کاریکلماتور

از ویکی‌گفتاورد
پرش به: ناوبری، جستجو

کاریکلماتور نامی است که احمد شاملو بر نوشته‌های پرویز شاپور گذاشت. این کلمه ابتدا در سال ۱۳۴۷ در مجله خوشه به سردبیری شاملو به کاربرده شد و حاصل پیوند «کاریکاتور» و «کلمه» است. به نظر شاملو، نوشته‌های شاپور کاریکاتورهایی است که با کلمه بیان شده‌است. ویژگی های کاریکلماتور:

  • تضاد
  • ایهام
  • تخیل
  • ابتذال
  • طنز



فهرست مندرجات

کاریکلماتور های پرویز شاپور [ویرایش]

نمونه های از کاریکلماتور های پرویز شاپور که در نشریه ها بخصوص خوشه به سردبیری احمد شاملو چاپ می شدند.
  • وقتی عکس گل محمدی در آب افتاد، ماهی‌ها صلوات فرستادند.
  • اگر بخواهم پرنده را محبوس کنم، قفسی به بزرگی آسمان می سازم.
  • به عقیده گیوتین، سر آدم زیادی است.
  • به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد.
  • قلبم پرجمعیت ترین شهر دنیاست.
  • به نگاهم خوش آمدی.
  • قطرهٔ باران، اقیانوس کوچکی است.
  • هر درخت پیر، صندلی جوانی می‌تواند باشد.
  • برای اینکه پشه‌ها کاملاً ناامید نشوند، دستم را از پشه‌بند بیرون می‌گذارم.
  • گربه بیش از دیگران در فکر آزادی پرندهٔ محبوس است.
  • روی همرفته زن و شوهر مهربانی هستند!
  • غم، کلکسیون خنده ام را به سرقت برد.
  • بلبل مرتاض، روی گل خاردار می‌نشیند!
  • گلوبولهای سفید خونم جسد میکروب را اشکریزان تا گورستان به دوش کشیدند.
  • نسیمی که به تک درخت می وزد سرود تنهایی سر می دهد.
  • شکوفه پرواز هنگام پر کشیدن شکوفان می شود.
  • آدم برفی تگرگ اشک می ریزد.
  • مرحوم درخت با کمک نجار از نردبان چوبی بالا می رود.
  • ستارگان در دل شب به روشنی روز می درخشند.
  • قطرات باران در آغوش هم آب می شوند.
  • باد به کمک موج به ماهی می وزد.

نمونه های از کاریکلماتور های زبان فارسی که درنشریات وبلاگ ها و کتاب ها منتشر شده اند.

کاریکلماتور های حسین ناژفر [ویرایش]

  • خط فقر ، الفبا ندارد.
  • «پری»روز، زیباترین روز بود.
  • باران، زبان ِناودان را باز كرد.
  • بی كله ای، سرشناس شد.
  • بزنم به تخته ، میخ خوبی است.
  • تور ماهیگیر پر شد از ماهی آزاد.
  • تنبل عاشق کارهای ستادی است.
  • سارای این زمانه عاشق دارا می شود.
  • جهان خوار اول تجزیه می کند بعد تحلیل.
  • یكی را دیدم «ایستاده»، «خوابیده» بود.
  • دوزیستان هم از توبره می خورند و هم از آخور.
  • دسته ی تبر ، کوفی ترین خویشاوند درخت است.
  • فقر ، «سگ دو» را به رشته ی ورزشی تبدیل کرد.
  • درختان «تبرستان»، همه بی سر و شاخه اند.
  • بی رنگ و روغن هم، می توان تابلو شد.
  • خوش مزه ترین نان ، نان ِ بازو است.
  • صحنه ی جرم بوی عزراییل می دهد.
  • هیزم شکن دکان درخت را تخته کرد.
  • از سراب آموختم نوشیدن عطش را.
  • ساز بادی هم به هر بادی نمی رقصد.
  • پسته ی خندان به ریش فقرا می خندد.
  • گیوتین ، سرخورترین تیغ آرایشگری است.
  • برای چریدن باید رسم گوسفند پیشه کرد.
  • مایه دارترین آدم هم «پابرهنه» به دنیا می آید.
  • آدم های ستاد تخریب ، تخصص نوسازی ندارند.
  • «حق با مشتری است» ، شعار کاندیدای کاسب است.
  • ای کاش فاصله ی بین «زرادخانه» و «ضرابخانه» را صلح پر کند.
  • اغنیا به آب درمانی و فقرا به نان درمانی نیازمند هستند.
  • زاینده رود جای خالی ماهی را با خشک سالی پر کرد.
  • آی سی یو ، تختی برای اقتصاد در حال احتضار ندارد.
  • چاقوكش حرفه ای، متخصص خطاطی چهره است.
  • گندم زنگ زد ، کشاورز پای درد دلش گریست.
  • بی انصاف، نام دكانش را «عدالت» گذاشت.
  • همیشه «زبان» را به «جبر» ترجیح داده ام.
  • شادترین پلی كه دیدم، پل سیدخندان بود.
  • کفش فقیر با لبخند ، اشک او را در آورد.
  • سن تكلیف، آغاز بلاتكلیفی نوجوان است.
  • بنزین هم «جایگاه» دارد ، وای بر فقیر.
  • آدم خود جوش نیازی به دیگ ندارد.
  • سایه ات ، نگاهم را آفتابی کرد.
  • رودخانه هم اهل طغیان است.
  • چكیدن ، تولدِ باران است.

کاریکلماتورهای حسین مقدسی نیا [ویرایش]

  • هروقت آب از سرم می گذرد زیرآبی می روم!
  • کلاغ می خواست پرواز هواپیمارا یاد بگیرد دچار نقص فنی شد!
  • برای آنکه خواب از سرم نپرد داخل قفس می خوابم!
  • خروس به جرم تاسیس مرغداری روانه زندان شد!
  • اگرپدر برایم چاقو بکشد بازهم نمره نقاشیم بیست می شود!
  • آنقدر احتیاط می کرد جایی نخوابد که آب زیرش برود عاقبت آبرویش رفت!
  • خلبان چترش را باز کرد وزیر باران قدم زد!
  • عاشق دل شکسته محتاج یک جمله دلچسب است!
  • کشتی گیر حریفش را روی پل برد و او را داخل رودخانه انداخت!
  • درخت دلشکسته به پشت هیزم شکن تکیه می دهد!
  • برج مراقبت به پرنده زخمی برای نشسن روی باند اجازه فرود داد!
  • گلی را که یحیی گل محمدی در دروازه حریف کاشت بوی «گل محمدی »داشت!
  • دریا پس از خوردن قرص ماه خودش را بالا آورد!
  • آدم دل خور هیچگاه دل نمی دهد تا قلوه بگیرد!
  • هروقت دلش می شکست غذای دلچسب می خورد!
  • وقتی که عینک نمی زد«سه تار»را تار می دید!
  • موجود تک سلولی تا آخر عمر در سلول انفرادی زندانی است!
  • برماست که از ماست کره بگیریم نه از آب!
  • با تار و پود زندگی خیال می بافم!
  • سگ هار بر اثر گاز گرفتگی خفه شد!
  • دروازه بانی که گل خورده بود بر اثر مسمومیت روانه بیمارستان شد!
  • جوجه اردک زشت منقارش را عمل کرد تا شبیه قو شود!
  • شکارچی تا چشمش به شیر افتاد بی درنگ آنرا سرکشید!
  • یک گاز از ساندویچش به من داد و یک گاز به ماشینش!
  • وقتی از کار بیکار شدم کودک درونم را به شیر خوارگاه سپردم!
  • هنگام افطار ثروتمند سفره رنگین و فقیر سفره دلش را پهن کرد!

مهدی فرج الهی [ویرایش]

  • نانوا هم جوش شيرين مي زند،بيچاره فرهاد
  • بهار با کاپشن می آید و با عرقگیر رکابی می رود.
  • درزمستان درختان به هم محرم می شوند.
  • نانوا هم جوش شيرين مي زند،بيچاره فرهاد .
  • قرص ماه در داروخانه پشت دخل نشسته بود.
  • به دلم آمد که مي آيي آمدي و دلم رفت.
  • آفتاب و باران زندگي را تر و خشک مي کنند.
  • هواي آلوده عينک دودي را به مرخصي مي فرستد.
  • آتش از درخت بالا رفته بود و آتش نشان سعي مي کرد اورا متقاعد کند پايين بيايد.
  • گاوها در صف کشتارگاه همديگر را هل مي دهند.
  • وصيت کردم در مجلس ختمم از گاز اشک آور استفاده کنند.
  • دست از سرم برداري دست به دست مي شوم.
  • با آسودگي خاطر از روي پل عابر پياده براي حواس پرت راننده دست تكان مي دهم .
  • از روي پل عابر پياده عرض خيابان را به طول عمرم اضافه مي كنم .
  • عزرائيل زودتر از بقيه خودش را به صحنه تصادف مي رساند .
  • دست دست كني دست به دست مي شوم .
  • نمي دانم چرا هرچقدر به قربانت مي روم نمي رسم .
  • از تلفن عمومي براي گفتن حرفهاي خصوصي استفاده مي كنم .
  • وقتي دو دل شدم؛ زن دومم را اختيار كردم .
  • مهرش به دلم افتاد ؛ اما مهريه اش آنرا از دلم درآورد .
  • از مهريه بالا براي انداختن انواع بعضي از ترشي جات استفاده مي شود .
  • اگر عشق نبود مخابرات تا به حال ورشكست شده بود .
  • آنقدر نصيحت آويزه گوشم كردم كه گوشهايم سنگين شده است .
  • آدم بدقول اسكناس بدون گوشه است .
  • شنيدن حرف مفت خيلي وقتها گران تمام مي شود .
  • لباس عافيت به تنم گريه مي كند .
  • از وقتي شنيدم سايه ام را باتير مي زنند ، شبها بيرون مي آيم .
  • صندلي محافظه كار است .
  • طناب دار همه تقصير ها را به گردن صندلي مي اندازد .
  • دزد پر توقع انتظار دارد سگ برايش قلاب بگيرد .
  • فوتباليست داستان روي قلم نويسنده فول كرد .
  • در مستراح عمومي همه پا جاي پاي هم مي گذارند .
  • انديشه در سكوت روزگار سپري مي كند .
  • اگر پول چرك كف دست باشد ، مخارج سنگين زندگي حكم صابون آنتي باكتريال را دارد .
  • شگفتا دهانم بوي شير مي دهد كله ام بوي قرمه سبزي .
  • با ارئه فيش حقوقي ام عزرائيل را متقاعد كردم جانم را بگيرد .
  • عاقبت در بالماسكه زندگي ، رخ در نقاب خاك مي كشيم .
  • با جان كندن عزرائيل را ملاقات كردم .
  • براي سفر آخرت بدنبال همسفر مي گردم .
  • تابستان در ختان را براي آمدن پاييز خوب مي پزد .
  • به لطف دسته كلاغها درخت عريان ميوه داده است .
  • بهار را در گلدان پس انداز مي كنم .
  • با يك گل مي توان دل بهار را بدست آورد .
  • آفتاب و باران زندگي را تر و خشك مي كنند .
  • سراب با آفتاب رفع تشنگي مي كند .
  • كوهنورد اميدوار از سقوط بالا مي رود .
  • لباسهايم روي چوب لباسي رفع خستگي مي كنند .
  • سقوط از ارتفاع جان مي گيرد و ارتفاع در سقوط جان مي دهد .
  • زبان مادري گوسفند دوحرف دارد ؛ ب و ع

http://farajolahi.ir

عباس گلکار [ویرایش]

  • سپیده، شب رنگ باخته است.
  • ستاره، حیران ظلمات است.
  • ماه،نگران زمین است.
  • ستاره، محو تماشای طلوع می‌شود.
  • باران در پیشگاه بهاران به خاک می‌افتد.
  • ناودان‌ها در مرگ باران سکوت می‌کنند.
  • ای کاش اردیبهشت از زیر باران یک ریز نگاه می‌گذشت!

سهراب گل هاشم [ویرایش]

  • شاید حکیم نظامی پزشک ارتش بوده است .
  • چون وقتمون خیلی کم بود ، همه چیز بین ما زود تمام شد .
  • وقتی از کارخانه باز نشسته شد در کار خانه با همسرش شریک شد .
  • وقتی آبله مرغان گرفتم بیش از همه از خروس ها وحشت داشتم .
  • بعضی ها مشغول ساخت و ساز هستند و بعضی ها مشغول ساخت و پاخت .
  • فقط حرف های استاد ریاضی حرف حساب بود .
  • مثل زود پز باش ، درحالی که می جوشی به آرامی هم سوت بزن .
  • شیرین ترین بازی ها نامزد بازی است ، به شرطی که به ازدواج منتهی نشود !
  • گل شیپوری نوازنده بزرگ ارکستر بزرگ باغ است .
  • در کشورهای عقب مانده به قلم های بی جوهر آزادی داده می شود .
  • قبض آب را که دید برق از سرش پرید .
  • کشاورز عصبانی ، بادمجان را زیر چشم می کارد .
  • عشق های آبکی ، در تابستان زود تبخیر می شود .
  • فردا اولین روز از بقیه عمر شماست .
  • بابت بدهی اش ، تصمیم گرفت آینده اش را پیش فروش کند .
  • آنچه هستید ، شما را بهتر معرفی می کند تا آنچه می گویید .
  • زندگی بدون عشق ، مثل پیژامه بدون کش است .
  • آرایشگر مدعی شد که از او سرشناس تر کسی نیست .
  • بعضي از كشور ها وسايل ارتباط جمعي دارند و بعضي ها وسايل اغفال جمعي .
  • در جدال اعداد ، اين صفر ها هستند كه بي طرفند !
  • طناب دار و صندلي به يك اندازه مقصرند .
  • در زندگي بعضي ها هم نفس هستند و بعضي ها هم قفس .
  • روان شناس ها و وكيلان زبان گراني دارند .
  • خود گوي و خود خند اي هنرمند ، اين است طنز هدفمند !
  • بعضي ها محو قدرتند و بعضي ها در پي حذف آن .
  • قند خون مزه تلخي به زندگي مي دهد .
  • از تجمع نجواها ، فرياد متولد مي شود .
  • به خاطر پايمال كردن حقوق ديگران ، كفش هايش را محاكمه كردند .
  • مشكلات قابل حل زندگي را طلاق منحل مي كند .
  • با هنر ها در مجلس هستند و بي هنر ها در دفتر طنز بچه مشد .
  • آنهايي كه زبانشان دراز است ، شخصيتي كوتاه دارند .
  • بجز آدم پاي دار ، همه بيدارند .
  • گاهي نگاهم در خيابان چشمانش راهپيمايي مي كند .
  • بيهوده متاز ، مقصد همه خاك است .
  • بعضي ها اهل دلند و بعضي ها تنديسي از خاك و گل .
  • هر آدم خوب گذشته اي دارد و هر آدم گناهكار آينده اي .
  • فرياد كشيدني است اما كمتر وزن مي شود .
  • بعضي ها به عرض زندگي فكر مي كنند و بعضي ها به طول آن .
  • سر شناس تر از آرايشگر ها كسي را نمي شناسم .
  • هميشه درست مي گويم اما نمي دانم چرا حق با ديگران است .
  • باطري خورشيد شبها زير شارژر ماه است .
  • بچه هاي فقير فقط در زنگ انشاء به كنار دريا مي روند .
  • هر داغي ، سرد مي شود اما هيچ پخته اي خام نخواهد شد .

عباس گلکار نقل از کتاب ماه نگران زمین است [ویرایش]

  • طنز، روی مردم را باز میکند.
  • درختان را میبرند تا سیل به آنها اصابت نکند.
  • آدم پرخور، صاحب سخن را تسلیم کرد.
  • تملق، گندستایی میکند، انتقاد، گندزدایی.
  • دوستی خر و خرسوار، ناشی از بیتمیزی خر است.
  • اگر مرگ نبود، جاده ی عمر به شکل دایره بود.
  • نویسنده ای که نوشته اش را خواننده نمیفهمد، اگر ننویسد، زودتر به مقصد میرسد.
  • مرگ، شایعه ی عمر جاودانه را تکذیب کرد.
  • توفان، درخت خشکیده را آسانتر میاندازد.
  • دستی که درختان جنگل را میبرد، ستونِ پنجم سیل است.
  • پدر سالار، کودکِ بی کودکی است.
  • در جنگ، بیش از کودکان، کودکی کشته میشود.
  • گوش پاییز، سنگینتر از آن است که صدای پای بهار را بشنود.
  • عدد 4 به نقطه ی نامعلومی چشم دوخته است.
  • عدد 8، هفتی است که بالانس زده.
  • خدا، پرواز را آفرید، انسان قفس را.
  • توهین و تملق در قاموسِ آینه نیست.
  • سکوت، هیچ سخنی را سانسور نمیکند.
  • قفس، خانه ی امن پرنده ی بی پرواز است.
  • زمان، معطل ساعت تنبل نمیماند.
  • پرندهای که با قفساش کنار آمده، احساس آزادی میکند.
  • جاده ی متروک و مسافرِ منزوی، همدیگر را پیدا میکنند.
  • ماهی ساده لوح، روی آب می آید تا از توجه گربه، تشکر کند.
  • ای کاش نبودنت را هم با خودت برده بودی!
  • آبشار، رودخانه ی عمودی است.
  • کابوس خشکسالی، صدای پای آب است.
  • راه راستی از تونل وحشت واقعی میگذرد.
  • قبرستان، جامعه ی بی طبقه ی همیشه ی تاریخ است.
  • مرگ، همه را لخت میکند.
  • سیل و مرداب، افراط و تفریط جریان آبند.
  • سگ گله، چنان هار شد؛ که گله به گرگ پناه برد.
  • تزویر نگذاشته که کارخانه ی طنز از بابت مواد اولیه در مضیقه باشد.
  • پرواز شکسته، خودش را به قفس معرفی کرد.
  • تبخیر تدریجی کودکی را، بزرگ شدن مینامیم.
  • آینه به تو میبالد.
  • سکوتِ جاده ی متروک، جاودانه نیست.
  • نه لاستیک ترکید، نه راننده خواب بود، جاده، جاخالی داد.

سامان فیروزی [ویرایش]

  • آقایان معتقدند آدم باید مرد باشد و خانم ها معتقدند مرد باید آدم باشد !
  • سیارات منظومه شمسی به جمله “همیشه حق با مشتری است” اعتراض دارند!
  • عشق مرا به دیوانه خانه کشاند چون معشوقه ام پرستار تیمارستان بود.
  • بعضی ها دستشان رو می شود اما رویشان کم نمی شود.
  • غزل قصیده ای است که عاشق شده باشد.
  • معتادان به وسوسه شان جامه «عمل» می پوشانند
  • جیغ بنفش ، حاصل ترکیب جیغ طرفداران تیم های آبی و قرمز در ورزشگاه است.
  • پس از گذاشتن عینک، از عشق با نگاه اول پشیمان شد.
  • نوشته‌های سنگ قبر هر انسان هنگام تولدش نوشته می شوند.
  • پستچی تنبل، نامه‌ها را به اولین صندوق پست سر راه می‌اندازد.
  • دنیا پرستی همیشه بد نیست،مخصوصا وقتی تو دنیای من باشی.
  • جاذبهٔ معشوق بدتر از جاذبهٔ زمین انسان را بر زمین میکوبد.
  • آدم‌های سربه زیر کمتر جواب سربالا میدهند.
  • برای اینکه کفش‌هایش را برق بیاندازد، بندهای آن را در پریز فرو می‌کرد.
  • شیرینی بعضی خاطرات مانند شیرینی لیمو شیرین با گذر زمان به تلخی‌ میزند.
  • آدم شیرین زبان برای خوردن چای به قند نیاز ندارد
  • قبرستان کلی کشته-مرده دارد
  • بعضی هواپیماها به جای "آن ور دنیا" آدم را به "آن دنیا" می برند.
  • به نظر دانشمندان نژاد پرست ، دوغ تنها به خاطر رنگش از نوشابه سیاه بهتر است.
  • تجلی عشق آسمانی را در مهماندار هواپیما دید.
  • مرگ سایه در آغوش نور اتفاق می‌‌افتد.
  • روزنامه‌های وابسته به محافل قدرت زورنامه هستند.
  • می خواست حرف های گنده تر از دهانش بزند واژه ها در گلویش گیر کردند
  • حیوانات آزادیخواه محل اختفای شیر را به شکارچی لو دادند.
  • چون صورتش مثل ماه بود فقط فضانوردان عاشقش می شدند.
  • مهم ترین هوادارانش ریه‌هایش بودند.
  • پس از دادن صدقه، بلای هفتاد و یکم بر سرش نازل شد!

فاطمه شتابی وش [ویرایش]

  • اسباب بازی های کودکان مدرن شدند ولی دنیای خیال کودکان پوسید !!
  • مادری که لالایی بلد نباشد ، ترانه ای از زبان کودکش نخواهد شنید.
  • نوزاد به دنیا نیامده ، چک پول نقد نشده ی حساب ازدواج است .
  • انتهای جاده ی زندگی خانه ایست که مرگش نامند.
  • گاو ، جویده ترین کلمات را بر زبان می آورد : ما !
  • گاهی آنقدر در دسترس هستم ، که باید از من دور شد.

جمال ناصری [ویرایش]

  • برای عیادت از خیاط باشی کمپوت دکمه و پارچه گلی بردم!
  • پرسپولیسی ها تو تقویم بیشترین طرفدار را دارند.
  • تبعیدی ام ناآرامم سیزده ساله دانش آموزم زیرا زاده ی سیزده آبانم!
  • طلادوستان در هنر تذهیب می کنند
  • آدم احمق تنها ورودی اش Mouseاست.
  • بداقبال از بازار شانس خرید.!
  • کیش یک آدم کش،تروریست بودن است.
  • کوه های بینالود از مشهد دودآلود دیده می شوند.


مهرداد حبیبیانی زند نقل از کتاب گاهی به نگاهم سر بزن [ویرایش]

  • گاهی به نگاهم سربزن.(نام کتاب)
  • وقتی به توفکر می کنم ، اندیشه ام ته می گیرد.
  • تولدم در مرگم تمنای نجات دارد.
  • زندگی در مرگ ته نشین می شود.
  • وقتی به جنگ می اندیشم، وضعیت اندیشه ام قرمز می شود.
  • زندگی سقوط انسان از کودکی به پیری است.
  • صداقت تنها موجودی قلبم است.
  • وقتی نماز می خوانم ایمانم قد می کشد.
  • از مرز نگاهت پا را فراتر نمی گذارم.
  • به زیر باران لحظه ها عمرم شور می رود.
  • وجودت آبروی علاقه من است.
  • با تو در سرزمین مهربانی برای خود برو و بیایی دارم.
  • واژه معتاددر کتاب دایره المعارف هم تحت پیگرد است.
  • برای نگاهت هستی ام را لاجرعه سر می کشم.
  • وقتی نیستی هستی ام به خطرمی افتد.

کتاب گاهی به نگاهم سر بزن اثر مهرداد حبیبیانی زند

Wikipedia-logo-fa.png
ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ