فرهاد میثمی

از ویکی‌گفتاورد
پرش به ناوبری پرش به جستجو

فرهاد میثمی (متولد ۲۶ آبان ۱۳۴۸) پزشک، معلم و فعال مدنی اهل ایران است.

گفتاوردها[ویرایش]

  • کنش‌های خشونت پرهیز فقط محدود به کنش‌های مشکل-تراش(obstructive) نیست که شامل تظاهرات، اعتصاب، و انوع روش‌های دیگر نافرمانی است، بلکه کنش‌های سازنده (constructive) نیز کنش مدنی خشونت پرهیز محسوب می‌شوند، مثلاً یک مهندس مخابرات که در تلاش برای افزودن پهنای باند اینترنت است نیز در حال انجام یک کنش خشونت پرهیز است؛ و اتفاقاً کنش‌های خشونت پرهیز سازنده هستند که باید عمده کنش‌های خشونت پرهیز را تشکیل دهند.[۱]
  • حال تعریف خشونت چیست؟ کنشی که بطور عامدانه به منظور آسیب فیزیکی، روانی، یا مالی، انجام شود خشونت است. پس عامدانه بودن مهم است، و فقط فیزیکی نیست هرچند آسیب رسانی فیزیکی بعد مهم خشونت است. مثلاً اگر کسی در مترو غیر عامدانه پای کسی را لقد کند خشونت محسوب نمی‌شود.
  • این به معنی موافقت با کار حریف نیست، بلکه اصل بر این است که چشم ذهن حریف آرام آرام باز شود و حقیقت را در طول زمان دریابد. ظلمش را دریابد و در یابد که آن ظلم باید به پایان برسد. (البته ساده لوحانه نیست که باور داشته باشیم که هسته سخت قدرت‌هایی مانند کوکلوس کلان نیز چشم ذهنشان باز می‌شود، نه، بلکه در عوض به مانند لایه‌های یک پیاز با پیش رفتن زمان، آرام آرام و لایه لایه، کسانی با حقایق آشنا می‌شوند و متوجه ظلم می‌شوند، و در نهایت آن هسته سخت، به همکاری در خواهد آمد یا در غیر این صورت با برون رفت لایه‌های نزدیک به مردم، آن هسته سخت قدرت اجتماعی اش را از دست می‌دهد و مجبور به همکاری می‌شود)
  • در کنش خشونت پرهیز مبارزه وجود دارد، کشتی گرفتن هنوز هست، اصلاً این نوع جنبش را جوجیتسو اخلاقی توصیف کرده‌اند. با این حال انتظار نیست که بطور عملی کنشگران عادی به مانند حضرت مسیح دشمن خود را دوست بدارند، چرا که خیلی مشکل است کسانی را که به ما ظلم کرده‌اند را به مانند عزیزانمان دوست بداریم. مارتین لوتر کینگ این مسئله را اینگونه حل کرده‌است که گفته‌است نیازی نیست که بدخواه حریف باشیم، بلکه می‌شود خیر خواه بود در این معنا که می‌شود با مداومت امید به اصلاح و تغیر حریف داشت تا دست از ظلم بردارد.
  • کنشگر از اول محاسبه می‌کند و در نظر می‌گیرد که اگر آن کنش مدنظر را انجام دهم، مجازات خاصی برایم بوجود می‌آید، محدودیت اجتماعی خاصی برایم بوجود می‌آید، ممکن است از شغل خودم محروم ام کنند، ممکن است مثلاً اگر فیلم‌ساز هستم اجازه ساخت فیلم ندهند. ممکن است به حبس در زندان محکوم ام کنند. اما کنشگر مدنی خشونت پرهیز اینها را از پیش می‌پذیرد، و فرض این کنشگر بر این است که قرار است این رنج‌ها را تحمل کند.
  • کنش خشونت پرهیز هرگز در فکر انتقام نیست، بنابراین اگر قرار است که انتقام نگیرد، خواه نا خواه باید در کنش درجاتی از بخشایش را لحاظ بدارد. البته بخشایش به معنای بی خیال بودن نیست، اینکه اگر ظلمی می‌شود، بی خیال شویم، حرف نزنیم، حقیقت را آشکار نکنیم در این جنبش جایی ندارد. اتفاقاً به مانند نمونه آفریقای جنوبی که کمیسیون‌های حقیقت و آشتی تشکیل می‌شد، باید در هر کنش خشونت پرهیز حقایق و جنایات و ظلم‌هایی که انجام شده‌اند باید گفته شوند، طرح شوند، و مشخص شوند. بلکه انتقام در این قضیه مدنظر نیست؛ که البته سطح خیلی بالایی از بخشایش را می‌طلبد.
  • رواداری، گفت و گو، تعامل با خود حریف از بخش‌های مهم و بزرگ کنش‌های مدنی خشونت پرهیز هستند.
  • کنش‌های خشونت پرهیز شجاعت بالاتر و نیروی روحی بزرگتری از کنش‌های خشونت گرا نیاز دارد. اصلاً به معنی انفعال (انجام ندادن کنش) نیست به هیچ وجه، بلکه بسیار فعال است. حتی تهاجمی است (البته نه به معنی خشونت گرایی)
  • فضای خشونت فضایی است که اصلاً آگاهی رسانی و و ایجاد شناخت در آن تعطیل است، خشونت فضایی هیجانی ایجاد می‌کند که در آن امکان رشد آگاهی، شناخت، تعامل، فکر و گفتگو در آن وجود ندارد؛ و اتفاقاً آگاهی و خشونت پرهیزی لازم و ملزوم یک دیگر هستند، و اگر قرار است آگاهی افزون شود، فضای بی خشونت از ملزومات است، و برعکس اگر قرار است کنش بی خشونت اجرا شود آگاهی رسانی ازملزومات است.** سخنرانی در دانشگاه اصفهان[۲]
  • آن گاه که در لانه گردن فراز می داری، سینه را جلو می دهی، روی پنجه می ایستی و بال ها را بر هم می زنی تا بچه ها ببینند و یاد بگیرند، به این فکر نکرده ای که وقتی پرواز را آموختند و پریدند و رفتند، چقدر آشیانه بوی تنهایی و غم خواهد گرفت. اما تلخی این غم را به شیرینی تماشای پرواز آن ها معاوضه کن.باشد تا روز به روز بیشتر اوج گیرند، و روزی خود آموخته هاشان را از آن پرواز سبکبال به بچه های دیگر بیاموزند.خاطره ی موفقیت شما، فضای خانه ی اندیشه سازان را همیشه معطر نگاه خواهد داشت.به یادتان خواهیم بود.به یاد ما باشید[۳]
  • یکی از مباحثی که در این کتاب به آن پرداخت شده است، حل نامعادله های ریاضی است. امّا من الان میخواهم درباره نامعادله های انسانی!صحبت کنم.حتما می پرسید نامعادله ی انسانی دیگر یعنی چه؟ .اگر روزنامه ها را خوانده باشید لابد می دانید که در ایران، خانواده هایی که درآمدی زیر ۷۱ هزار تومان دارند، زیر خط فقر و خانواده های شهری با درآمد کمتر از ۱۳۲ هزار تومان زیر خط نسبی فقر قرار دارند، نا معادله انسانی یعنی همین. یعنی این که ۱۵ درصد از هم وطن های ما در فقر مطلق به سر برند امّا در عوض به تعداد صفر های حساب بانکی برخی در دبی، کانادا، و بقیه جاها روز به روز اضافه شود. اگر در این کتاب روش های حل نامعادله های ریاضی را یاد می گیریم، کتاب هایی را نیز باید بخوانیم که با خواندن آنها، روش های نا معادله های انسانی در ذهن مان شکل بگیرد.... و بخوانیم، بیاندیشیم و تلاش کنیم تا روزی برسیم که هیچ نا معادله ی انسانی باقی نمانده باشد و افق ها همه روشن باشند.[۴]
  • خیلی خود خواه خواهند بود این کانادایی ها، اگر فکر کنند که Terry Fox فقط متعلق به آنان است. Terry متعلق به تمام بشریت است. گنجینه ی بشری را کسی نمی تواند دور یک قسمتش حصار بگشید و ادعای مالکیتش را کند. من در کنار مجسمه ی او، سرم را به نشانه ی احترام به اراده ی انسان خم می کنم، و در کنار بنای یاد بود انسانی بزرگ که وجهه ای دیگر از روح سرکش و قدرتمند بشر را بر من آشکار ساخت، زانو می زنم. شرمسارم از این که در مقایسه با این آبشار عظیم انسانیست -که یادش برای همیشه در ذهن ها خواهد ماند- حتی نتوانستم جویبار کوچکی باشم برای جامعه انسانی.[۵]
  • ای جوان، بخاطر آنکه هنوز به آلودگی های مرسوم و معمول! مبتلا نشده ای و بخاطر نیروی بالقوه عظیمی که داری، علاقه مندم. دوست دارم رشد کنی، بالا بروی و به آنجا ها برسی که من از این پائین حتی نتوانم گرد پای اسب بالدار اندیشه ات را نظاره کنم. به من حق بده و به من بگو که آیا در جهان تماشای هیچ صحنه ای از تماشای شکفتن غنچه های گل سرخ لذت بخش تر هست؟[۶]
  • آنگاه که خسته از کار روزانه ات بر میگردی و باران ابتدا نم نم و بعد بناگاه همچو رگباری بر سرو رویت می زند، با قدم های سریع در کنار خیابان شروع به دویدن می کنی. بعد به هر اتومبیلی که از کنارت می گذرد می گویی: مستقیم...،مستقیم...،مس... اما همه بی تفاوت از کنارت میگذرند. با شیشهء بالا کشیدء اتومبیل شان. دلت پژمرده میشود. احساس می کنی که آنها با بالاکشیدن شیشه های اتومبیل، فلب شان را در زندانی شیشه ای اسیر کرده اند. خیس خیس می شوی. بعد هم گِلی می شوی، چون یکی از همان اتومبیل ها به سرعت از کنارت عبور می کند و هدیهء محبتش را با پاشیدن گل کف معبر به لباس تو، تقدیم میکند. او را هم دوست بدار، هر چه باشد به تو هدیه ای داده است.[۷]
  • همین طوری است که می گذرد و میگذرد. و سال های پی در پی طی می شود، و تو یک روز می نشینی که روزنامه بخوانی در خانه ات، روزنامه را ورق می زنی، و در صفحهء تحریم و تسلیت ناگهان چشمت به عکسی می افتد که برایت آشناست، و آن گاه به همسرت، یا فرزندت، یا دوستت، یا حتی شاید تنهایی خودت آن را نشان می دهی، با تعجب و با صدایی شاید کمی بلند تر از حد معمول، (اِ... این معلم زیست شناسی ما بود که.... ). و شاید آن وقت در خاطرات گذشته فروروی و مثل فیلم سینمایی از مقابل دیدگانت عبور کند، آنچه در طی این مدت کوتاه از یکدیگر آموختیم(اگر فقط زیست شناسی یادت بیاید من هرگز خودم را نمی بخشم!).آن گاه، اگر حلقه اشکی بر چشمانت شکل گرفت. همان برای من بس است که بفهمم یک انسان دیگر هم پیدا شد، که توانستم بذر کوچکی از محبت را در قلبش به جای نهم. این بذر حتما شکوفا خواهد شد. و تکثیر خواهد شد. و پراکنده خواهد شد. از آن منبع به دل های تپندهء فراوان دیگری که خواهند آموخت عشق را نه در قالب یک نفر+مرام، که نه حتی این، که در قالب نفر ها و مرام ها جستجو کند. و من از این که آن روز را نمی بینم افسوس نمی خورم. مهم این است که آن روز خواهد آمد.[۸]
  • من دختر مهربانی را می شناختم که هر چند وقت یکبار به یکی از مراکز نگهداری کودکان بی سرپرست سر می زد ، و چه محبت ها که به بچه های آنجا داشت، و چقدر به آنها می رسید ، و بچه های آنجا چقدر او را دوست داشتند. و روزی که دیدم به خاطر رتبه ی چهار رقمی کنکورش دارد گریه میکند ، نشستم و های های به حال «انسانیت» گریستم. و بر خود لعنت فرستادم که مترهامان را چه شده است. آیا داریم ارزش های انسانی یک فرد را با این اندازه می گیریم که توانسته است در 18 دقیقه به چند سوال از 25 سوال عربی پاسخ دهد ![۹]
  • کنکور باز هم آمد و رفت، و باز همچون همیشه ی هر رقابتی ، عده ی معدودی به آنچه می خواستند رسیدند و عده ی کثیری از آنچه می خواستند بازماندند، و ما نمی دانیم تو که خواننده ی این سطور هستی از کدام گروهی. اما یک چیز را می دانیم و از آن بیم داریم. از این بیم داریم که در میان این هیاهو ها، شخصیت انسانی تو تبدیل به یک عدد شده باشد، حالا یک رقمی یا دو رقمی یا سه یا چهار یا...رقمی اش فرق نمی کند.این روزها، روزهایی است که همگان خودشان را به صورت یک عدد می بینند که در پای کارنامه شان درج شده؛و این ، مستقل از آنکه آن عدد چند باشد، کوچک باشد یا بزرگ ، یک رقمی باشد یا nرقمی ، چیزی نیست جز به حقارت کشیدن ظرفیت های وجودی انسان.[۱۰]


منابع[ویرایش]

  1. http://www.youtube.com/watch?v=yIZIoW6wKfw
  2. https://www.youtube.com/watch?v=yIZIoW6wKfw
  3. مقدمه ریاضی کنکوراندیشه سازان
  4. مقدمه ریاضی کنکوراندیشه سازان
  5. مقدمه زیست شناسی کنکوراندیشه سازان
  6. مقدمه زیست شناسی کنکوراندیشه سازان
  7. مقدمه زیست شناسی کنکوراندیشه سازان
  8. مقدمه زیست شناسی کنکوراندیشه سازان
  9. مقدمه کتاب کنکور ادبیات اندیشه سازان
  10. مقدمه کتاب کنکور ادبیات اندیشه سازان
Wikipedia-logo-fa.png
ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ