اسماعیل خویی

از ویکی‌گفتاورد
پرش به ناوبری پرش به جستجو

اسماعیل خویی (زاده ۹ تیر ۱۳۱۷ در مشهد – درگذشته چهار خرداد ۱۴۰۰)[۱] شاعر معاصر ایرانی و عضو کانون نویسندگان ایران بود.

گفتاوردها[ویرایش]

  • زنجیر
«نیز ما افسانه‌ای داریم:
بیشماران فصل از او در گردِ بی‌تاریخ بودن گُم
نیز فصلی چند، همچون خواب شیرینی، از او تاریخ را در یاد
بعد از آن بی‌رحمی آتش
بعد از آن تسلیم هر چه خشک و هر چه تر
بعد از آن گیسو پریشان‌کردنِ بیوه‌زنانِ دود
بعد از آن سرمای خاکستر
بعد از آن…
آیا
حلقه آخر تواند بودن این زنجیر را محشر؟»[۲]
  • بار دگر به سوی کجا
و پس چرا
من باز در میان شما
تنها می‌مانم
می‌دانم کبوتری هم اگر باشم
جز مشتی بال و نفس نیستم
و کیست از شما که نداند
من کبوتری هم اگر باشم
هرگز آموختهٔ قفس نمی‌شوم
و هیچ‌گاه خانگی هیچ‌کس
آزادم آزادم آزاد
و خوب می‌دانم
آزادی مثل هوای بامدادی خوب است
اما چراست
از خود می‌پرسم
و از کجاست
که در دلم همیشه غروب است
آزادم
آن‌چنان‌که تو گویی
نه از میان خاک زادم
نه از زهدان آب و
نه از پشت آفتاب
آزادم آری آزادم
آن‌چنان‌که تو پنداری
از خاندان بادم
و باد
باد
از چهار سو باد
از هزار سو باد
آه بار دگر چمدانم را
باید
باید
باید
ببندم
سوی کجا؟
چه می‌دانم
شاید دلم برای کجا تنگ است
شاید
چه می‌دانم من
من چه می‌دانم
شاید
شاید دلم برای خدا تنگ است
شاید دلم برای شما[۳]

منابع[ویرایش]

  1. «اسماعیل خویی، شاعر سرشناس ایرانی درگذشت». ایران اینترنشنال. 
  2. «جهان شعری اسماعیل خویی؛ شاعر عصیان و درد». ایندیپندنت فارسی. بازبینی‌شده در ۱۴۰۰/۰۶/۱۲. 
  3. «اسماعیل خویی، شاعر سرشناس ایران درگذشت». دویچه وله فارسی. بازبینی‌شده در ۱۴۰۰/۰۶/۱۲. 

پیوند به بیرون[ویرایش]

Wikipedia-logo-fa.png
ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ