حسن وثوق

از ویکی‌گفتاورد
پرش به ناوبری پرش به جستجو

میرزا حسن وثوقُ الدّوله (۱ آوریل ۱۸۶۸، تهران - ۳ فوریه ۱۹۵۱، تهران) سیاستمدار، ادیب و شاعر ایرانی؛ وزیر در کابینه‌های گوناگون، نخست‌وزیر ایران (بار نخست: ۲۹ اوت ۱۹۱۶ – ۵ ژوئن ۱۹۱۷؛ بار دوم: ۸ اوت ۱۹۱۸ – ۳ ژوئیه ۱۹۲۰) بود. او فرزند ابراهیم (معتمدالسلطنه) بن محمد (قوام‌الدوله) آشتیانی بوده است.[۱] [۲]

Hassan Vosough od-Dowleh.jpg

گفتاوردها[ویرایش]

سروده‌ها[ویرایش]

دام آزادگی
دل چو آرام نباشد ز تن آرام مخواه      باده صاف ار نبود روشنی جام مخواه
راحت خاطر از این چرخ معلّق مطلب      زانچه در جنبش دایم بود آرام مخواه
روشنایی ز شب و تیرگی از روز مجوی      شادمانی ز غم و پختگی از خواه مخواه
حرکات فلکی چون نه به کام فلک است      به خرد تکیه کن و کام ز ناکام مخواه
همچو خورشید فلک با گهر خویش بتاب      روشنایی چو قمر از دگران وام مخواه
نامجویی نبود فارغ از آلایش ننگ      گر تو را ننگ نباید به جهان نام مخواه
دام آزادگی و بنده هویٰ و هوس است       بنده در هم گسل و دانه از این دام مخواه[۱]
حاصل تجربهٔ عمر
بشنو اندرز من ای تازه‌جوان کاین اندرز      حاصل تجربت عمر ز پیری کهنی‌ست
قطره قطره نشنیدی که چو در هم پیوست      سیل دریا خطر خانه ز بناید کنی‌ست
و آتش شعله‌وری کز شررش شهر بسوخت      در نخست آشپز مطبخی پیرزنی‌ست
کار را سخت کند شیوهٔ سهل‌انگاری      مایهٔ مرگ بتی پایه جنگی سختی‌ست[۱]
بازیچهٔ حوادث
ما اگر مالک ابریم و اگر صاحب باد      بند بر پای حوادث نتوانیم نهاد
جنبش خار و خزف نیست بجز جنبش موج      حمله شیر علم نیست بجز حمله باد
در خم شش جهت و چار مزاج است اسیر      سر و پا بسته که خوانیش بشوخی آزاد
گه در این معرکه هنگامه خرد است و بزرگ‏      گه در این مدرسه افسانه نسل است و نژاد
گاه غوغای خطر بین وضیع است و شریف‏      گاه دعوای نظر بین مرید است و مراد
رایت فتح چه بازیم در اقلیم خطر      برق اصلاح چه جوییم ز کانون فساد
کس در این سفره ندانست چه آورد و چه خورد      کس در این حوزه نسنجید چه بگرفت و چه داد[۲]
آینه
گر روی زشت زشت نماید در آینه      مرد حکیم خرده نگیر بر آینه
نقش تو در زمانه بماند چنان‌که هست      تاریخ حکم آینه دارد هرآینه
سیمای نغز و صورت موزون طلب مکن      چون می‌نهی مقابل روی خود آینه
در خجلتست برحسب اقتضای طبع      از عکس روی مردم بدگوهر آینه
مرد حکیم آینه‌دار طبیعت است      دارد ودیعه در دل و هم در سر آینه
برجسته‌تر نماید سیمای زشت را      گر خوب را افزاید زیب و فر آینه
چشم دگر بباید تا بنگرد که چون      تشخیص می‌دهد عرض از جوهر آینه
قهر خدای بنگرد و هیچ ننگرد      بر گور کافران حُلل و زیور آینه
بشناس قهر وی که بسا صورت کریه      نشناختی گرت بندی ز هر آینه
لختی به خویش آی و مکن تیره زنهار      از آه سرد خویش و ز چشم تر آینه
تا منعکس کند به تو سیمای نیک و زشت      آلوده تن بر نیق و خاکستر آینه
تا روی زشت و سیرت بد گردد آشکار      جمشید جام سازد و اسکندر آینه
زین دیوسیرتان و بهائم طبیعتان      دعوی مردمی نکند با در آینه
دونان پی ناظره سیمای زشت خویش      سازند از مناظر یکدیگر آینه
خلق ترا ز عقل تو بهتر کند تمیز      کز چشم عقل هست جهان‌بین ترا آینه
راز درون قلب بداند چنان‌که هست      سالوس و زرق را نبود مظهر آینه
می‌کوش تا به چشم حقیقت نظر کنی      تا نقش ناپسند نیفتد در آینه
تعریف ذات آینه حدِّ من و تو نیست      آیینه را بس است ستایشگر آینه
زیر فشار حادثه‌ام استخوان شکست      آن سان که زیر چکش آهنگر آینه
هم خسته شد زبان و هم آزرده شد قلم      هان این حدیث ختم نمایم بر آینه[۲]
آوخ ز چرخ واژگون
آوخ ز چرخ واژگون وز عهد نامستحکمش      از رنگ‌های گونه‌گون وز نقش‌های درهمش
آزار نیکان مطلبش تیمار دونان مذهبش      از خون آنان مشربش وز خوان اینان مطعمش
مهرش بلای جهان من معموره‌اش ویران من      خار است در چشمان من نسرین و شاه‌اسپرم غمش
جسم از فضایش دور بِه چشم از لقایش کور بِه      سیمای جان متسور بِه از دیده نامحرمش
زین بی‌حقیقت فَرِّهی کی سفله را باشد بهی      گر تاج افریدون نهی بر فرق دو دیهیم جمش
روزی برآنیم زین سلب جان وارهانم از تعب      چون نیستم افزون طلب شاید اگر گیرم کمش[۲]

منابع[ویرایش]

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ برقعی، محمدباقر. سخنوران نامی معاصر ایران. ج. ششم. نشر خرم، چاپ ۱۳۷۳. ص۳۸۲۹. شابک ‎۹۷۸۹۶۴۹۹۷۲۴۰۴. 
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ ۲٫۳ وثوق، علی. آثار وثوق؛ نمونه‌های از نظم و نثر وثوق‌الدوله. خودناشر، خرداد ۱۳۴۳.