محمدجواد محبت

از ویکی‌گفتاورد
پرش به ناوبری پرش به جستجو

محمدجواد محبّت (۱۹۴۳، کرمانشاه) آموزگار، شاعر و روزنامه‌نگار ایرانی است.[۱]

گفتاوردها[ویرایش]

دوام سابقهٔ لطف
تو خوبی، ای همهٔ خوبی، من از تو سرشارم      ز من مگیر عزیزا، که دوستت دارم
تو صاحب همه چیزی ومن به حق بی‌چیز      به جز مرا که بدین مرحمت سزاوارم
کسان به طاعت خود سرفراز و من تنها      بر آستان کریمت امید عفو آرم
دوام سابقهٔ لطف از کرم خوش است      خوش آنکه با تو بود متصل سر و کارم
به کرده را منگر، وز نکرده کمتر پرس      به فضل درگذران، چون امید آن دارم[۱]
خانهٔ خدا
بیگانه اگر پای نهد خانهٔ کس      بندند بر او، به قهر و کین، راه نفس
دل خانهٔ توست ای خدای دو جهان      در خانه فقط خانهٔ خدا باید و بس[۱]
در راه رضای او
از غیر خدای چشم بپوشی مردی      در راه رضای او بکوشی مردی
عشق است پیاله‌ای لبالب از درد      لاجرعه پیاله را بنوشی مردی[۱]

دربارهٔ او[ویرایش]

  • «قریحهٔ شاعری و ذوق فطری جواد محبت، شاعر حساس و نازک‌خیال را بیشتر باید در قالب اشعار نوی او جستجو کرد که هرچه سروده نیکو بود؛ و زبان شعری مخصوصی دارد. یکی از بهترین اشعار نیمایی و لطیف و شورانگیز او منظومهٔ بلند فصلی از یادهاست. این منظومه در عین حال که بازگوکنندهٔ خاطرات گذشته شاعر است ولی جای جای آن، اندیشه‌های اجتماعی و دید سیاسی و مبارزاتی مردم آمیخته است. توصیف طبیعت در این منظومه عالی است و بی‌تردید فصلی از یادهای جواد محبت را باید به فهرست منظومه‌های شعر نو چون: پریای شاملو، صدای پای آب سپهری، آبی، خاکستری سیاه مصدق، ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد فروغ، افزود.»

منابع[ویرایش]

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ ۱٫۳ ۱٫۴ برقعی، محمدباقر. سخنوران نامی معاصر ایران. ج. چهارم. نشر خرم، چاپ ۱۳۷۳. ص۳۱۵۶. شابک ‎۹۷۸۹۶۴۹۹۷۲۴۰۴.