ابوسفیان
از ویکیگفتاورد
(تغییرمسیر از ابوسفیان ابن حرب)
ابوسفیان بن حرب ابن امیه (وفات:۳۱ ه.ق در سن ۸۸ سالگی) از بازرگانان معروف و بزرگان قریش در زمان محمد بن عبدالله بود. وی پدر معاویه و جد عدهای از خلفای معروف به بوسفیانی بود.وی همچنین پسر عمو و برادر رضاعی پیامبر اسلام بود. از دیگر کارهای او فرماندهی بردههای مکه بود.او در فتح مکه شهادتین گفت و در چند جنگ برای اسلام شرکت کرد. ابوسفیان در مدینه، در سال 32 هجری، درگذشت.عثمان بن عفان بر او نماز خواند.در بقیع دفن شد .
[ویرایش] سخنان
- «روزى که من پرچم بت پرستى را به دوش کشیده بودم تا سپاه بت پرستان، بر سپاه محمد پیروز گردد، مانند راه پیماى سر گردانى بودم که تاریکى شب او را فرا گرفته و راه را گم کرده باشد، ولى امروز رهبرى شده و هدایت یافته ام.»
- ترجمه اشعار او
- «مرا کسى به سوى خدا خدایت کرد که مدتها از او روى - گردان بودم.»
- ترجمه اشعار او
- «بر من گریه نکنید، زیرا من از روزى که اسلام آوردهام، به گناه آلوده نشدهام!»
- آخرین جمله وی قبل از مرگ/«طبقات» ابن سعد ج 4 ص 53
- «همراه فرزندم جعفر حرکت کردیم تابه «ابوأ» رسیدیم، در این هنگام، طلایه سپاه پیامبر به ابوأ رسیده و در این سرزمین اردو زده بود. من مىدانستم که پیامبر سخت از من خشمگین است و دستور داده است مسلمانان هر کجا مرا پیدا کردند بکشند، از این نظر مىترسیدم پیش از آن که به حضور پیامبر (ص) برسم و اسلام بیاورم، کشته شوم، لذا لباس خود را عوض کردم و صورت خود را پوشاندم و دست فرزندم را گرفته، به صورت ناشناس براه افتادم، در حدود یک میل پیاده راه رفتم. بامداد روزى که پیامبر به ابوأ رسیده بود، به حضور آن حضرت رسیدم و در برابر او ایستاده به یگانگى خدا و نبوت محمد (ص) شهادت دادم پیامبر مرا نشناخت، فرمود صورت خود را باز کن صورت خود را باز کردم پیامبر مرا شناخت و صورت از من برتافت، من دو مرتبه به سمتى که پیامبر صورت خود را به آن طرف برگردانده بود، رفتم، پیامبر مجدداً روى خود را به جانب دیگر بر گردانید، چندین بار این صحنه تکرار شدمن به شدت ناراحت شدم و خیالات مختلفى به ذهنم هجوم آورد، با خود گفتم: من گمان مىکردم محمد(ص) از مسلمانان شدن من خوشحال خواهد شد، اینک که از من رو گردان است گویا پیش از آنکه بتوانم قرابت و خویشاوندى خود را یاد آورى کنم و عواطف سر شار و مهر و محبت او را به خود جلب کنم کشته خواهم شد...»
- چگونگى اسلام آوردن او/طبقات ابن سعد جلد 4 صفحه 50 و 52