پرش به محتوا

شین (فیلم)

از ویکی‌گفتاورد

شین (به انگلیسی: Shane) فیلم وسترن آمریکایی به کارگردنی جرج استیونز، محصول سال ۱۹۵۳ کشور ایالات متحده است.

گفتگوها

[ویرایش]
جویی:شین من می دونستم که تو ازاون فرزتری! می دونستم. فهمیده بودم. اون جک ویلسونه مگه نه شین؟! خود جک ویلسون بود؟
(نگاه پر معنی شین) :آره خودش بود جویی. اون جک ویلسون بود. ما روزای خیلی سختی رو گذروندیم ولی خب پیش میاد دیگه. راستی ببینم، تو اینجا چکار می‌کنی؟
(سکوت طولانی جویی) :از من ناراحت شدی شین؟
(با لبخند) :نه، برای چی ناراحت بشم جویی… حالا دیگه برو خونه.
- نمیشه منو همراه خودت ببری؟
-نه جویی امکان نداره. (بر اسب می‌نشیند)
-آخه چرا امکان نداره …؟
-چون معلوم نیست کجا میخوام برم.
(نگاه درمانده و عاشق کودک): ما به تو احتیاج داریم شین.
- آدم سفری رو که شروع کرده باید تا آخر ادامه بده و حالا من باید به سفرم ادامه بدم (همچنان آن لبخند مهربان و آرامش بخش را بر چهره دارد).
کودک می‌گرید: خب منم با خودت ببر.
- نه نمی تونم این کارو بکنم جویی. هرکسی باید بره دنبال سرنوشت خودش و تو هم باید پیش پدر و مادرت بمونی. نه نمیتونی با من بیایی. حالا برگرد خونه پیش پدر و مادرت. بهشون بگو همه چی درست شد. از حالا به بعد اینجا همه چی آرومه. هیچ‌کس دیگه مزاحمتون نمیشه.
(کودک دست اورا می‌کشد و میان کلامش می‌پرد): شین! ازت داره خون میره. تو زخمی شدی…
(شین سر کودک را نوازش می‌کند): مهم نیست. فکرشو نکن جویی. فقط به من قول بده که همیشه باعث خوشحالی پدر و مادرت بشی… منظورمو که می‌فهمی جویی، نه؟ !... فهمیدی بهت چی گفتم؟ بهم قول بده جویی؛ قول بده که هیچوقت حرفمو فراموش نمی‌کنی … آهان؟!
(جویی درمیان گریه لبخند می‌زند، حاکی از فهم … در حیطهٔ دنیای کوچکش): قول میدم شین.
(تاییدش می‌کند و دور می‌شود … جویی چند قدمی دنبالش می‌دود): خیلی دلم میخواد وقتیکه بزرگ شدم مثل تو بشم شین!
(شین پشت به او): آرزوی خوبی نیست جویی …
(باز دنبالش می‌دود): هیچوقت تورو فراموش نمی‌کنم شین …
(شین دور می‌شود … کودک می‌دود … و صدا در کوه طنین می‌اندازد): پدرم برای تو خیلی احترام غائله. خیلی زیاد … زود برگرد پیش ما … شین …! (با لبخندی که تلخ می‌شود و می‌ماند بر چهرهٔ معصومش) زود برگرد پیش ما … و شین همچنان دور می‌شود و در سپیده دمان همرنگ افق می‌گردد …

پیوند به بیرون

[ویرایش]
ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ