فردریک هگل

از ویکی‌گفتاورد
پرش به: ناوبری، جستجو
هگل

گئورگ ویلهلم فریدریش هگل (به آلمانی: Georg Wilhelm Friedrich Hegel) (۱۷۷۰-۱۸۳۱) فیلسوفی آلمانی بود. فردریش هگل در سال ۱۷۷۰ در اشتوتگارت آلمان متولد شد. دوران کودکی وی مصادف با شروع چرخش ها و تغییرات اساسی در وضعیت سیاسی اروپا بود. اما ۶۱ سال بعد هنگامی که هگل چشم از جهان فرو بست، این فیلسوف بزرگ تحولات و تجربیات بزرگی را از نزدیک از سر گذرانده بود. برخی از این تحولات مهم عبارت از این بودند : انقلاب فرانسه، اشغال آلمان از سوی ناپلئون و بازگشت آلمان به دوران سابق و احیا نظم اشرافی در این کشور تحت رهبری پروس. هگل هنگامی که فقط ۱۸ سال داشت دوره سه ساله الهیات در شهر توبینگن آلمان را شروع کرد و سپس دوره دو ساله فلسفه را به اتمام رساند. او در سن ۶۱ سالگی در اثر ابتلا به بیماری وبا در گذشت. آموزه های او پیروان زیادی در سراسر دانشگاههای آلمان پیدا کرد. هگل توانست برداشتهای مختلف فلسفی و گرایشهای فکری گوناگون را زیر نفوذ فکری خود متحد کند و پس از مرگ نیز به حیات فکری فعال خود ادامه داد. زیرا شاگردان و پیروان متعدد او نقش مهمی در انتشار و تدوین آثار او بازی کردند. آثار هگل و تاویل او از تاریخ تاثیری عظیم بر اشکال تفکر و معرفت از مارکسیسم گرفته تا محافظه کاری بجا گذاشت. 
هگل با بسیاری از سرآمدان دوران رمانتیک آلمان مانند هردر، لسینگ، شیلر و هولدرلین همزمان و با شلینگ همدرس بود. او از سرسخت ترین منتقدان همدرس خود شلینگ بود. هگل مدتی در شهر برن بعنوان قاضی مشغول کاربود، اما بخش مهمی از فعالیت فکری اش را بعنوان استاد دانشگاه در شهرهای ینا و برلین گذراند و تا پایان عمر در همین سمت در برلین به کار ادامه داد. هگل موقعیت مستحکمی در محافل آکادمیک پروس داشت. 
می توان گفت همان موقعیت ویژه و نفوذی را که کانت در دوران روشنگری در حیات فکری آلمان داشت، هگل در دوران رمانتیک به خود اختصاص داد. اما اگر دورنمایه اندیشه آزادی در نزد کانت عبارت از «رهایی خویشتن از طریق معرفت» و «شهامت بکارگیری فهم خود» صرفنظر از احساسات و قید و بندها و نهادهایی اجتماعی بود، هگل با رد اندیشه کانت رهیافت کاملا متفاوتی را در باره آزادی پیش کشید. در زیر به رهیافت هگل در باره آزادی نیز خواهیم پرداخت. بطور کلی بخش مهمی از آثار فکری و فلسفی هگل در کوشش برای مقابله و رد نظرات کانت نوشته شده است. از اینرو بسیاری از متفکران از منظر امروز آثار او را همچون یک گسست جدی از دوران روشنگری می دانند. بویژه وی را از این جهت که اندیشه هایش مورد سوء استفاده نیروهای فاشیستی و توتالیتر قرار گرفته است، نکوهش می کنند. اما باید بیاد داشت که یکی از شگفتی های اندیشه های هگل آن است که نفوذ گسترده ای در میان همه ایدئولوژیها و اندیشه های مدرن از محافظه کاری گرفته تا فاشسیم و سوسیالیسم و مارکسیسم بجا گذاشته است و هر یک از این ایدئولوژیها بخش هایی از اندیشه ها و آموزه های او را مورد توجه قرار داده و به کار خود گرفته اند. 
هگل درست برخلاف کانت مفهوم آزادی را در این می داند که : «انسان قادر به تمیز میان خیر و شر و کاربرد عقل در چارچوب و در همسویی کامل با ارزشهای جامعه و نهادهای اجتماعی گردد». چنین برداشتی از آزادی در واقع همسو با اندیشه های سیستماتیک هگل در باره دیگر مفاهیم فلسفی و تاریخی است. بنابراین فلسفه هگل شامل یک سیستم کلی است که در آن همه پدیده ها از منطق اندیشیدن تا اصول قانون اساسی همچون بیان های گوناگون یک اندیشه بنیادی واحد در نظام هستی تلقی می شود. هگل در سال ۱۸۰۷ کتاب معروف خود فنومنولوژی روح (پدیده شناسی روح) را منتشر کرد. او در این آثار به اثبات «قدرت قاهره عقل» می پردازد که یکی از اهداف آن در واقع جدل با اندیشه های کانت و رد نظریه «سنجش خرد ناب» است. بهرحال عده زیادی از نام آور ترین اندیشه ورزان قرن نوزدهم و بیستم به مباحث هگل و بویژه تاویل او از روند تکامل توجه کرده اند. پیروان و شاگردان هگل را معمولا به دو دسته تقسیم می کنند. گروه اول موسوم به «هگلیان پیر» یا «هگلیان راست» اند که در میان آنها کسانی همچون هنریش، گابلر و گوشل قرار دارند و تفسیری محافظه کارانه از هگل ارایه می کنند. وجه مشخصه هگلیان راست این است که با برداشت هگل درباره ضرورت ایجاد یک دولت ملی با ثبات و مقتدر برای انجام اصلاحات اجتماعی همسو بودند و همچنین با قرائت او از حکومت پروس همچون یک دولت عقلایی و یک جامعه درست توافق داشتند. 
گروه دوم موسوم به «هگلیان جوان» یا «هگلیان چپ» اند که در میان آنها علاوه بر مارکس که خود را شاگرد هگل نامید، می توان از کسانی چون داوید اشترائوس، لودویگ فویر باخ، برادران باوئر و آرنولدروگه نام برد. هگلیان چپ برداشت های هگل از روند تاریخ و نیز انتقادات فرهنگی و اجتماعی و شیوه اندیشه او را پی گرفتند. باید در نظر داشت که بسیاری از انتقادات فرهنگی و اجتماعی هگل نه در کتاب «فلسفه حق» او بلکه در کتاب «پدیده شناسی روح» پیش کشیده است. مارکس و انگلس از اندیشه های او برای فرمولبندی کردن و تدقیق تفکر خود کمال سود را بردند. 
هگل در مقدمه کتاب «پدیده شناسی روح» می نویسد: «درک این نکته دشوار نیست که دوران ما زمانه زایش است و مرحله گذار به دورانی تازه. روح از جهانی که تاکنون در آن به سر می برد و از تصورات تاکنونی خود، گسسته و می خواهد که آن را به گذشته بسپارد و در گیر دگرسانی خویش است.... روح در پرورش خویش به آرامی و با کندی شکل تازه را می پذیرد و ساختار جهان کهن خود را محو می کند، جهانی که وضعیت متزلزل آن صرفا با نشانه های تک افتاده ای به چشم می آید.» به این ترتیب هگل از فلاسفه بزرگ دوران مدرنیته است که فلسفه را به مباحث تجریدی محدود نمی کند و آن را به صورت گسسته از واقعیت دوران باز نمی شناسد. هگل همچنین سرچشمه دوران تازه را که نوید آنرا به شکل «نورجهان تازه» می دهد، خودآگاهی می داند. از نظر هگل چنانکه خواهیم دید آزادی تنها موقعیتی نیست که انسان به خواست خود عمل می کند، بلکه این موقعیت ابژکتیو با حالتی ذهنی یا سوبژکتیو باید همراه باشد. به باور هگل آزادی را باید در گستره ی خود آگاهی انسان جستجو کرد. آزادی به قلمرو مطلق تعلق دارد، اما محدود به آن نمی شود، بلکه در هرلحظه تاریخی نیز جلوه می کند. 
لازم به یادآوری است که هگل تا سال ۱۸۱۶ در موضع مخالف دولت پروس بود، ولی سپس با نوشتن مقاله ای تحت عنوان «دولت پروس بویژه بر مبانی عقلایی قرار دارد» تغییر نظر داد. کتاب فلسفه حق او پس از این تجدید نظر نوشته شده است.

گفتاوردها[ویرایش]

  • «ما در تاریخ به آنچه بوده و آنچه هست می‌پردازیم، امّا در فلسفه، بر خلافِ تاریخ، نه با آنچه منحصراً به گذشته یا حتّی به آینده تعلّق دارد، بلکه با آنچه هست، هم در این زمان و هم برای همیشه، یعنی با عقل، سروکار داریم.»
    • درس گفتارهایی دربابِ فلسفهٔ تاریخِ جهان، مقدّمه

مادام که فلسفه می‌تواند مدّعی باشد که علاقه‌ای آزاد و ناوابسته - در واقع حتّی برترین علایق است - آموزگارِ آن باید صراحتاً اذعان کند که در هیچ جا ممکن نیست فلسفه ارزش چندانی داشته باشد مگر برای عدّه‌ای انگشت شمار.»

    • نامه ۱۵۲ به فان گریت، نورمبرگ،۱۶ دسامبر ۱۸۰۹

بنابراین، نخستین شرطِ ظاهری برای دستیابی به هر چیزِ بزرگ یا عقلانی، خواه در زندگی خواه در علم، استقلال داشتن از افکارِ عمومی است. به طور قطع، افکار عمومی، دیر یا زود چنین دستاوردی را به رسمیّت خواهد شناخت و سرِ وقت، آن را به یکی از پیشداوری‌های خود، بدل خواهد کرد.»

    • فلسفه حق، ۲۳۹
  • «آزمودن، تنها آزمودنِ آن‌چه می‌دانیم نیست، بل‌که آزمودنِ معیارِ دانش نیز هست.»
  • «حقیقتِ سوبژکتیویته، تنها در یک سوژه، و شخصیت تنها یک خصلتِ مشخص است. هگل به جا یِ آن که آن‌ها را به منزله یِ محمولِ سوژه‌ها بنگرد، محمول‌ها را به هستی‌ها یِ مستقل تبدیل می‌کند و آن‌ها را وامی‌دارد تا از طریقِ روندی رازآمیز به سوژه‌هایش بدل‌شوند.»
  • «تاریخ به ما می‌آموزد که بشر هرگز از تاریخ چیزی نیاموخته است.»[۱]
  • «آموزش و پرورش هنر ساختن انسان اخلاقی است.»
  • «هیچ کار بزرگی در جهان بدون اشتیاق انجام نشده است.»
  • «آزاد بودن چیزی نیست، آزاد شدن همه چیز است.»
  • «مردانگی تنها به مرد بودن نیست، [ بلکه ] به همت و گذشت است.»
  • «مردان بزرگ، آفریننده و نوآور نبوده‌اند، بلکه به منزلهٔ قابله‌هایی بودند برای آنچه روح زمان بدان آبستن بود.»
  • «اندیشه شاعرانه تنها خواب و خیال نیست، بلکه نتیجه مطالعه، تجربه، حافظه و شناخت جهان است.»
  • «بزرگترین درسی که تاریخ بما می‌دهد اینست که هیچ‌کس از تاریخ درس نگرفته است!»

منابع[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]

Wikipedia-logo-fa.png
ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ
Commons-logo.svg
در ویکی‌انبار منابعی در رابطه با
فردریک هگل
موجود است.