سعید بن سلام

از ویکی‌گفتاورد
پرش به: ناوبری, جستجو

ابو عثمان سعید بن سلام مغربی(تولد ؟ قیروان-Kairouan- تونس/ درگذشت 983 م 373 هـ نیشابور) از عارفان معروف قرن چهارم هجری .در سال ۳۶۷ هجری قمری به شهر نیشابور آمد. وی وابسته به مکتب جنید بود و در زمان حیات خود با عناوین شیخ حرم و طاووس حرم خوانده می‌شد. ابو عثمان چهارمین مقتدای اهل تصوف پس از امامان و پیامبر بوده است.

نمایی از شهر القیروان؛ تونس،زادگاه سعید بن سلام.
آرامگاه سعید بن سلام و ابوعثمان حیری ( رازی)،نیشابور.خراسان.
سنگ قبر سعید بن سلام

فهرست مندرجات

[ویرایش] گفتاورد

[ویرایش] از رساله قشیریه

  • «تقوي ، ايستادن است از بر حدها كه اندر وي تقصير نكند و از حد فراتر نشود .


  • « خلق قالب ها است احكام قدرت بر ايشان همي رود .»


  • « هركه خلوت بر صحبت اختيار كند بايد كه از ياد كرد همه چيزها خالي شود ، مگر يادكرد خداي . او از همه ارادت ها خالي بود از جميع اسباب . اگر برين صفت نباشد ، خلوت وي بلا و هلاك بود.»


  • «هركه همه بر مركب رجاء نشيند ، معطل ماند و هركه بر مركب خوف نشيند ، نوميد شود و ليكن يك بار برين و يك بار برآن .»


  • « فاضل ترين چيزي كه مرد آن را ملازمت كند اندرين طريقت ، محاسبه ي خويش است و مراقبت و نگاه داشتن كارها به علم .»


  • «رباني به چهل روز نخورد و صمداني به هشتاد روز نخورد.»


  • «دل اهل حق ، دلي حاضر بود و اسماع ايشان پيوسته گشاده.»


  • «  هركي صحبت توانگران بر صحبت درويشان اختيار كند ، خداي عز و جل او را به مرگ دل مبتا كند.»


[ویرایش] از کتاب تذکرة الاولیا

  • « هر آن كس كه انس وي به وعرفت و ذكر خداي تعالي بود ، مرگ آن انس وي را ويران نكند ، بل كه چندان انس و راحت زياده شود از آن كه اسباب شوريده از ميان برخيزد و محبت صرف بماند.»


  • « اعتكاف ، حفظ جوارح است در تحت اوامر . »


  • « تصوف ، قطع علايق است و فيض خلايق و اتصال به حقايق .»


  • «  هركه خلوت بر صحبت اختيار كند بايد كه از ياد كردن همه چيزها خالي بود ، مگر از يادكردن خداي تعالي . و از همه ارادت ها خالي بود مگر از رضاي خداي تعالي و از مطالبت نفس خالي بود به جمله ي اسباب ، كه اگر بدين صفات نباشد ، خلوت او را هلاك و بلا بود.»


  • «  بنده در مقام ذكر چون دريا شود . از او جوي ها مي رود به هرجايي به حكم خداوند ، و در وي حكم نبود جز خداي تعالي و همه كونرا بيند بدان كه او را بود . چنان كه هيچ چيز در كون ، از آسمان و زمين و ملكوت بر وي پوشيده نماند ، تا موري كه در همه كون بجنبد ، بداند و ببيند و حقيقت توحيد آن جا تمام شود و از ذكر چندان حلاوت بود كه خواهد كه نيست شود و مرگ به آرزو جويد كه طاقت چشيدن آن حلاوت ندارد.»


  • «گفتند كه : فلاني سفر مي كند . گفت : سفر او چنان مي بايد كه از هوا و شهوت مراد خويش كند ، كه سفر غربت است و غربت مذلت و مؤمن را روا نيست كه خود را ذليل گ .»


  • «هركه دعوي سماع كند و او را از آواز مرغان آواز ددها و از باد ، او را سماع نيفتد ، در دعوي سماع دروغ زن است .»


  • « شكر ، شناختن عجز خود است از كمال شكر نعمت .»


  • «علامت شوق ، دوست داشتن مرگ است در حال راحت .»


  • « نيكويي صحبت آن باشد كه فراخ داري بر برادر مسلمان آن چه بر خود مي داري و در آن چه او را بود طمع نكني و قبول كني جفاي او . انصاف او بدهي و از وي انصاف طلب نكني و مطيع او باشي و او را تابع خود نداني و هرچه از وي بر تو رسد ، تو آن را بزرگ و بسيار شماري و هرچه از تو بدو رسد احقر و اندك داني.»


  • « عارف از انوار علم روشن گردد تا بدان عجايب غيب بيند .»


  • «غيرت از صفات مريدان باشد و اهل حقايق را نبود .»


  • « فاضل ترين چيزي كه مردمان آن را ملازمت كنند درين طريق ، محاسبت خويش است و مراقبت و نگاه داشتن كارها به علم .»


  • « هر كه به احوال خلق مشغول شد ، حال خويش ضايع كرد .»


  • «عاصي به از مدعي ، زيرا كه عاصي توبه كند و مدعي در حال دعوي خويش گرفتار آمده بود .»


  • «هركه دست به طعام توانگران دراز كند ، به شره و شهوت هرگز فلاح نيابد و در اين عذر نيست مگر كسي كه مضطر بود .»


  • « از پيران هيچ نوراني تر از ابويعقوب نهرجوري نديدم و بزرگ همت تر از ابوالحسن الصايغ .»


[ویرایش] درباره او

  • « آن حاضر اسرار طریقت، آن ناظر انوار حقیقت ، آن ادب یافته ی عتبه ی عبودیت ، آن جگر سوخته ی جذبه ی ربوبیت ، آن سبق برده در مریدی و پیری قطب وقت: عثمان حیری رحمة الله علیه ؛ از اکابر این طایفه و از معتبران اهل تصوف بود و رفیع قدر بود و عالی همت و مقبول اصحاب و مخصوص به انواع کرامات و ریاضات و وعظی شافی داشت و اشارتی بلند ، و در فنون علوم طریقت و شریعت کامل بود و سخنی موزون و مؤثر داشت و هیچ کس را در بزرگی سخن او نیست. چنانکه اهل طریقت در عهد او چنین گفتند که در دنیا سه مرداند که ایشان را چهارم نیست: عثمان در نیشابور و جنید در بغداد و بوعبدالله الجلا در شام. و عبدالله محمد رازی گفت: جنید و رویم و یوسف حسین و محمد فضل و ابوعلی جوزجانی و غیر ایشان را از مشایخ بسی دیدم. هیچ کس از این قوم شناساتر به خدای از ابوعثمان حیری ندیدم و در خراسان اظهار تصوف از او بود…»
    • تذکرة الاولیا،عطار
Wikipedia-logo-fa.png
ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ
ابزارهای شخصی

گویش‌ها
فضاهای نام
عملکردها
گشتن
پیوندهای ویکی‌گفتاورد
جعبه‌ابزار