مایکل کانینگهام

از ویکی‌گفتاورد
پرش به: ناوبری، جستجو
Michael Cunningham JB by David Shankbone.jpg

مایکل کانینگهام (به انگلیسی: Michael Cunningham) نویسنده آمریکایی که اشتهارش بیشتر به خاطر رمان ساعت‌ها است که در سال ۱۹۹۹ دو جایزه پولیتزر و جایزه پن/فاکنر را برد.

گفتاوردها[ویرایش]

ساعت‌ها[ویرایش]

  • «پایان یک روز معمولی است. در اتاق نیم‌تاریک روی میز تحریرش برگ‌های رمان تازه قرار دارد، به این کتاب امید زیادی بسته، اما در حال حاضر می‌ترسد که بی‌روح و ضعیف و خالی از احساس حقیقی باشد؛ یک بن‌بست. حس می‌کند که سردرد از پشت گردنش به بالا می‌خزد. قد راست می‌کند. نه، این یاد سردرد است، هراس از سردرد است، و هردوی این‌ها چنان زنده است که دست‌کم برای لحظه‌ای از شروع خود سردرد تشخیص‌شان نمی‌دهد. راست می‌ایستد و منتظر می‌ماند. عیب ندارد. عیب ندارد. دیوارهای اتاق نمی‌لرزد؛ چیزی از پشت گچ دیوار زمزمه نمی‌کند. این خود اوست، آن‌جا ایستاده، با شوهری در خانه، با خدمتکارها و فرش‌ها و بالش‌ها و چراغ‌ها. این خود اوست.»[۱]
  • «بیرون، توی باغ پشتهٔ سایه‌دار توکا در تابوتش در پناه بوته‌ها دیده می‌شود. باد تندی از شرق می‌وزد و ویرجینیا به‌خود می‌لرزد. انگار که خانه را ترک گفته و وارد قلمرو پرندهٔ مرده شده است. به فکر می‌افتد که تازه دفن‌شدگان، پس از آن‌که سوگواران دعاها را خواندند، حلقه‌های گل را گذاشته، و به ده برگشتند، شب تا صبح چه‌طور در گورشان می‌مانند. لاشهٔ توکا هنوز آن‌جاست، لاشه حتی برای پرنده هم کوچک است، زندگی یکسره از آن رخت بربسته، این‌جا در تاریکی، چون دستکشی جامانده، این مشت خالی کوچک مرگ. ویرجینیا بالای آن می‌ایستد. حالا دیگر زباله است؛ از زیبایی بعدازظهر جداشده …»

منابع[ویرایش]

Wikipedia-logo-fa.png
ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ
  1. مایکل کانینگهام، ساعت‌ها، ترجمهٔ مهدی غبرایی، انتشارات کاروان، ۱۳۸۷.