پرش به محتوا

استاکر

از ویکی‌گفتاورد
سختی و قدرت همراهان مرگ‌اند. نرمی و ضعف نمودهای تازگیِ بودن هستند. زیرا آنچه سخت شده هرگز پیروز نخواهد شد.
این مهم‌ترین لحظهٔ زندگی تو است. صادقانه‌ترین آرزویت اینجا برآورده خواهد شد. همان آرزویی که بیش از همه رنجت داده است.

استاکر یک فیلم هنری علمی‌تخیلی شوروی محصول سال ۱۹۷۹ به کارگردانی آندری تارکوفسکی و با فیلم‌نامه‌ای از بوریس و آرکادی استروگاتسکی است. این فیلم سفری را به تصویر می‌کشد که توسط شخصیتی به نام «استاکر» (الکساندر کایدانوفسکی) هدایت می‌شود تا دو مشتری خود، یک نویسندهٔ مالیخولیایی (آناتولی سولونیتسین) که در جستجوی الهام است و یک استاد (نیکلای گرینکو) که به دنبال کشف علمی است، به مکانی موسوم به «منطقه» ببرد؛ جایی که درون آن مکانی وجود دارد که گفته می‌شود توان برآورده کردن عمیق‌ترین آرزوهای انسان را دارد.

استاکر

[ویرایش]
  • بگذار هر آنچه برنامه‌ریزی شده تحقق یابد. بگذار باور کنند. و بگذار به شور و شوق خود بخندند. زیرا آنچه آنان شور می‌نامند در واقع نه نیرویی عاطفی، بلکه صرفاً اصطکاک میان روحشان و جهان بیرون است. و از همه مهم‌تر، بگذار به خودشان ایمان بیاورند. بگذار همچون کودکان ناتوان باشند، زیرا ضعف چیز بزرگی است و قدرت هیچ نیست. انسان وقتی زاده می‌شود، ضعیف و انعطاف‌پذیر است؛ و وقتی می‌میرد، سخت و بی‌حس می‌شود. وقتی درختی در حال رشد است، نرم و انعطاف‌پذیر است؛ اما وقتی خشک و سخت می‌شود، می‌میرد. سختی و قدرت همراهان مرگ‌اند. نرمی و ضعف نمودهای تازگیِ بودن هستند. زیرا آنچه سخت شده هرگز پیروز نخواهد شد.
  • اینجا کوتاه‌ترین مسیر ساده‌ترین نیست. هرچه غیرمستقیم‌تر، خطر کمتر است.
  • من در تمام عمرم حتی یک انسان خوشحال هم ندیده‌ام.
  • این مهم‌ترین لحظهٔ زندگی تو است. صادقانه‌ترین آرزویت اینجا برآورده خواهد شد. همان آرزویی که بیش از همه رنجت داده است.
  • او می‌خواهد امیدت را نابود کند. هیچ‌چیز دیگری روی زمین باقی نمانده است. این تنها جایی است که وقتی همهٔ امیدها از دست رفته، می‌توان به آن آمد! چرا باید امید را نابود کرد؟
  • خدای من، این‌ها چه جور آدم‌هایی هستند؟ نگاه چشمانشان خالی است. به این فکر می‌کنند که خود را ارزان نفروشند. چطور بیشتر به دست بیاورند، چطور برای هر نفسی که می‌کشند پول بگیرند. می‌دانند که به دنیا آمده‌اند تا «کسی» شوند، تا خاص باشند! می‌گویند: «فقط یک بار زندگی می‌کنی.» چطور چنین آدم‌هایی می‌توانند به چیزی ایمان داشته باشند؟

نویسنده

[ویرایش]
  • انسان می‌نویسد چون در عذاب است، چون تردید دارد. او نیاز دارد مدام به خود و دیگران ثابت کند که ارزشی دارد. و اگر مطمئن باشم که نابغه‌ام؟ دیگر چرا بنویسم؟ اصلاً برای چه؟
  • وجدانم می‌خواهد گیاه‌خواری در جهان پیروز شود. اما ناخودآگاهم مشتاق تکه‌ای گوشت آبدار است. اما من چه می‌خواهم؟
  • وقتی برای یافتن حقیقت حفاری می‌کنم، آن‌قدر چیزهای دیگر همراهش بیرون می‌آید که به‌جای کشف حقیقت، توده‌ای از... ببخشید، بهتر است نامش را نبرم.
  • اگر آدم‌هایی مثل من را به منطقه می‌آوری، قضاوتت دربارهٔ طبیعت انسان بسیار بد است.
  • آنچه اینجا برآورده می‌شود، همان چیزی است که بازتاب ذات واقعی تو است. پنهان‌ترین آرزو. در درون تو است. بر تو حکومت می‌کند. و با این حال از آن بی‌خبری.
  • جوجه‌تیغی جوهرهٔ ذات واقعی خود را به دست آورد. وجدان و خودکاوی همه ساختهٔ ذهن بودند. وقتی این را فهمید، خودش را حلق‌آویز کرد.
  • من وارد اتاقت نمی‌شوم. چرک و کثافت روحم را روی سر کسی نمی‌ریزم.

گفتگوها

[ویرایش]
  • استاکر. خب، این هم تونل خشک.
نویسنده. [تا زانو در آب] بد نیست، «خشک»!
استاکر. این یک شوخی محلی است. معمولاً باید اینجا شنا کنی.

بازیگران

[ویرایش]

پیوند به بیرون

[ویرایش]
ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ
استاکر
دارد.