ابرهه بن صباح

از ویکی‌گفتاورد
پرش به ناوبری پرش به جستجو

ابرهه بن صباح حاکم یمن در قرن ششم میلادی از طرف پادشاه حبشه بود.

دربارهٔ او[ویرایش]

«هنگامی که ابرهه بن صباح پادشاه یمن، اراده کرده بود که بیت ­الله را ویران کند و به این نیت حرکت کرد، عده‌ای از پیش قراولان لشکر حبشه، گله ­ای از شتران عبدالمطلب را به غارت بردند؛ عبدالمطلب به لشکرگاه آمد و اجازه خواست که پادشاه را ببیند؛ به وی اجازه داده شد؛ ابرهه در خیمه ­ای از دیبا و تختی از ابریشم نشسته بود که عبدالمطلب وارد شده، سلام کرد.

ابرهه جواب او را داد و به جمال و هیبت زیبایش خیره ماند. سپس به عبدالمطلب گفت: برای چه آمده‌ای. گفتند: لشکریان تو گله­ ای از شتران مرا برده ­اند، شما دستور بفرمایید که آنها را به من بازگردانند. ابرهه از گفته او خشمگین شده و گفت: من آمده ­ام که شرف تو و قومت را ویران کنم، آنگاه تو شترانت را از من طلب می­کنی؟ عبدالمطلب گفت: من فقط مسؤول شترانم هستم و کعبه نیز خدایی دارد که سزاوارتر و قوی­تر از همه در حفظ و نگهداری آن است. ابرهه شتران عبدالمطلب را باز گرداند و او هم به مکه برگشت.»[۱]

سخنان[ویرایش]

  • بارالها، هر کس از آنچه دارد دفاع می‌کند، تو نیز از خانه ات که مظهر جلال تو است دفاع کن و نگذار با صلیبشان به کعبه تو تجاوز نموده و حرمت آن را هتک کنند. مگذار داخل شهر حرام شوند، و البته آنچه تو بخواهی همان واقع می‌شود.
    • قبل از حملهٔ سپاه ابرهه به مکه

گفتگوی ابرهه و عبدالمطلب[ویرایش]

لشکر ابرهه در راه مکه به شترانی از قریش برخورده و آنها را به غنیمت گرفتند که در میان آنها دویست شتر عبدالمطلب نیز بود. وقتی این خبر به عبدالمطلب رسید از شهر خارج شد و به اقامتگاه لشکر ابرهه رفت و از دربان ابرهه، اجازه ملاقات با او را خواست. عبدالمطلب مردی تنومند و زیبا بود، همینکه چشم ابرهه به او افتاد، وی را مورد احترام قرار داد و با او روی زمین نشست و پرسید:

  • ابرهه چه حاجتی داری؟
  • عبدالمطلب من دویست شترم را می‌خواهم که لشگریان تو به غنیمت برده‌اند.
  • ابرهه با دیدن تو شیفته ات شدم، اما سخنت تو را از نظرم انداخت. چون من آمده‌ام تا خانه عزت و شرف و معبد دینی شما را ویران کنم. تو *دربارهٔ خانه دینیت هیچ سخن نمی‌گویی و از آن هیچ دفاعی نمی‌کنی و دربارهٔ شترانت سخن می‌گویی و از مال شخصی ات دفاع می‌کنی.
  • عبدالمطلب «انا رب الابل و للبیت رب ان شاء یحفظه و یمنعه»«من صاحب شتر هستم و برای خانه کعبه پروردگاریست که اگر بخواهد آن را حفظ می‌کند و مانع از حمله می‌شود»[۲]

شعر[ویرایش]

  • سپاه ابرهه ز کین دوباره حمله‌ور شده// ولی زترس سینه را کسی سپر نمی‌کند
    • مهدی دیلمی

پیوند به بیرون[ویرایش]

Wikipedia-logo-fa.png
ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ