تلویزیون

از ویکی‌گفتاورد
پرش به: ناوبری، جستجو

تلویزیون


آ - الف - ب - پ - ت - ث - ج - چ - ح - خ - د - ذ - ر - ز - ژ - س - ش - ص - ض - ط - ظ - ع - غ - ف - ق - ک - گ - ل - م - ن - و - هـ - ی

آ[ویرایش]

یک تلویزیون آلمانی در سال ۱۹۵۸
  • «آه از این تصویرنما! این هیولای پُرنیرنگ حیلت‌باز، مدوزایی که هر شب کرور کرور انفاسِ خیره به خود را بهت‌زده سنگ می‌کند. سیرنی که شیرین می‌خواندت به هوشبر نغمه‌ای، و دلپذیرند آن بی‌شمار وعده‌هایش، لیک در انجام بس ناچیز است داده‌اش».

الف[ویرایش]

  • «اختراع تلویزیون، انتقام گرفتن تئاتر از صنعت سینما است.»
  • «اختراع تلویزیون باعث شد که بی سوادان هم عینکی شوند.»
  • «از راه چشم یکراست در شکم، بدون دخالت کله، این است تلویزیون.»
  • «افرادی که تاکنون در تلویزیون نیامده اند کسانی هستند که مدام مشغول تماشای آن می باشند.»
  • «افزایش برنامه های تلویزیونی از سه به سی و سه کانال ممکن است اشتهای آدمی را به دیدن تصاویر زیاد کند ولی میدانیم که چشم را فقط خاک گور پر می کند، پس باید در انتظار زخم معده و استفراغ هم باشیم.»
  • «انسان تلویزیون را اختراع کرد چون شب ها از تنبلی، چشمانش را نمی توانست ببندد.»

ب[ویرایش]

  • «برای تسلی خاطر گناهکاران: در بهشت تلویزیون نیست! در جهنم ممکن است.»
  • «بهترین حسن تلویزیون این است که می توان آن را خاموش کرد.

ت[ویرایش]

  • «تا وقتی که با تلویزیون نتوان یک مگس را کشت، جای روزنامه را نخواهد گرفت.»
  • «تلویزیون، آدامس چشم است.»
  • «تلویزیون از دایره خانواده، نیمدایره درست می کند.»
  • «تلویزیون به وسیله افرادی، شما را در منزلتان سرگرم می کند که در حالت عادی به خانه خود راه نمی دادید.»
  • «تلویزیون، بیماری عفونی روح است.»
  • «تلویزیون تنها داروی خواب آوری است که از راه چشم باید خورد.»
  • «تلویزیون مظهر دوران ماست و از اهمیت خاصی برخوردار است اما غالبأ فضای گفتگو را از بین می برد، از طرفی کمبود گفتمان به توسعه زورگوئی کمک می کند.»
  • «تنها برنامه متنوع تلویزیونی، برنامه گزارش وضعیت هوا است.»
  • << تلویزیون چیز خوبیست و آنهایی که بد آنرا می گویند مشتی آشغال هستند که می خواهند ادای روشنفکران را در بیاورند>>

ج[ویرایش]

خ[ویرایش]

  • «خدا همه چیز را می بیند بجز دالاس.»
  • «خانواده آقای تلویزیون،به تماشای برنامه های روانپریش انسانها نشسته اند!!!»

م[ویرایش]

  • «من از تلویزیون متنفرم. همانطور که از بادام زمینی. اما نمی‌توانم بادام زمینی نخورم.»

ن[ویرایش]

  • «نور سرد و سفید تلویزیون مثل نورافکنی از خط دشمن به رویمان افتاده و دنبال شناسایی ماست که مثل دو غریبه روی قالی افتاده‌ایم.»
  • «نوع بشر با انتخاب ظالمانه‌ای مواجه شده‌است؛ کارکردن یا تلویزیون دیدن در روز.»

و[ویرایش]

  • «وقتی که به خانه بازمی‌گردم فورأ جلو تلویزیون می‌نشینم، آن‌وقت است که بچه‌ها متوجه حضور من در خانه می‌شوند.»

پیوند به بیرون[ویرایش]

Wikipedia-logo-fa.png
ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ