملا فتحعلی سلطان‌آبادی با گروهی از اعیان و اندیشمندان بزرگ از جمله سید اسماعیل صدر و حاج میرزا حسین نوری طبرسی صاحب مستدرک و سید حسین صدر بودند، حاضر شدیم. مرحوم سلطان‌آبادی این آیه مبارکه را تلاوت فرمود. مرحوم سلطان‌آبادی پس‌ازآن شروع به تفسیر نموده و بعد از بیانات طولانی آن را به معنائی تفسیر کرد، هنگامی که بزرگان این معنا را شنیدند، از او توضیح خواستند و پس از بیان مطلب و توضیح مقصود، همه حضار به شگفت آمدند و پیش خود می‌گفتند، چرا آنان تابه‌حال متوجه این معنا نشده بودند، روز دوم در محضر مقدس ایشان حاضر شدند مرحوم سلطان‌آبادی آیه مبارکه را به معنای دیگری غیر از معنای اول، تفسیر کردند و حاضران باز توضیح خواستند و پس از شرح بیان باز تعجب کردند که چرا پیش از بیان ایشان اذهانشان متوجه این مطلب نشده و آن را درک نکرده‌اند، روز سوم در خدمت ایشان حضور به هم رسانیده و مانند روز اول و دوم به شگفت آمدند و پیوسته ‌چنین بودند، هر روز خدمت ایشان می‌آمدند، معنای دیگری برای آنان مطرح می‌کرد، این ماجرا نزدیک به یک ماه ادامه داشت و ایشان برای آیه مبارکه حدود، سی معنا بیان فرمودند و حضار هر وقت معنایی را از او می‌شنیدند توضیح می‌خواستند.[۸۵]

نقدی بر قصّۀ «فصل الخطاب»[۸۶][ویرایش]

  • یک وقت یکی از علمای معروف به منزل حاج آقای والد آمد و قصه‏ای نقل کرد. من هم آنجا بودم و از ایشان شنیدم. بعداً همان قصه را آقای گرامی از ایشان شنیده و نقل کرده بود. آقای منتظری هم در کتاب خاطراتش[۸۷] این قصه را نقل کرده است. آن آقا از سردار کابلی نقل می‏کرد که: من نزد حاجی نوری بودم. سید معمّمی هم آنجا بود و دست روی دستش یا پایش می‏زد و آه می‏کشید. توجه حاجی نوری را جلب کرد و حاجی به او گفت: چه شده است که این قدر آه می‏کشی؟ آن سید گفت: خداوند به ما ظلم کرده است. حاجی گفت: خداوند که ظلم نمی‌‏کند، این تعبیر یعنی چه؟ آن سید گفت: نه، ظلم کرده است. حاجی گفت: ممکن نیست که خدا ظلم کند. محال است. سید گفت: نه. حاجی پرسید: علتش چیست که چنین می‏گویی؟ سید گفت: چرا خداوند اسم جدّ ما را در قرآن ذکر نکرد تا این قدر گرفتار سنّیها نشویم؟ حاجی نوری گفت: اتّفاقاً نام حضرت در قرآن هست. سید گفت: چطور؟ در قرآن که نامی از امیرالمؤمنین؟ع؟ نیست. حاجی گفت: نه، من ادلّه‏اش را می‏آورم. چند روز بعد حاجی نوری جزواتی در باب تحریف قرآن آورد و به آن سید داد. آن سید گفت: آیا باز هم دلیل هست؟ حاجی گفت: باز هم هست. و چند وقت بعد جزوۀ دیگری آورد و به آن سید داد. آن سید هم تدریجاً جزوات «فصل الخطاب» را از حاجی نوری می‏گرفت و به چاپخانه می‏داد. وقتی حاجی نوری پشیمان شد که آن جزوات چاپ شده بود و پشیمانی سودی نداشت. سردار کابلی می‏گفت: این قضیه گذشت. یک وقت من به سفارتخانه رفته بودم تا ویزا بگیرم. در آنجا شخصی کلاهی دیدم که خیلی به نظرم آشنا بود. از من پرسید: مرا شناختی؟ گفتم: خیلی به نظرم آشنا هستید ولی الآن تطبیق نمی‌‏کنم. گفت: من همان سیدی هستم که در منزل حاجی نوری بودم! همان موقعی که آن آقا این قصه را نقل می‏کرد، به ذهنم آمد که سردار کابلی در موقع تألیف و چاپ فصل الخطاب نبوده است. بعداً مراجعه کردم دیدم تاریخ ولادت سردار کابلی بعد از تألیف فصل الخطاب است! آشیخ آقابزرگ که با سردار کابلی خیلی رفیق بود، مدّتی مهمان ایشان بود و در همانجا کتابهای وی را هم فهرست کرد. وی در الذریعه تاریخ دقیق ولادت سردار کابلی را ۱۸ محرم ۱۲۹۳ در کابل ضبط کرده است.[۸۸] همچنین در الذریعه تاریخ فراغ از تألیف فصل الخطاب، دو شب مانده به پایان ماه جمادی الآخره ۱۲۹۲ ضبط شده است.[۸۹] یعنی حدود شش ماه بعد از تألیف فصل الخطاب سردار کابلی متولّد شده است.[۹۰]

منابع[ویرایش]

Wikipedia-logo-fa.png
ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ
  1. شرح حال مبسوط شیخ محمد تقی نوری پدر محدث نوری در مقدمة التحقیق کتاب <ماتمکده> او تحقیق علیرضا اباذری؛ که اخیراً منتشر شده است.
  2. Alternative names and works WorldCat Ṭabarsī, Ḥusayn Taqī al-Nūrī approximately 1838-1902
  3. جد ایشان میرزا علی محمد نوری از سلاله بهزاد بن کیومرث بن کاوس که از رجال دولتی بود است که نسب ایشان به هفت شاخه تقسیم می گردد که به خاطر انتسابشان به جد بزرگشان به بهزادی ملقب بودند و اکثرا همچون اجدادشان از یاوران سلطان و رجال دولتی بودند. تعدادی از افراد این خاندان به نگارش کتابی به نام «دفتر خانوادگی» یا «دیوان الأُسرۀ» درباره نسب خود پرداختند که در تهران به چاپ رسید.
  4. اما پدرش عالم فاضل شیخ محمد تقی بن علی محمد بن تقی نوری (1201 - 1263) که از سرشناسان علما و فقهای عصر بود که برایش مهارت تمام در فقه و اصول و علوم العقلیّۀ [فلسفه] ذکر کرده اند که البته در سرودن شعر هم صاحب ذوق بود.
  5. ر.ک الفیض القدسی، مقدمۀ التحقیق، ص:۲۶
  6. دفتر انساب خانوادگي , پدیدآورندگان : . بهزادي (پديدآور) , نوع :تصوير , جنس : کتاب , الكترونيكي , صاحب محتوا :سازمان کتابخانه‌ها، موزه‌ها و مرکز اسناد آستان قدس رضوی سازمان کتابخانه‌ها، موزه‌ها و مرکز اسناد آستان قدس رضوی , توصیفگر :رجــال، انـســاب و درايـــه , رده بندی :929/1 د 861 ب-D, وضعیت نشر : مشهد : سازمان كتابخانه ها، موزه ها و مركز اسناد آستان قدس رضوي ، 1390 , مشخصات فیزیکی :وضعیت نشر نسخه فیزیکی: 1319 , مخاطب :عام , شناسه : oai:aqlibrary.org/95316/ , مکان : اداره مخطوطات, شرایط دسترسی :سازمان کتابخانه ها، موزه ها و مرکز اسناد آستان قدس رضوی,تاریخ ایجاد رکورد : 1391/2/13,تاریخ تغییر رکورد : 1391/6/9
  7. اما پدرش عالم فاضل شیخ محمد تقی بن علی محمد بن تقی نوری (محمدتقی نوری مازندرانی) (۱۲۰۱ - ۱۲۶۳) که از سرشناسان علما و فقهای عصر بود که برایش مهارت تمام در فقه و اصول و علوم العقلیّۀ [فلسفه] ذکر کرده اند که البته در سرودن شعر هم صاحب ذوق بود.
  8. «... و دیگر رساله‌ای درخصوص ‹‹اصفهبدان پریم›› یکی از سلسله‌های معروف ملوک طبرستان خانواده صاحب مرزبان نامه و مسکوکاتی که از آنها باقی‌مانده است.» نثر امروز / علامه قزوینی / به قلم خود او
  9. لیست کامل ۲۰۰۰ ساله و تاریخ قبل از آن با اسناد معتبر در wikipedia قابل تعقیب است. بعلت حجم زیاد اسامی و عکسها شجره نامه به ۱۴۰۰ سال خلاصه شد
  10. نقل از تاریخ التدوین فی احوال جبال شروین
  11. نقل از تاریخ طبرستان و رویان و مازندران
  12. ضبط انساب علی محمد مستوی
  13. ناسخ التواریخ
  14. سنگ مزار ملک کیومرت در محل امام زاده یالرود
  15. نگاهی اجمالی به تاریخ مازندران غربی (رویان و رستمدار) - قسمت اول / قسمت ششم 8-اقوام، طوایف و خاندانهای رویان و رستمدار برخی از علما و مشاهیر کجور در عصر قاجاریه عبارتند از : ...
  16. از سلاله بهزاد بن کیومرث بن کاوس که از رجال دولتی بود است که نسب ایشان به هفت شاخه تقسیم می گردد که به خاطر انتسابشان به جد بزرگشان به بهزادی ملقب بودند و اکثرا همچون اجدادشان از یاوران سلطان و رجال دولتی بودند.
  17. مرحوم ميرزا حسين نوري در كتاب نجم الثاقب(1) درباره تاريخچه تأسيس مسجد جمكران مي‌گويد. اين کتاب توسط ميرزا حسين نوري به رشته تحرير درآمد و ميرزاي شيرازي در تقريظ خود از آن تمجيد کرده و نوشته: «اين کتابي است در نهايت تماميت و متانت...». ر. ک: ميرزا حسين طبرسي نوري، نجم الثاقب، قم، انتشارات مسجد جمکران، چاپ نهم، 1384ش، ص5.
  18. ميرزا حسين نوري، همان، ص383ـ388. مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، بيروت، دار احياء التراث العربي، چاپ سوم، 1403ق، ج53، ص230ـ233. و ناصر الشريعه، تاريخ قم، قم، چاپ حکمت، بي تا، ص148ـ152.
  19. ميرزا حسين نوري، همان، ص387.
  20. اولین زائر مزار اباعبدالله(ع) چه کسی بود؟
  21. ‌پیاده تا کربلا نگاهی به تاریخچه پیاده‌روی اربعین سید سجاد مرتضوی , نجم ثاقب در احوال امام غایب (ع)، نوری حسین بن محمد تقی: ۲۶.
  22. اندیشه‌ی سیاسی و تاریخ نهضت حاج آقا نورالله اصفهانی، موسی نجفی، صص ۳۱ـ ۶۷٫
  23. یادی از محدث نوری و گزیده‌ای از آموزه‌های او
  24. خاتمۀ مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل ، جلد دوم، ص ۴۴
  25. نقل از: اسفندیاری، ص ۴۳
  26. دارالسلام، ج ۲، ص ۳۱۴.
  27. بغیة الراغبین، صص 195 تا 199.
  28. فخر الشریعة، حسن و رضوان شهری، ابوحسن، «نامه هایی از محدث نوری به میرحامد حسین»، نور علم، ش 48، ص 87.
  29. سه نامه از محدث نوری به علامه سید ناصر حسین, طالعی، عبدالحسین؛
  30. سه نامه از محدث نوری به علامه سید ناصر حسین, طالعی، عبدالحسین؛
  31. طالعی، عبدالحسین، «سرنامه از محدث نوری به علامه سید ناصرحسین»، مجله مفینه، ش 3، ص 152.
  32. همان.
  33. همان. ص 153.
  34. نظر میرزا حسین نوری درباره شیخ الاسلام قطب الدین لاهیجی دیلمی 14 مهر 1394, 11:47
  35. در «تفسیر منسوب به امام حسن عسگری(ع)» در «مستدرک وسایل الشیعة» میرزا حسین نوری
  36. مفْتَاحُ أَبْوَابِ الْجِنَانِ وَ مَغَالِیقُ أَبْوَابِ النِّیرَانِ وَ مُسْتَنْزِلُ الْأَرْزَاقِ وَ جَالِبٌ عَلَى عَبِیدِ اللَّهِ وَ إِمَائِهِ رِضَاءَ الْمُهَیْمِنِ الْخَلَّاق‏»
  37. اضْرِبْ بِعَصاکَ الْبَحْر» (شعراء63)
  38. اللَّهُمَّ بِجَاهِ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبِینَ لَمَّا فَلَقْتَه‏»
  39. نظر علامه شیخ محمد حسین کاشف الغطاء درباره میرزا حسین نوری(محدث)
  40. یکتاب مجموعه آثار شهید مطهری جلد ۱۶ : صفحه ۱۳۱ و ۱۳۲ و ۱۳۱ و۱۳۴ / سخن حاج میرزا حسین نوری
  41. کهف/23.
  42. مؤمن 24
  43. لؤلؤ و مرجان 51
  44. بحار جدید ج 44/ص 279
  45. کتاب مجموعه آثار شهید مطهری جلد 16 / سخن حاج میرزا حسین نوری
  46. مرحوم استاد مطهری در کتاب ده گفتار درباره حدیث مشهور (ان الله یبعث لهذه الامه علی راس کل مائۀ سنۀ من یجدّد لها دینها)
  47. ده گفتار- استاد مطهری، ص: 114
  48. ۱۳۷۰/۰۴/۲۰ بیانات در دیدار جمعی از روحانیون
  49. ۱۳۶۹/۰۱/۰۴ بیانات در دیدار جمعی از روحانیون
  50. بیانات در آغاز درس خارج فقه, ۱۳۷۳/۰۶/۲۰
  51. علاّمه شیخ آقا بزرگ تهرانی (۱۳۸۹ه. ق - ۱۲۹۳ه. ق)
  52. حاج میرزا حسین نوری» از اکابر علما و محدّثین (۱۳۲۰ه. ق - ۱۲۵۴ ه. ق)
  53. مُستَدرَكُ الوَسائل و مُستَنبَطُ المَسائل مشهور به مستدرک
  54. بیانات در دیدار روحانیون مشهد ۱۳۶۹/۱/۴
  55. بیانات در دیدار روحانیون مشهد ۱۳۶۹/۱/۴
  56. مختصری از زندگینامه حضرت آیت الله علامه محدث نوری؛ وزرات علوم تحقیقات وفناوری، موسسه آموزش عالی غیر انتفاعی علامه محدث نوری
  57. عالمی که بعد از مرگش شاگرد خود را برای نماز شب بیدار می‌کرد؛ منابع: محدث نوری، روایت نور تالیف محمد صحتی سردرودی، فوائد الرضویه تالیف شیخ عباس قمی
  58. امام خمینی ، چهل حدیث ج 1، ص 2
  59. ترجمه از: انتشار دستخط منتشر نشده از شیخ عباس قمی، منبع: مرکز اسناد مجلس
  60. شاگرد وی مرحوم آقابزرگ تهرانی در کتاب نقباء البشر درباره ایشان می گوید
  61. نقباء البشر، ج 2، ص: 549
  62. نذر آنست که چیز غیر واجب را بر خویش واجب گردانى ... معلّق به شرط آنست که [مثلاً] گوید: اگر از این مرض صحّت یافتم پنج روز براى خدا روزه خواهم گرفت ... . قاموس قرآن، ج 8، ص: 41
  63. نقباء البشر، ج 2، ص: 545
  64. آقابزرگ تهرانی، نقباء البشر، ج۱، ص۳۴۹؛ رضا مختاری، سیمای فرزانگان، ص
  65. سیّد موسی شبیری (حسینی) زنجانی , گزیده الکلام...؛ حکایتی از حاج میرزا حسین نوری
  66. سیّد موسی شبیری (حسینی) زنجانی : مستدرک حاجی نوری : علّامه سید عبدالحسین شرف الدین در کتاب بغیة الراغبین، استادش محدث نوری را چنین می ستاید: «کان (أعلی الله مقامه) وجهة الأعلام من حملة السنن النبویة، و حفظة الآثار المقدّسة، قبلة روّادها، و قدوة الباحثین عن مفادها، غیر مدافع و لامعارض، و کان في الإیمان بالله (عزّوجلّ) و الثقة به و التوکّل علیه و التسلیم إلیه و الرضی بقضائه و قدره و النصح له و لکتابه و لرسوله و لأئمّة المسلمین و لعامّتهم و الورع عن محارمه و الاجتهاد في عبادته تعالی في غآیة لاترام، و شأوِ لایدرک، و کان بحیث لاتدرک آثاره في مکارم الأخلاق و محامد الصفات و عزّة النفس و تأنّقها و الترفّع بها، مع التواضع للمؤمنین، و العطف علی الیتامیٰ و الأیامیٰ و الفقراء و المساکین، لایجاریٰ في شرفه، و لایباریٰ في علوّ قدره، و کان من علمی الفقه و الأصول في ذروة سامیة، ذا ملکة قدسیة راسخة تبوّأ فیها منازل الفقهاء المسلمین. عرفت منه الإخلاص لوجه الله (عزّوجلّ) في کلّ ما یصدر عنه من قول أو فعل، فأخذ بمجامع قلبی، و ملک حُبُّه جهداً، و لم یدّخر عنّي وسعاً، و أجازني إجازة مفصّلة، فکنت مغتبطاً بحسن ظنّه، محبّواً بثنائه، محبوراً بدعائه، حتّی قضیٰ نحبه مبروراً مشکوراً، أعلی الله مقامه و أجزل إکرامه». (موسوعة الإمام السیّد عبدالحسین شرف الدین، ج۷، ص۵۰۹-۵۱۰)
  67. سیّد موسی شبیری (حسینی) زنجانی : مستدرک حاجی نوری
  68. سیّد موسی شبیری (حسینی) زنجانی : مستدرک حاجی نوری
  69. سیّد موسی شبیری (حسینی) زنجانی : آرزو داشتم در پیاده روی اربعین حسینی شرکت کنم.
  70. النخبه فی شرح دعاء الندبه از سید محمود مرعشی.
  71. محدث نوری، مقدمة نجم الثاقب، ص 9 ـ 8، انتشارات مسجد مقدس جمكران.
  72. آثار محدث نوری در حوزۀ مهدی پژوهی، معرفی تفصیلی نجم الثاقب - عبدالحسین طالعی
  73. یادی از محدث نوری و گزیده‌ای از آموزه‌های او, بخشی از کتاب «از نور تا نور» به مناسبت ۲۷ جمادی الاخری سالگرد رحلت محدث نوری, عبدالحسین طالعی
  74. هشت نکته در باره محدث نوری. بسم الله النور، بسم الله نور النور. عبدالحسین طالعی
  75. آثار محدث نوری در حوزۀ مهدی پژوهی، معرفی تفصیلی نجم الثاقب - عبدالحسین طالعی
  76. آثار محدث نوری در حوزۀ مهدی پژوهی، معرفی تفصیلی نجم الثاقب - عبدالحسین طالعی
  77. آثار محدث نوری در حوزۀ مهدی پژوهی، معرفی تفصیلی نجم الثاقب - عبدالحسین طالعی
  78. گفتاری در تقوا | محدث نوری، ترجمه عبدالحسین طالعی
  79. محدث نوری، یکی از رموز پیروزی نهضت تنباکو بود
  80. دکتر مجید معارف در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا), اندیشمندان ایران و اسلام (تلألو نور)، به مناسبت فرارسیدن سالروز درگذشت میرزا حسین محدث نوری، دکتر مجید معارف، عضو هیأت علمی دانشگاه تهران که اخیرا کتابی با موضوع زندگی و آثار مرحوم محدث نوری به رشته تحریر در آورده.
  81. دکتر مجید معارف (ضو هیات علمی دانشگاه تهران), مروری بر زندگی و آثار محدث نوری
  82. مهم ترین اولویت و نکته ای که در شروح زیارت عاشورا
  83. میرزا علی سلیمانی بروجردی (از پژوهشگران حوزه دین بیش از 148 کتاب و 34 مقاله در موضوعات مختلف تراجم، فلسفه، عرفان، تاریخ و حدیث در کارنامه علمی) , چه کسی اولین بار زیارت عاشورا را برای مردم خواند؟/ راز سجده آخر زیارت عاشورا
  84. صاحب عبقات، محدّث نوری و نامه دانشوران ناصری
  85. با اقتباس و ویراست از کتاب مردان علم در میدان عمل
  86. هفدهم جمادی الثانی سالگشت رحلت میرزا حسین نوری (م ۱۳۲۰) , پایگاه اطلاع رسانی کتابشناسی شیعه
  87. خاطرات، ج ۱، ص ۸۱.
  88. الذریعة، ج ۲، ص ۳۶۶.
  89. الذریعة، ج ۱۶، ص ۲۳۲، ش ۹۱۲؛ نیز رك: جمع پریشان، ج ۱، ص ۷۹ _ ۸۲، مقالۀ «الجواد قد یکبو». در این مقاله شواهد دیگری بر عدم صحّت این نقل ذکر شده است.
  90. پدر سردار کابلی هم نمی‌‏تواند ناقل این قضیه باشد، چون تا سال ۱۳۰۴ در هند و اطراف بوده و آن سال به ایران آمد. (رك: زندگانی سردار کابلی، ص ۲۱)