معاويه بن ابی سفيان
از ویکیگفتاورد
(تغییرمسیر از معاویه بن ابیسفیان)
معاويه بن ابی سفيان (20 ق. هـ - 60 هـ / 603 - 680 م) نام کامل وی:معاوية بن أبي سفيان صخر بن حرب بن أمية بن عبد شمس بن عبد مناف القرشي الأموي.موسس دولت اموی در شام بود.
تندیس معاویه،دمشق
فهرست مندرجات |
[ویرایش] دیوان قصاید
- إذا أنا أعطيتُ القليلَ شكوتُمُ
| إذا أنا أعطيتُ القليلَ شكوتُمُ | وإنْ أنا أعطيتُ الكثيرَ فَلا شكْرُ | |
| ومَا لمْتُ نَفْسي في قضَاءِ حقوقكمْ | وقَد كانَ لي فيما اعتذرتُ به عُذْرُ | |
| وأَمْنَحُكُمْ مالي، وتُكْفَرُ نِعْمَتِي | وتَشتُمُ عِرْضي في مجالسها فِهْرُ | |
| إذا العذرُ لم يُقبَلْ ، ولم يَنفعِ الأسَى | وضَاقتْ قلوبٌ منهُمُ حَشْوُها الغِمْرُ | |
| فكيفَ أداوِي داءكُمْ ، ودواؤُكمْ | يزيدكُم غيّاً ؟ ! فقد عظُمُ الأمْرُ | |
| سَأَحْرِمُكُمْ حَتّى يَذِلّ صِعَابُكمْ | وأبلَغُ شَى ْءٍ في صلاحكُمُ الفَقْرُ |
- للهِ دَرُّ زِيَادٍ أيَّما رَجُلٍ
| للهِ دَرُّ زِيَادٍ أيَّما رَجُلٍ | لو كان يعلَمُ ما يأتي ، وما يذَرُ | |
| تَنْسَى أباكَ وقد حَقّتْ مَقالَتُهُ | إذْ تخطُبُ الناسَ ، والوالي لنا عُمرُ | |
| فَافخرْ بوالدِكَ الأَدْنَى ووالدِنَا | إنّ ابنَ حَرْبٍ لَهُ في قَوْمَهَ خَطَرُ | |
| إنّ انتهازَكَ قَوْماً لا تُنَاسِبُهُم | عدُّ الأنامِل ، عارٌ ، ليْسَ يغتفَرُ | |
| فانزِلْ بعِيداً ، فإنّ الله باعدهُمْ | عن فضلٍ به يعلُو الورى مضَرُ | |
| فالرأْيُ مطرَفٌ ، والعقْلُ تجربَة | فيها لصاحبها الإيرادُ والصَّدَرُ |
[ویرایش] سخنان
- «سخنان ام سنان در دشنام اهل شام ، براى من تلخ تر از كشتن هشتاد مبارز من است . اگر پیروز شوم او سخت عقوبت مى كنم .»
- در جنگ با مالک اشتر
[ویرایش] ضرب المثل ها
- «هم آش معاویه را می خورد، هم نماز علی را می خواند!»
- «نماز ،پشت سر علی کامل ترین نمازهاست،غذای معاویه چرب ترین غذاها و احتراز از جنگ سالم ترین کارهاست.»
[ویرایش] دیگر
- «معاویه به حلم معروف بود و کسی نتوانسته بود او را خشمگین سازد مردی دعوای کرد که او را بر سر خشم آورد نزدش شد و گفت خواهم مادرت را به زنی به من دهی از آن که او رای بزرگ است معاویه گفت پدرم را نیز سبب محبت به او همین بود.»
- حکایات عبید زاکانی
- «آن پیرهن که گشت به دست حسود چاک //اندر بر معاویه دیریست تا قباست»
- اوحدی مراغهای
- «تا روز حشر آتش سوزنده را //بر شیعت معاویه زندان کنم»
- ناصر خسرو
- «اگر قضیه همین جورها باشد که تو میگویی، چه اشکالی دارد؟ یزید بن معاویه هم اگر یک وقت به کلهاش بزند که قدمی در راه خدا بردارد، میشود کمکش کرد.»
- نون والقلم از جلال آلاحمد مجلس دوم