پرش به محتوا

فتانه حاج‌سیدجوادی

از ویکی‌گفتاورد

فتانه حاج سیدجوادی (زادهٔ ۱۳۲۴ در کازرون) رمان‌نویس ایرانی است.

گفتاوردها

[ویرایش]

بامداد خمار

[ویرایش]
  • «اگر خداوند به کسی نظر لطف و مرحمت داشته باشد، اگر بهشتی روی زمین وجود داشته باشد و اگر سعادت مفهومی داشته باشد، چیزی نیست جز آرامش و عشق زن و شوهری در زیر یک سقف. جز انتظار و التهاب زنی که با اشتیاق ساعت‌ها را می‌شمارد تا همسرش از راه برسد. جز شتاب مردی که به سوی خانه و به سوی زنی می‌رود که می‌داند آراسته و مشتاق چشم به در دوخته، در کنار سماوری که می‌جوشد و سفره شامی که آماده است نشسته. زنی که لبخند شیرین و دست‌هایی نوازشگر دارد.»[۱]
  • «پدرم گرامافون را جمع کرده بود. صفحه‌های قمر غیبشان زده بود. نشانی از کتاب لیلی و مجنون یا دیوان حافظ نبود. ای وای، این‌ها چرا زندان شده‌اند؟ این‌ها چرا مغضوب شده‌اند؟ این‌ها که دوای دل من بودند. پس من روزها تنها و بی‌کار در این خانه چه کنم؟ فقط مثل مرغ پر کنده پرپر بزنم؟ دلم می‌خواست سر به تن منصور نباشد.»
  • «شب سراب نیرزد به بامداد خمار…»

منابع

[ویرایش]
ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ
  1. فتانه حاج سیدجوادی (پروین)، بامداد خمار، انتشارات البرز، ۱۳۹۱.