پرش به محتوا

شوساکو اندو

از ویکی‌گفتاورد
«اصلاً خدایی وجود دارد؟ در دوران کودکی هر وقت رقص باد را در آسمان آبی و لای درختان می‌دید، اذکاری به ذهن اش خطور می‌کرد، اما آن وقت‌ها، خدا مثل الان جرثومهٔ ترس و سرگشتگی نبود، به زمین نزدیک بود و وجودش به حیات جان می‌بخشید.» از سکوت

شوساکو اندو (به ژاپنی: 遠藤 周作 Endō Shūsaku) (زادهٔ ۲۷ مارس، ۱۹۲۳ –درگذشتهٔ ۲۹ سپتامبر، ۱۹۹۶) نویسندهٔ ژاپنی است

گفتاوردها

[ویرایش]

سکوت

[ویرایش]
  • «آسمان تاریک شده بود. ابرها به آرامی از بالای کوه نزدیک زمین می‌آمدند. این جا جلگه چیزو کانو بود. انگار بوته‌ها بر زمین می‌خزیدند و تا چشم کار می‌کرد خاک قهوه‌ای و تیزه بود. سامورایی‌ها با هم بحث می‌کردند و به محض این که حرفشان تمام شد، دستور دادند کشیش را از اسب پایین بیاورند. طولانی نشستن بر پشت اسب، آن هم با دست‌هایی که محکم بسته شده بود، کار خودش را کرده بود؛ تا پایش را بر زمین گذاشت دردی نفس بُر در ران‌هایش دوید و خم شد.»[۱]
  • «حرف‌های بریده بریدهٔ او در بامداد پیش از حرکت‌شان بر قلب‌م سنگینی می‌کند: ‘چرا خدا این بلا را بر سر ما آورد؟ ’ بعدش هم که با آن نگاه پر از تمنا، عاجزانه نگاهم کرد و گفت: ‘مگر ما چه کرده‌ایم؟ ’ باید خزعبلات آن بزدل را از ذهن‌ام پاک کنم، اما نمی‌دانم چرا هنوز هم صدای شکوه‌های مغموم‌اش مثل میخ تیزی در دل‌ام فرومی‌رود؟ چرا خداوند این مصیبت و شکنجه را بر مردم روا داشته است؟ نه! او می‌خواست چیز بدتری بگوید. حرفی که بسیار زننده‌تر بود، یعنی سکوت خدا. خدا، در برابر تمامی این بی‌رحمی‌های وحشتناک و سبعانه سکوت کرده است و این چیزی بود که پشت گلایهٔ او نهفته بود.
  • «اصلاً خدایی وجود دارد؟ در دوران کودکی هر وقت رقص باد را در آسمان آبی و لای درختان می‌دید، اذکاری به ذهن اش خطور می‌کرد، اما آن وقت‌ها، خدا مثل الان جرثومهٔ ترس و سرگشتگی نبود، به زمین نزدیک بود و وجودش به حیات جان می‌بخشید.»

منابع

[ویرایش]
ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ
  1. شوساکو اندو، سکوت، ترجمهٔ حمیدرضا رفعت نژاد، انتشارات نشر نو، ۱۳۹۴.