پرش به محتوا

پت بیوکنن

از ویکی‌گفتاورد
ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ

پاتریک جوزف بیوکنن (متولد ۱۹۳۸)، نویسنده، تحلیلگر سیاسی و سیاستمدار آمریکایی است.

گفتاوردها

[ویرایش]

مرگ غرب (۲۰۰۲)

[ویرایش]
برای میلیون‌ها نفر، آن‌ها کشور خوبی را که در آن بزرگ شده بودیم، با یک بیابان فرهنگی و فاضلاب اخلاقی جایگزین کرده‌اند که ارزش زندگی کردن و ارزش جنگیدن را ندارد.
  • در سال ۱۹۶۰، تنها شانزده میلیون آمریکایی ریشه‌های اجدادی در اروپا نداشتند. امروز، این تعداد به هشتاد میلیون نفر رسیده است. هیچ ملتی تاکنون چنین دگرگونی سریع و ریشه‌ای را تجربه نکرده است.
  • مهاجرت کنترل‌نشده ملت ما را که در آن بزرگ شده‌ایم، در معرض تخریب قرار می‌دهد و آمریکا را به یک مجموعه از مردمان با تقریباً هیچ نقطه مشترکی تبدیل می‌کند – نه تاریخ، نه قهرمانان، نه زبان، نه فرهنگ، نه دین، نه اجداد. Balkanization (تجزیه به مناطق کوچک و متخاصم) در کمین است.
  • در نیم قرن، بسیاری از آمریکایی‌ها دیده‌اند که خدایشان از تخت به زیر کشیده شده، قهرمانانشان هتک حرمت شده، فرهنگشان آلوده شده، ارزش‌هایشان مورد حمله قرار گرفته، کشورشان مورد تهاجم قرار گرفته، و خودشان به عنوان افراطی و متعصب مورد نکوهش قرار گرفته‌اند، صرفاً به خاطر پایبندی به باورهایی که آمریکایی‌ها برای نسل‌ها به آن معتقد بوده‌اند.
  • آنچه دیروز درست و واقعی بود، امروز غلط و نادرست است. آنچه غیراخلاقی و شرم‌آور بود – هرزگی، سقط جنین، اتانازی، خودکشی – اکنون مترقی و ستودنی شده است. نیچه آن را «بازارزشگذاری تمام ارزش‌ها» نامید؛ فضیلت‌های قدیمی به گناه تبدیل می‌شوند و گناهان قدیمی به فضیلت.
  • غرب در حال مرگ است. ملت‌های آن تولید مثل را متوقف کرده‌اند و جمعیتشان رشد را متوقف کرده و شروع به کاهش کرده است. از زمان مرگ سیاه که یک سوم اروپا را در قرن چهاردهم از بین برد، هرگز تهدید جدی‌تر از این برای بقای تمدن غرب وجود نداشته است.
  • این مبارزه برای حفظ عقاید، فرهنگ‌ها و کشورهای قدیمی غرب، مرز جدید بین چپ و راست است؛ این مبارزه معنای محافظه‌کار بودن را تعریف خواهد کرد. این آرمان قرن بیست و یکم و برنامه محافظه‌کاری برای بقیه عمر ماست.
آنچه غیراخلاقی و شرم‌آور بود – هرزگی، سقط جنین، اتانازی، خودکشی – اکنون مترقی و ستودنی شده است. نیچه آن را «بازارزشگذاری تمام ارزش‌ها» نامید؛ فضیلت‌های قدیمی به گناه تبدیل می‌شوند و گناهان قدیمی به فضیلت.
  • چرا پیش‌بینی‌های «مرگ غرب» در کنار پیش‌بینی‌های «زمستان هسته‌ای» و «گرمایش جهانی» قرار نمی‌گیرد؟ پاسخ: مرگ غرب پیش‌بینی آنچه قرار است اتفاق بیفتد نیست، بلکه توصیف چیزی است که اکنون در حال رخ دادن است.
  • به نظر می‌رسد این لذت‌گرایی جدید قادر نیست به مردم دلیلی برای ادامه زندگی بدهد. اولین میوه‌های آن سمی به نظر می‌رسند. آیا این فرهنگ «آزادی‌بخش» جدید که جوانان ما با شور و اشتیاق پذیرفته‌اند، کشنده‌ترین سرطان‌زا از بین همه آن‌ها خواهد بود؟ و اگر غرب در چنگال «فرهنگ مرگ» قرار دارد، آنگونه که پاپ معتقد است و آمارها نشان می‌دهند، آیا تمدن غرب قرار است مسیر امپراتوری لنین را به سوی همان پایان بی‌شکوه دنبال کند؟
  • زیرا این انقلاب فرهنگی است که منجر به چنین «تغییر عمیقی در ایده‌های» مردم شده است. و آن ایده‌ها نخبگان غربی را به مرگ تمدن خود بی‌تفاوت کرده است. به نظر نمی‌رسد برایشان مهم باشد که پایان غرب با کاهش جمعیت، با تسلیم ملیت، یا با غرق شدن در امواج مهاجرت جهان سوم فرا برسد.
  • در حالی که جمعیت جهان در چهل سال دو برابر شده و به شش میلیارد نفر رسیده بود، مردم اروپا تولید مثل را متوقف کرده بودند. جمعیت آن‌ها شروع به رکود کرده بود و در بسیاری از کشورها، قبلاً شروع به کاهش کرده بود. از چهل و هفت کشور اروپا، تنها یک کشور، آلبانی مسلمان‌نشین، تا سال ۲۰۰۰، نرخ تولدی کافی برای بقای نامحدود خود را حفظ می‌کرد.
  • وضعیت وخیم است. بین سال‌های ۲۰۰۰ تا ۲۰۵۰، جمعیت جهان بیش از سه میلیارد نفر رشد خواهد کرد و به بیش از نُه میلیارد نفر خواهد رسید، اما این ۵۰ درصد افزایش در جمعیت جهانی، به‌طور کامل در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین رخ خواهد داد، در حالی که صد میلیون نفر از نژاد اروپایی از روی زمین ناپدید خواهند شد.
  • همچنان که مردم غرب شروع به از بین رفتن می‌کنند، اتاق‌های خالی در خانه غرب برای مدت طولانی خالی نخواهند ماند. در آمریکا، جاهایی که برای چهل میلیون جنین سقط شده از زمان Roe v. Wade آماده شده بود، توسط فقیران قدرشناس آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین پر شده است. همان‌طور که اروپایی‌ها از فرزندآوری صرف نظر می‌کنند، مکان‌هایی که برای آن‌ها نیز آماده شده است، توسط غریبه‌ها اشغال خواهد شد.
  • دغدغه بسیاری از افراد جناح راست، کاهش نرخ مالیات حاشیه‌ای و حذف مالیات بر سود سرمایه است. البته این‌ها اهداف خوبی هستند. اما چه سود دارد مرد را اگر تمام جهان را به دست آورد و کشورش را از دست بدهد؟ آیا اینکه تولید ناخالص داخلی (GDP) با ۲ یا ۳ یا ۴ درصد رشد می‌کند، به اندازه اینکه آیا تمدن غرب دوام می‌آورد و ما همچنان یک ملت تحت خدا و یک مردم باقی می‌مانیم، اهمیت دارد؟ با نرخ زاد و ولد رو به سقوط، مرزهای باز، و پیروزی یک چندفرهنگ‌گرایی ضد غربی، این همان چیزی است که امروز مطرح است – بقای آمریکا به عنوان یک ملت، جدا و منحصر به فرد، و خود تمدن غرب – و بسیاری از محافظه‌کاران در آخرین نبرد بزرگ زندگی ما غایب بوده‌اند.
  • در علم، فناوری، اقتصاد، صنعت، کشاورزی، تسلیحات و حکومت دموکراتیک، آمریکا، اروپا و ژاپن چندین نسل جلوتر هستند. اما جهان اسلام چیزی را حفظ کرده است که غرب از دست داده است: میل به فرزندآوری و اراده برای ادامه تمدن، فرهنگ‌ها، خانواده‌ها و ایمان خود.
  • مهاجرت یک موضوع ضروری برای بحث ملی است، زیرا مربوط به هویت ما به عنوان یک مردم است. مانند میسی‌سیپی، با جریان بی‌پایان آب حیات‌بخش خود، مهاجرت در طول تاریخ آمریکا را غنی کرده است. اما وقتی میسی‌سیپی از سواحل خود طغیان می‌کند، تخریب می‌تواند عظیم باشد.
  • سنت‌گرایان می‌توانند فرار کنند، اما نمی‌توانند پنهان شوند. با مسیحی‌زدایی مدارس عمومی و میادین عمومی ما، مدارس خصوصی و نهادهای خصوصی ما در مرحله بعدی قرار دارند. از طریق قلاب پول عمومی، همه بی‌خدا خواهند شد، همه مجبور به تطابق با تعلیمات انقلاب می‌شوند که به‌طور قطع اعلام می‌کند: «همه سبک‌های زندگی برابرند.»
  • انقلاب جنسی شروع به بلعیدن فرزندان خود کرده است. آمارها در مورد سقط جنین، طلاق، کاهش نرخ زاد و ولد، خانه‌های تک‌والدین، خودکشی نوجوانان، تیراندازی در مدارس، مصرف مواد مخدر، آزار کودکان، آزار همسر، جرایم خشونت‌آمیز، نرخ زندانی شدن، هرزگی، و کاهش نمرات آزمون‌ها نشان می‌دهد که چگونه این جامعه، که در آن انقلاب فرهنگی در حال اوج‌گیری است، در حال تجزیه و مرگ است. مهدکودک‌های خالی و اتاق‌های انتظار پر در بیرون مطب روان‌پزشک گواهی می‌دهند که همه چیز خوب نیست. اما قبل از اینکه این فرهنگ بیمار مسیر خود را به پایان برساند، ممکن است غرب را نیز با خود به پایین بکشد.
  • ما دو کشور، دو مردم هستیم. آمریکای قدیمی در حال از بین رفتن است و آمریکای جدید در حال شکوفایی است. آمریکایی‌های جدیدی که در دهه ۱۹۶۰ و سال‌های بعد بزرگ شدند، آمریکای قدیمی را دوست نداشتند. آن‌ها آن را کشوری متعصب، مرتجع، سرکوبگر و کسل‌کننده می‌دانستند؛ بنابراین گرد و غبار را از کفش‌های خود تکاندند و برای ساختن آمریکایی جدید اقدام کردند، و موفق شده‌اند. برای پیروانش، انقلاب فرهنگی یک انقلاب باشکوه بوده است. اما برای میلیون‌ها نفر، آن‌ها کشور خوبی را که در آن بزرگ شده بودیم، با یک بیابان فرهنگی و فاضلاب اخلاقی جایگزین کرده‌اند که ارزش زندگی کردن و ارزش جنگیدن را ندارد – کشور آن‌ها، نه کشور ما.

منابع

[ویرایش]
  • مشارکت‌کنندگان ویکی‌گفتاورد، «Pat Buchanan»، ویکی‌گفتاورد انگلیسی. (بازیابی در 03 آگوست 2025).