پرش به محتوا

دنیس جانسون (نویسنده)

از ویکی‌گفتاورد

دنیس جانسون (انگلیسی: Denis Johnson؛ زادهٔ ۱ ژوئیهٔ ۱۹۴۹–۲۴ ماه مه ۲۰۱۷) شاعر، رمان‌نویس، و نویسنده آمریکایی بود.

گفتاوردها

[ویرایش]

پسر عیسی

[ویرایش]
  • «چنین لحظه‌هایی در واین فراوان بود _ فکر می‌کردی امروز دیروز است و دیروز فردا و الی آخر. چون همه قبول کرده بودیم که مصیبت ایم و می‌نوشیدیم. حس می‌کردیم راه فراری نداریم و بردهٔ تقدیریم. همه با دستبندی بر دست می مُردیم. کسی کارمان را تمام می‌کرد و دیگر تقصیری متوجه مان نبود. برای همین خیال می‌بافتیم؛ و باز هم همیشه به دلایلی مسخره بی گناه شناخته می‌شدیم.»[۱]
  • «آن شب پشت میزی روبه روی کید ویلیامز نشستم، بوکسور سابق. دستان سیاهش له و لورده بودند. همیشه این حس را داشتم که بالاخره یک روز دستانش را دور گردنم حلقه می‌کند و نفسم را می‌برد. دو جور صدا داشت. چهل و خُرده‌ای سالش بود. تمام عمرش را به باد داده بود. این جور آدم‌ها برای مایی که فقط چند سال به باد داده بودیم خیلی عزیز بودند. کید ویلیامز را که می‌دیدی امیدوار می‌شدی دست کم دو ماه دیگر از زندگی طلب داری.»
  • «تا سوار شدم در پشت سرم بسته شد، انگار فقط منتظر من بودند.»
  • «چه می‌شد اگر فقط برف بود؟ همه جا را برف پوشانده بود و سرد و سفید تمام فاصله‌ها را پر می‌کرد؟ و من حسم را دنبال می‌کردم و از این زمستان می‌گذشتم و می‌رسیدم به جنگلی از درخت‌های سفید؛ و او را هم می‌داد.»

منابع

[ویرایش]
ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ
  1. دنیس جانسون، پسر عیسی، ترجمهٔ پیمان خاکسار، انتشارات چشمه.