ضرب‌المثل‌های افغانی

از ویکی‌گفتاورد
پرش به ناوبری پرش به جستجو


آ - الف - ب - پ - ت - ث - ج - چ - ح - خ - د - ذ - ر - ز - ژ - س - ش - ص - ض - ط - ظ - ع - غ - ف - ق - ک - گ - ل - م - ن - و - ه - ی

آ[ویرایش]

  • «آب دریا به غوغو سگ مردار نمی‌شود.»
  • «آب را نادیده موزه از پا کشیدن خطاست.»
  • «آب رفته به جوی بر نمی‌گردد.»
  • «آب که از سر پرید چه یک نیزه چه صد نیزه.»
  • «آدم تنبل، عقل چهل وزیر را دارد.»
  • «آدم دورغگو کم حافظه است.»
  • «آدم بی کار یا غر شود یا بیمار.»
  • «آزموده را آزمودن خطاست.»
  • «آسوده کسی که خر ندارد، از کاه و جوش خبر ندارد.»
  • «آش مردها دیر پخته می‌شود.»

الف[ویرایش]

  • «ابله گفت و لوده باور کرد.»
  • «اجل گرفته بمیرد نه بیمار سخت.»
  • «ارزان بی علت نیست، قیمت بی همت.»
  • «از آدم بیکار خدا بیزار است.»
  • «از بد بدتر اش توبه.»
  • «از بی کفنی زنده‌ ایم.»
  • «از بید سیب گرفتن.»
  • «از تنگی چشم پیل معلوم شد، آنان که غنی ترند محتاج ترند.»
  • «از جوانی تا پیری از پیری تا به کی.»
  • «از حق تا ناحق چهار انگشت فاصله است.»
  • «از دوست نادان کَدَه دشمن دانا بهتر است.»
  • «از سه چیز باید ترسید: دیوار شکسته، سگ درنده، زن سلیطه.»
  • «از صورت خوب کَدَه سیرت خوب بهتر است.»
  • «از کیسه خلیفه می‌بخشد.»
  • «از ماست که بر ماست.»
  • «از نو کیسه قرض مکن، قرض کردی خرج مکن.»
  • «از هزار خویش، یک همسایه بیش.»
  • «از یک دست صدا نمی‌برآید.»
  • «اول بِچش، بعد بگو بی نمک است.»
  • «اول برادریت ثابت کن، بعد ادعای ارث و میراث کن.»

ب[ویرایش]

  • «با پنبه سر بریدن.»
  • «با حلوا حلوا گفتن دهان شیرین نمی‌شود.»
  • «با همه چیز بازی با ریش بابَه نیز بازی.»
  • «بادنجان بد را بلا نمی‌زند.»
  • «بار کج به منزل نمی‌رسد.»
  • «با ماه نشینی ماه شوی، با دیگ نشینی، سیاه شوی.»
  • «با نادان خاموشی کن.»
  • «بترس از کسی که از خدا نمی‌ترسد.»
  • «بچه در غیب، نامش مظفر.»
  • «بخشش به خروار، حساب به مثقال.»
  • «بزرگی به عقل است نه به سال.»
  • «بعد از هر تاریکی روشنی است.»
  • «به خاطر یک بوته گل، صد بوته خار آب می‌خورد.»
  • «به لق‌لق سگ دریا مردار نمی‌شود.»
  • «به یک گل بهار نمی‌شود.»

پ[ویرایش]

  • «پرسیدن عیب نیست، ندانستن عیب است.»
  • «پنج انگشت برادر است اما برابر نیست.»
  • «پیش طبیب چه می‌روی پشت سرگذشت برو.»

ت[ویرایش]

  • «تازی را وقت شگار گوه می‌گیرد.»
  • «تا احمق در جهان است مفلس در نمی‌ماند.»
  • «تا شَمال نشود شاخه تکان نمی‌خورد.»
  • «تا گوساله گاو شود‌ دل مادرش آب شود.»
  • «تا نباشد چوب تر فرمان نبرد گاو و خر.»
  • «تخته با تخته جور آید حاجت نجار نیست.»
  • «تو را خواهند پرسید که عملت چیست، نگویند که پدرت کیست.»

ث[ویرایش]

ج[ویرایش]

  • «جنگل که در گرفت تر و خشک با هم می‌سوزد.»
  • «جور استاد به ز مهر پدر.»
  • «جوینده یابنده است.»

چ[ویرایش]

ح[ویرایش]

خ[ویرایش]

  • «خارپشت جوجه خود را می‌گوید، بخملی بچه‌ام.»
  • «خانه دار را یک خانه بی خانه را صد خانه.»
  • «خدا روز ندیده را روز نده، پای چک چک را موزه.»
  • «خدا که می‌دهد نمی‌پرسد بچه کی هستی.»
  • «خدا یک دست را محتاج دست دیگر نکند.»
  • «خدا همان قدر که بنده بد دارد، بنده خوب هم دارد.»
  • «خرس را که یاد کردی سوته را به دست بگیر.»
  • «خربوزه زخم صد ساله را زنده می‌کند.»
  • «خر همان است فقط پالانش عوض شده.»
  • «خود کرده را نه درد است نه درمان.»
  • «خون را با خون نمی‌شویند.»

د[ویرایش]

  • «در دروازه شهر را بسته می‌توان کرد، اما در دهن مردم را نه.»
  • «دست تنگی بدتر از دلتنگی است‌.»
  • «دل تنگ نباشد جای تنگ نیست.»
  • «دویدن افتیدن هم دارد.»
  • «دنیا به امید خورده می‌شود‌.»
  • «دنیا را آب بگیرد مرغابی را تا لِنگ‌اش.»
  • «دیوانه به کار خود هوشیار است.»
  • «دو تربوز در یک دست گرفته نمی‌شود.»
  • «دوست خوب در روز بد شناخته شود‌.»
  • «دوست همه کس، دوست هیچکس نیست.»

ذ[ویرایش]

ر[ویرایش]

  • «رحم ازبک، قهر افغان.»
  • «روباه از دست پوست خود در عذاب است.»
  • «روز بد برادر ندارد.»
  • «روز بد نیک شود آدم بد نیک نشود.»

ز[ویرایش]

  • «زبان بد بلای جان آدم است.»
  • «زخم شمشیر می‌رود اما زخم زبان نه.»
  • «زخم بد خوب می‌شود اما گپ بد نه.»
  • «زمستان تِر می‌شود رو سیاهی‌اش به زغال می‌ماند.»
  • «زورش به خر نمی‌رسد، می‌زند به پالانش.»
  • «زیاد خوردن ماهی تپیدن، کم خوردن آهو دویدن.»

ژ[ویرایش]

س[ویرایش]

  • «سزای قروت آب جوش است.»
  • «سکوت بهتر از حرف بیهوده است.»
  • «سگ زرد برادر شغال.»
  • «سوار خر جِل است.»
  • «سوره یاسین به گوش خر خواندن.»
  • «سیب سیب را دیده رنگ می‌گیرد، همسایه همسایه را دیده پند.»

ش[ویرایش]

  • «شوله‌ات را بخور، پرده‌ات را بکن.»
  • «شیر خانه روباه صحرا.»

ص[ویرایش]

ض[ویرایش]

ط[ویرایش]

ظ[ویرایش]

ع[ویرایش]

  • «عاقل را اشاره کافی است.»
  • «عقل که نباشد جان در عذاب است.»

غ[ویرایش]

  • «غم نداری بز بخر.»

ف[ویرایش]

ق[ویرایش]

  • «قصاب که زیاد شود گاو مردار می‌شود.»

ک[ویرایش]

  • «کابل بی زر باشد بی برف نه.»
  • «کسی که قدر یک سیب را نمی‌فهمد قدر یک باغ را هم نمی‌فهمد.»
  • «کم بخور بی غم بخور.»
  • «کوه نیز سر خود راه دارد.»
  • «کور خانه نشین از بغداد خبر از بغداد می‌دهد.»
  • «کوزه هر روز نمی‌شکند.»

گ[ویرایش]

  • «گذشته را صلوات آینده را احتیاط.»
  • «گریه که آمد از چشم کور اشک می‌آید.»
  • «گل پشت و رو ندارد.»

ل[ویرایش]

م[ویرایش]

  • «مرغت را نگاه کن همسایه‌ات را دزد نگیر.»
  • «مثل بلبل شیرین گپ می‌زنی.»

ن[ویرایش]

  • «نان و پیاز پیشانی باز.»
  • «نزن به دروازه کس به انگشت که به دروازه‌ات می‌زنند به مشت.»

و[ویرایش]

ه[ویرایش]

  • «همسایه نداری، عیب نداری.»
  • «همه را مار خورد، مارا را بقه کور خورد.»
  • «همه می‌دانند دَلدَه شور است.»
  • «هیچ جوجه مرغی تا آخر زیر تکری نمی‌ماند.»
  • «هیچ کس نمی‌گوید که دوغ من ترش است.»

ی[ویرایش]

  • «یا گرد مکتب بگردی یا مردم.»
  • «یک بله صد مشکل، یک نه صد آسانی.»
  • «یک روز دیدی دوست، روز دیگر دیدی برادر.»