ساری در اشعار فارسی
از ویکیگفتاورد
در ادبیات فارسی قدیمی اشعار بسیار کمی وجود دارد که ساری در آنها ایفای نقش نماید، زیرا آن زمان مردم مازندران به زبان فارسی سخن نمیگفتند، بلکه به طبری سخن میراندند. برای همین کمتر به فارسی شهر خویش را میستودند؛ ولی شاعرانی در ایران باستان بودهاند که در اشعارشان به این شهر توجه کنند. از جمله این اشعار شعرهایی هستند که درمورد پادشاهان پیش از اسلام سروده شدهاند.[۱]
[ویرایش] ابیاتی که در آن ساری درون شاهنامه فردوسی وجود دارد
ای ابیات پشت سر هم نیستند بلکه جدا از هم میباشند:
| ز دریای گیلان چو ابر سیاه | دمادم بساری رسید آن سپاه | |
| ز ساری و آمل برآمد خروش | چو دریای سبز اندر آمد به جوش | |
| به ساری به زاری برآرند هوش | تو از خون به کش دست و چندین مکوش | |
| چو آرد به نزدیک ساری رمه | به دستان سپارم شما را همه | |
| چو از آفرینش بپرداختند | نوندی ز ساری برون تاختند | |
| چنین تا به شهر بزرگان رسید | ز ساری و آمل به گرگان رسید | |
| همان عهد ساری و آمل نوشت | که بد مرز منشور او چون بهشت | |
| به آمل پرستندگان تواند | به ساری همه بندگان تواند | |
| ز گرگان بخ ساری و آمل شدند | به هنگام آواز بلبل شدند |
| همه بستگان را به ساری بماند | بزد نای رویین و لشکر براند | |
| چو گشواد فرخ به ساری رسید | پدید آمد آن بندها را کلید | |
| یکی اسپ مر هر یکی را بساخت | ز ساری سوی زابلستان بتاخت |