بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم

از ویکی‌گفتاورد
پرش به ناوبری پرش به جستجو

بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم رمانی از نادر ابراهیمی نویسنده ایرانی.

گفتاوردها[ویرایش]

  • «ما در روزگاری هستیم، هلیا، که بسیاری چیزها را می‌توان دید و باور نکرد و بسیاری چیزها را ندیده باور کرد.»
  • «به یاد داشته باش یک مرد، عشق را پاس می‌دارد، یک مرد هر چه را که می‌تواند به قربانگاه عشق می‌آورد، آنچه فداکردنی‌ست فدا می‌کند، آنچه شکستنی‌ست می‌شکند و آنچه را که تحمل‌سوز است تحمل می‌کند؛ اما هرگز به منزلگاه دوست‌داشتن به گدایی نمی‌رود.»
    • صفحه ۲۲
  • «آنچه هنوز تلخ‌ترین پوزخند مرا برمی‌انگیزد «چیزی‌شدن» از دیدگاه آنهاست. آن‌ها که می‌خواهند ما را در قالب‌های فلزی خود جای بدهند.»
    • صفحه ۲۴
  • «ما هرگز از آنچه نمی‌دانستیم و از کسانی که نمی‌شناختیم ترسی نداشتیم. ترس، سوغاتِ آشنایی‌هاست.»
    • صفحه ۲۶
  • «ایمان دارم که عشق، تنها تعلق است. عشق وابستگی‌ست. انحلالِ کاملِ فردیت است در جمع. عشق، مجموعِ تخیلاتِ یک بیمار نیست.»
    • صفحه ۵۵
  • «ما در روزگاری هستیم، هلیا، که بسیاری چیزها را می‌توان دید و باور نکرد و بسیاری چیزها را ندیده باور کرد.»
    • صفحه ۹۲
  • «احساسِ رقابتِ احساس حقارت است.»
    • صفحه ۹۶

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  • ابراهیمی، نادر. بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم. چاپ نوزدهم، تهران: روزبهان، ۱۳۸۸، ISBN 964-5529-34-4. ‏