ابوالقاسم لاهوتی

از ویکی‌گفتاورد
پرش به ناوبری پرش به جستجو

ابوالقاسم الهامی با تخلُّص و شهرت لاهوتی (۴ دسامبر ۱۸۸۷، کرمانشاه - ۱۶ مارس ۱۹۵۷، مسکو) روزنامه‌نگار، سیاستمدار، نظامی، ادیب، شاعر، داستان‌نویس، مؤلف و مترجم ایرانی بود. از ۱۹۲۵ ساکن دوشنبه (به‌هنگام جمهوری سوسیالیستی تاجیکستان شوروی) شد.[۱]

Abolqasem Lahouti.png

گفتاوردها[ویرایش]

سوز دل
فقط سوز دلم را در جهان پروانه می‌داند      غمم را، بلبلی کاواره شد از لانه می‌داند
نگریم چون ز غیرت، غیر می‌سوزد به حال من      ننالم چون ز غم، یارم مرا بیگانه می‌داند
به امیدی نشستم شکوهٔ خود را به دل گفتم      همی خندد به من، این هم مرا دیوانه می‌داند
به جان او، که دردش را هم، از جان دوست‌تر دارم      ولی می‌میرم از این غم، که داند یا نمی‌داند؟
نمی‌داند کسی کاندر سر زلفش چه خون‌ها شد      ولیکن، موبه مو، این داستان را شانه می‌داند
نصیحتگر، چه می‌پرسی علاج جان بیمارم؟      اصول این طبابت را، فقط جانانه می‌داند[۱]

منابع[ویرایش]

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ برقعی، محمدباقر. سخنوران نامی معاصر ایران. ج. چهارم. نشر خرم، چاپ ۱۳۷۳. ص۳۱۱۳. شابک ‎۹۷۸۹۶۴۹۹۷۲۴۰۴.