چارلی چاپلین

از ویکی‌گفتاورد
پرش به: ناوبری، جستجو
Charlie Chaplin.jpg
چارلی چاپلین خطاب به آلبرت اینشتین: مردم به استقبال من می‌آیند چون همه آنها من را می‌فهمند ولی به استقبال تو می‌آیند چون هیچ‌کدام تو را نمی‌فهمند.[۱][۲]

چارلی چاپلین (۱۶ آوریل ۱۸۸۹–۲۵ دسامبر ۱۹۷۷) بازیگر، فیلمنامه‌نویس، کارگردان و آهنگساز انگلیسی بود.

گفتارها[ویرایش]

  • فیلمسازان باید به این بیندیشند که فیلم‌هایشان را در روز رستاخیز با حضور خودشان نمایش داده خواهد شد.[۳][۴][۵]
  • هیتلر و چارلی چاپلین تقریباً همسن بودند، هیتلر فقط چهار روز از چارلی چاپلین کوچکتر بود: این سرنوشت ما دو تا بود که یکی دنیا را بخنده بندازه و دیگری به گریه، و اگر سرنوشت می‌خواست، کاملاً بر عکس می‌شد.
  • اگر روزی خیانت دیدی، بدان که قیمتت بالاست.
  • حتی بهترین فرزندان نیز دشمن جان پدر و مادرانند.
  • از دشمن خود یکبار بترس و از دوست خود هزار بار.
  • نقاش کامل آنست که از هیچ برای خود سوژه بسازد.
  • خوشبختی فاصله این بدبختی تا بدبختی دیگر است.
  • حتی تظاهر به شادی نیز برای دیگران شادی بخش است.
  • ازدواج مثل بازار رفتن است تا پول و احتیاج و اراده نداری بازار نرو.
  • انسان اگر فقیر و گرسنه باشد بهتر از آن است که پست و بی عاطفه باشد.
  • بزرگ‌ترین الماس جهان آفتاب است، که خوشبختانه بر گردن همه می‌درخشد.
  • درخشان‌ترین تاجی که مردم بر سر می‌نهند در آتش کوره‌ها ساخته شده است.
  • مردمان روی زمین استوار، بیشتر از بندبازان روی ریسمان نااستوار سقوط می‌کنند.
  • شکست خوردن ناراحتی ندارد. آدم باید شجاع باشد تا بتواند از خودش یک احمق بسازد.
  • اگر شاد بودی آهسته بخند تا غم بیدار نشود و اگر غمگین بودی آرام گریه کن تا شادی ناامید نشود.
  • این یکی از تضادهای زندگی ما است که آدم همیشه کار اشتباه را در بهترین زمان ممکن انجام می‌دهد.
  • وقتی زندگی صد دلیل برای گریه کردن به شما نشان می‌دهد، شما هزار دلیل برای خندیدن به آن نشان دهید.
  • من دریافته‌ام که ایده‌های بزرگ هنگامی به ذهن راه می‌یابند که مصمم به داشتن چنین ایده‌هایی باشیم.
  • شاید زندگی آن جشنی نباشد که تو آرزویش را داشتی، اما حالا که به آن دعوت شده‌ای، تا می‌توانی زیبا برقص.
  • دنیا آنقدر وسیع است که برای همه مخلوقات جا هست. به جای آن که جای کسی را بگیرید، تلاش کنید جای واقعی خودتان را بیابید.
  • خودپسندی زنها بزرگترین علت بدبختی ایشان و نابودی خانواده هاست. هیچ چیز به اندازه خودپسندی زنها بنیان خانواده را نابود نکرده است.
  • زندگی در کلوز آپ (نمای نزدیک) تراژدی و غم انگیز است و در لانگ شات (نمای دور) کمدی و خنده دار!
  • از لحظه‌ای که بلیط سینما را می‌خرید وارد دنیای دیگری می‌شوید.
  • گاهی هیچ چیزی برای از دست دادن ندارم، لم می‌دهم و به بدبختی‌هایم لبخند می‌زنم...

مردم فکر می‌کنند هیچ مشکلی ندارم، اما زندگی بدون مشکل فقط یک خواب است... آدم هم نمی‌تواند همیشه بخوابد!

  • یک روز بدون خنده، روزی است که به هدر رفته است ...
  • لبخند بزن! بدون انتظار پاسخی از دنیا، بدان روزی دنیا آنقدر شرمنده می‌شود که به جای پاسخ لبخند، با تمام سازهایت می‌رقصد.
  • اگر می‌خواهید دشمنان خود را تنبیه کنید، به دوستان خود نیکی کنید.
  • آموخته‌ام که با پول می‌شود خانه خرید ولی آشیانه نه،

رختخواب خرید ولی خواب نه، ساعت خرید ولی زمان نه،

می‌توان مقام خرید ولی احترام نه، می‌توان کتاب خرید ولی دانش نه،

دارو خرید ولی سلامتی نه، خانه خرید ولی زندگی نه و بالاخره،

می‌توان قلب خرید، ولی عشق را نه، آموخته‌ام که...

تنها کسی که مرا در زندگی شاد می‌کند کسی است که به من می‌گوید: تو مرا شاد کردی

آموخته‌ام ... که مهربان بودن، بسیار مهم تر از درست بودن است

آموخته‌ام ... که هرگز نباید به هدیه‌ای از طرف کودکی، نه گفت

آموخته‌ام ... که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم دعا کنم

آموخته‌ام ... که مهم نیست که زندگی تا چه حد از شما جدی بودن را انتظار دارد،

همه ما احتیاج به دوستی داریم که لحظه‌ای با وی به دور از جدی بودن باشیم

آموخته‌ام ... که گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می‌خواهد،

فقط دستی است برای گرفتن دست او، و قلبی است برای فهمیدن وی

آموخته‌ام ... که پول شخصیت نمی‌خرد

آموخته‌ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگی را تماشایی می‌کند

آموخته‌ام ... که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید.

پس چه چیز باعث شد که من بیندیشم می‌توانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم

آموخته‌ام ... که چشم پوشی از حقایق، آنها را تغییر نمی‌دهد

آموخته‌ام ... که این عشق است که زخمها را شفا می‌دهد نه زمان

آموخته‌ام ... که وقتی با کسی روبرو می‌شویم انتظار لبخندی جدی از سوی ما را دارد

آموخته‌ام ... که هیچ‌کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشق بشویم

آموخته‌ام ... که زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم

آموخته‌ام ... که فرصتها هیچ‌گاه از بین نمی‌روند،

بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد

آموخته‌ام ... که لبخند ارزانترین راهی است که می‌شود با آن، نگاه را وسعت داد.

نامه چارلی چاپلین به دخترش[ویرایش]

گفته شده بود که این نوشته، نوشته چارلی چاپلین است. اما بعداً مشخص شد که نوشته فرج اله صبا است.

  • «دخترم هیچ‌کس و هیچ چیز دیگر در این جهان نمی‌توان یافت که شایسته آن باشد. دختری ناخن پای خود را برای آن عریان می‌کند. برهنگی بیماری عصر ما است. به گمان من تن تو، باید مال کسی باشد که روحش را برای تو عریان کرده است. حرف بسیار برای تو دارم، ولی به وقت دیگر می‌گذارم و با این آخرین پیام نامه را پایان می‌بخشم. انسان باش، پاک دل و یکدل، زیرا گرسنه بودن، صدقه گرفتن و در فقر مردن بارها قابل تحمل تر از پست و بی عاطفه بودن است ... پدر تو، چارلی چاپلین»[۶]

بدون منبع[ویرایش]

سخنان چاپلین در دیکتاتور بزرگ[ویرایش]

Dictator charlie3.jpg

متاسفم اما من نمیخوام یک امپراتور باشم این کار من نیست من نمیخوام بر کسی حکومت کنم یا پیروز بشم من دوست دارم به همه کمک کنم ... یهودی، کافر، سیاه، سفید ما همه میخوایم به انسان‌های دیگه اینطوری کمک کنیم ما میخوایم با خوشی دیگران زندگی کنیم نه بد بختیشون ...

پیوند به بیرون[ویرایش]

Wikipedia-logo-fa.png
ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ