عسل

از ویکی‌گفتاورد
پرش به: ناوبری، جستجو

عسل یک مادهٔ غذایی شیرین ساخته شده توسط زنبور با استفاده از شهد گل‌هاست.

Drop of honey (2231021824).jpg

گفتاوردها[ویرایش]

  • «زنبور درشت بی‌مروت را گوی /باری چو عسل نمی‌دهی نیش مزن»
    • سعدی گلستان،باب هشتم در آداب صحبت بخش ۶۸
  • «نهاده‌ست باری شفا در عسل/نه چندان که زور آورد با اجل۸/عسل خوش کند زندگان را مزاج/ولی درد مردن ندارد علاج//رمق مانده‌ای را که جان از بدن/برآمد، چه سود انگبین در دهن؟»
    • سعدی بوستان،باب هشتم در شکر بر عافیت نظر در اسباب وجود عالم
  • «... مردی صیّاد در بادیه‌ها وحشیان صید می‌کرد. روزی در شکاف کوهی به زیر سنگ اندر عسل بسیار یافت. از ان عسل جمع آورده در مشکی که با خود داشت بگذاشت و مشک به دوش گرفته به شهر درآمد و آن صیاد،
شیرسگی داشت چون پو گرفت       سایه ی خورشید بر آهو گرفت

آن سگ در نزد او عزیز بود. آن مرد صیاد به دکّان بقال بایستاد و همی‌خواست که عسل به بقال فروشد. آن‌گاه قدری از عسل بیرون آورد که به او بنماید. قطره‌ای از آن عسل بر زمین بچکید. پرنده‌ای بر آن عسل بنشست. بقال را گربه‌ای بود، بر آن پرنده بجست. سگ صیاد به سوی گربه برجست و گربه را گرفت. در حال بقال برخاسته، سگ صیاد را بکشت. صیاد برخاسته بقال را بکشت. بقال دهی دیگر و صیاد دهی دیگر داشتند. این حادثه بشنیدند. اسحله ی خویشتن گرفته به یاری برآمدند. هر دو گروه به همدیگر رسیده، تیغ‌ها برکشیدند و یکدیگر را همی‌زندن تا اینکه خلقی بسیار ار هر دو سو کشته شدند.»

منابع[ویرایش]

  1. هزار و یک شب. ج. دوم. ترجمهٔ عبداللطیف تسوجی تبریزی. نشر هرمس، ۱۳۸۳. ۱۳۷۶. شابک ‎۹۶۴۷۱۰۰۴۱۸.