ملک‌جان نعمتی

از ویکی‌گفتاورد
پرش به ناوبری پرش به جستجو

ملک جان نعمتی (زاده ۱۹ آذر ۱۲۸۵ - درگذشت ۲۴ تیر ۱۳۷۲) او آثاری به شعر به زبان کردی نگاشته‌است. او که بیشتر با نام «شیخ جانی» شناخته شده‌است، در محیط زندگانی‌اش و گاهی بیرون از آن، چهره‌ای معنوی و مقدس به‌شمار می‌آید.

گفتاوردها[ویرایش]

  • عمر بشر کوتاه نیست، ولی وقت بشر موقت است؛ مثل گُل می‌ماند، باید به طوری آن وقت را بگذرانی که لذت از آن برده باشی.
  • هر چه برایمان پیش بیاید، باید از آن درس بگیریم.
  • درک حقایق از هر چیزی برای انسان بهتر است. سعی کنید چشم حقیقت بین و فکر حقیقت بین پیدا کنید تا دیگر فریب ظواهر را نخورید.
  • تلقین به نفس بسیار خوب است، از هر کس بر نمی‌آید به نفس خود تلقین کند، این خودش مرتب‌های است. باید به جایی برسد که حرف خودش به خودش اثر کند.
  • چیزی که ما آن را امتحان خدا می‌گوییم برای این است که انسان معترف به ضعف خود شود.
  • روح در مبارزه با نفس اماره ترقی م یکند نه در رفاه. اگر کسی هدفش را دوست دارد، باید مبارزه کند. مثلاً انبیا و اولیا چه لذتی داشتند که آن قدر مصیبت تحمل کردند.
  • حق زن و شوهر در عالم معنا مساوی است. باید به هم محبت داشته باشند.
  • عصبانیت باید در وجود بشر باشد وگرنه نمی‌تواند از حق خود دفاع کند، ولی باید بجا باشد. وجود بشر مثل تابلوی نقاشی است و باید همه چیز به جای خودش باشد. عصبانیت و امثالهم همه از طبع حیوانی است. کامل، کسی است که هر چیزی را به جای خود بشناسد.
  • همیشه به خودم تلقین می کنم «ای خدا، امیدوارم چنان مرا پرورش بدهی که غیر از تو از چیزی لذت نبرم». تلقین این مطلب کمک می‌کند انسان دنبال لذات دنیوی نرود.

اشعار[ویرایش]

در این باغ

در این باغ
ای بلبل
تاکی ماندن
و جان را بر چوب خشک نهادن؟
برف و سرما
راه‌ها را همه بند آورده.
مُردی از سرما
برگرد به وطن!
برف را مگر نمی‌بینی در باغ؟
به عشق کدام گل مانده‌ای
ای بلبل؟
برو به وطن
که دائم بهار است
گل و غنچه هزار هزار است.


اشعار[ویرایش]

دل بی‌غیرت

دل بی‌غیرت
فنا شوی ای دل
چقدر بی‌غیرتی
به قدر پروانه‌ای همت نداری.
ببین در پی فصل شمع
چقدر زحمت می‌کشد
جز پروبالی
هستی ندارد
آن را هم قربان جمال شمع می‌کند.
آیا ذات حق از شمع کمتر است؟
یا جان تو از جان او شیرین‌تر است؟
یاد بگیر از آن حیوان شیدا
سر بده در راه دوست
فدا کن خود را
هی دائم بسوز و
هی دائم زنده شو
تا از این قفس و بند آزاد شوی.
سوختن
پروانه را وصل نمی‌کند
اما سبب است برای سیر کمال.
ای منافق
تو کی از جانت دل می‌کنی؟
کی هرگز استخوانت را می‌رنجانی؟


منابع[ویرایش]

  • ملک‌جان نعمتی. چاپ اول، پاریس: نشر پنج، ۱۳۸۸.

پیوند به بیرون[ویرایش]

Wikipedia-logo-fa.png
ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ