زنبور

از ویکی‌گفتاورد
پرش به: ناوبری، جستجو
«عالم بی‌عمل همچون زنبوری‌ست بی‌ عسل» - سعدی

زنبور، حشره‌ای است بال‌دار. زنبور عسل می‌تواند از شیره گل‌ها عسل تولید کند.

گفتاورد[ویرایش]

  • «آنت هم بیش از ژرمن دوست نداشت که به این سوراخ‌سنبه‌های روح سر بکشد. ولی … از این پستوی دکان که رهگذران از آن بی‌خبر بودند، بوی خوش اسرارآمیزی می‌شنید، همراه با وزوز زنبوران عسل که تنها به گوش او می‌رسید.»
  • «آن‌کس که میل به مال‌اندوزی دارد، باید از زنبور عسل سرمشق گیرد. او بدون این‌که گل را پرپر کند به جمع‌آوری عسل می‌پردازد. تو نیز ثروت خویش را بدون نابودی منبع آن، کسب کن! آنگاه اندوخته تو بیش از پیش افزایش خواهد یافت.»
  • «اگر در برابر نیش زنبور و تیر سرنوشت آرامش خود را حفظ نکنیم، آن نیش و آن تیر در پیکرمان شکسته و به ‌جای خواهد ماند.»
  • «زنبور هرچقدر باشد، گل از آن بیشتر است؛ دل‌های ماتم‌زده هراندازه باشند، قلب‌های شاد زیادترند.»
  • «عالم بی‌عمل همچون زنبوری‌ست بی‌ عسل»
  • «نیش زنبور نه از ره کین، بلکه از روی نیاز است؛ مانند منتقدین که نه درد، بلکه خون ما را می‌طلبند.»

ضرب‌المثل[ویرایش]

  • «چوب به سوراخ (به لانه) زنبور کردن.»
  • «زنبور به مار گفت: تو بزن من خود را می‌نمایم، من میزنم تو خود را نشان بده.»
  • «زنبورخانه شورانیدن.»

زنبور عسل در اشعار فارسی[ویرایش]

  • «تاحطامی که هست می‌نوشند// همچو زنبور بر تو می‌جوشند»
  • «چون برف به هم درشده بینی به هوا بر// گویی که بشورید کسی خانهٔ زنبور»
  • «خار و گل در همند و ظلمت و نور// عسل و شهد و نشتر و زنبور»
  • «زنبور درشت بی‌مروت را گوی// باری چو عسل نمی‌دهی نیش مزن»

پیوند به بیرون[ویرایش]

سايت زنبورعسل ايران

Wikipedia-logo-fa.png
ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ
زنبور
دارد.