بدری مستوفیالممالکی
ظاهر
بدری مستوفیالممالکی خیلتاش با تخلُّص بدر/بدری (۱۹۲۱، تهران - ؟ ) شاعر غزلسرای ایرانی بود.[۱]

گفتاوردها
[ویرایش]| بیگانهایم بر تو چو بیگانه یار تست | از کف قرار رفت و دلم بیقرار توست | |
| هرگ به شِکوه لب نگشایم به پیش خلق | آنجا بریم شکوه که پروردگار تست | |
| رفتی و رفت دامن صبرم ز دست دل | بر لوح خاطرم همه نقشونگار تست | |
| دیشب چو خواست خواب که دیده آیدم | شرم آمدش چو دید که در انتظار تست | |
| اشگم درید پردهٔ راز نهفته را | چشمم خجل به پیش دل رازدار تست | |
| یادت چو آتشی به دلم خانه کرده است | سوزد دلم ولی چه کنم یادگار تست | |
| کوتاهتر ز عمر من از بخت بد یکیست | کان قصهٔ محبت ناپایدار تست | |
| دامان بدر و این همه پروین ز اشکهاست | راز و نیاز کار من و ناز کار تست[۱] |