پرش به محتوا

شب

از ویکی‌گفتاورد

شب (در مقابل روز روشن) به معنای فاصله میان غروب تا طلوع خورشید است.

Colored dice with white background
Colored dice with white background
Colored dice with white background

گفتاوردها

[ویرایش]
  • «دوست داشتم که همه روزم نیز شب بود تا با دوستان همنشین باشم.»
  • «زندگی در شب آغاز می‌شود.»
  • «شبِ تاریک تر، ستاره‌های روشن‌تر / غم عمیق‌تر، خدا نزدیکتر !».
  • «شب طولانی است پس آن را با خوابیدن کوتاه مکن و روز صاف و زیبا و درخشنده است پس آن را با گناهانت آلوده مکن..»
  • «شب را خدا آفرید، اما تاریکی را انسان..»
  • «بارها پیش می‌آید که شب از خواب برمی‌خیزم و در مورد موضوع مهمی فکر می‌کنم و تصمیم می‌گیرم بروم و آن را با پاپ در میان بگذارم. بعد که کاملاً از خواب بیدار می‌شوم متوجه می‌شوم که پاپ خودم هستم..»
    • پاپ جان بیست و دوم
  • «شب بود و شب پردهٔ بسیاری از اعمال نیک و بد آدمی است..»
  • «سر دو رکعت نماز چقدر باید این پله‌ها رو بیام بالا، برم پایین… من نمی‌دونم تو شب اول قبر چی می‌خوای جواب بدی؟ مجبوری تا نصف شب بشینی پای اون قوطی معصیت، زن‌های لخت و عور رو نگاه کنی که صبح نتونی پا شی..»
  • «شبهای تیره بِه که چراغان به مِی کنی / اسراف نیست، هر چه کنی خرجِ روشنی.»
    • مهدی اخوان ثالث ترا ای کُهن بوم و بَر دوست دارم، مهدی اخوان ثالث، انتشارات مروارید، چاپ ۱۳۷۵، ص ۲5

ضرب‌المثل‌ها

[ویرایش]

ضرب‌المثل‌های فارسی

[ویرایش]
  • بعد از چهل سال گدایی، شب جمعه را گم کرده
  • خروسی را که شغال صبح میبره بگذار سر شب ببره.
  • هر شب شب قدر است اگر قدر بدانی.
  • شب دراز است و قلندر بیدار
  • شب شراب نیارزد به بامداد خمار