کاشان: تفاوت بین نسخه‌ها

پرش به ناوبری پرش به جستجو
۱٬۰۴۵ بایت اضافه‌شده ،  ۶ سال پیش
 
== ضرب‌المثل با اصطلاحات عامیانه <ref name="kashuni7">ضرب‌المثلای کاشونی، ص ۷ تا ۸۱</ref> ==
* آبِ خوش اَ گُلُوش پای نِمیرَ !
** ''آب خوش از گلویش پایین نمی‌رود''. (یعنی روزگار خوش و شیرینی ندارد.)
 
* آب که اَ سَر گُذَش چه یَ وِجَب چه صَد وِجَب !
** ''آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب''.
 
* آتِشِش فُروکَش کَردَ !
** ''آتش او فروکش کرده است''. (یعنی از هیجان افتاده است.)
 
* آتشِ کفِ دَسَّ، نَه می‌شَ نِگِرِش داش، نَه می‌شَ وِلِش کَ !
** ''آتش کف دست است نه می‌شود نگهش داشت، نه می‌شود رهایش کرد''. (یعنی باید با او بسازیم و بسوزیم.)
 
* آخورِش پُرَ !
** ''آخورش پر است''. (یعنی وضع خوراکش خوب است.) (جنبه تحقیر دارد)
 
* آدِمِ بیکار آب تُو سِرکُو می‌کُنَ، می‌کُوبَ !
** ''آدم بیکار آب در سرکو می‌کند و می‌کوبد''. (از بیکاری، کاری بیهوده و عبث انجام می‌دهد.)
 
* آدَم شاخ دَر می‌آرَ !
** ''آدم شاخ در می‌آورد''. (انسان شگفت‌زده می‌شود.)
 
* آدَمیزاد به یَ چُس بَندَ !
** ''آدمیزاد به یک چُس بند است''. (انسان به یک باد بند است.)
 
* آسِمو سوراخ شُدَ، یِکیه اُفتیدَ!
* آش آلو!
** (آدم کمدست و پا وضعیف که رعایت نزاکت را نمی‌کند. (به تمسخر گویند)
 
* آه دَر بِساط نِدارَ!
** (از مال دنیا هیچ چیز ندارد.)
 
* آی چُسی ناشتا می‌اَی!
 
* اَ خَر می‌پُرسَ شَمبه کِیَّ !
** '' از خرمی‌پرسند شنبه چه روزی است''. (سوال از شخصی کردن که اطلاع وآگاهی نسبت به امری ندارد.)
 
* اَ لِبُ لُوشاش مَلُومَ !
 
* با چُس می‌خواد آب گرم کُنَ !
** '' با چُس می‌خواهد آب گرم کند''. (با چیز کمی می‌خواهد کاری بزرگ انجام دهد.)
 
* با خَر میشَ زندگی کَ، با آدِمِ خَر نمی‌شَ !
** '' با خر می‌شود زندگی کرد، با آدم خر نمی‌شود زندگی کرد''. (درباره آدمی گفته می‌شود که هیچ منطقی را به جز منطق خویش قبول ندارد.)
 
* باد تُو بُغِش کَردَ !
 
* باس به چَشم بِکِشی !
** '' باید به چشم بکشی (بمالی)''. (باید غنیمت بشمری و قدرش را بداری.)
 
* بالاخُونه رُ دادَ اِجاره !
** (قاطی کرده است. دیوانه است.)
 
* بِشکِنَ دَسّی که نِمَک نِدارَ !
** (وقتی شخصی کاری را انجام بدهد ولی ارزش آن‌را ندانند.)
 
* بِنازَم قُدرِتِ دَسّه، که سِرکُو می‌آد پیشَ دَسّه !
 
* به اَندازه یَ خِرِ سیا خُدِشَ گِرِفتَ !
** '' به اندازه یه خر سیه خودش را گرفته است''. (احمق، متکبر و خود‌خواه است.)
 
* به خَر گُفتَ زِکّی !
** (بسیار نادان و ابله است.)
 
* به دِلِم بَراتَ !
** '' به دلم برات شده است''. (به دلم گواه است، یقین دارم.)
 
* بی مایه فِطیرَ !
** (حق حساب باید پرداخت شود.بدون سرمایه اولیه نمی‌شود کار وکاسبی کرد.)
 
* پاچه وَر مالیده !
* پیشُ به دِلِش مالیدَ !
** '' پیه‌اش را به دلش مالیده است''. (دلش را خوش کرده است، صابون به دلش مالیده است.)
 
پاش رو مار باشَ وَر نمی‌دارَ !
** '' پایش روی مار باشد بر نمی‌دارد''. (خطر را به جان می‌خرد، اما کاری برای کسی انجام نمی‌دهد.)
 
* پُوسِّ دُمبَ !
** '' پوستِ دنبه است''. (به کسی می‌گویند که بی‌غیرت و بی‌خیال است.)
 
* پُوز توش وَر می‌کُنَ !
** '' دهانش را توی آن (ظرف غذا) می‌زند''. (بی‌اشتها و بی‌میل غذا می‌خورد.)
 
* پول به جونِش بَسَّ !
** '' پول به جانش بسته است''. (کنس و خسیس است.)
 
* پَلُو پَمبه !
** '' پهلوان پنبه''. (به کسی که بسیار ضعیف و لاغر است می‌گویند.)
 
* پیرِ هَپَل هَپُو !
** (پیر خرفت و نادان.)
 
* پیشُ به دِلِش مالیدَ !
** '' پیه‌اش را به دلش مالیده است''. (دلش را خوش کرده است.)
 
* تابِسُّو پِدِرِ یِتیموُنَ !
** '' تابستان پدر یتیمان است''. (افراد یتیم و مستمند در تابستان اگر بی لباس بمانند چندان مهم نیست.)
 
* تاخونِ کاشی رُ قُمی میدَ !
 
* تُحفِه نِطَنز !
** '' تحفه نطنز''. (جنبه تحقیر دارد.)
 
* تَپَّش رُو آب اُفتیدَ !
* تَپّه چُسِنه !
** (به کسی می‌گویند که تنبل و بی‌حال باشد.)
 
* تَفِ رابالا بَر می‌گَردَ تُو صورت !
** '' تف راه بالا برمی‌گردد توی صورت''. (عکس‌العمل این کار متوجه خود شخص می‌گردد. کار زشت فامیل را آشکار نمودن.)
 
* تُمبُو اَ کُونِ آدَم می‌کِنَ !
** '' شلوار از پای آدم بیرون می‌آورد''. (به شخصی گفته می‌شود که در انجام یک کاری سماجت خاصی دارد.)
 
* تِنِ لَش !
** (به کسی می‌گویند که شُل و وِل باشد.)
 
* تِی تاغاری !
** '' ته تغاری''. (به آخرین فرزند خانواده می‌گویند.)
 
* جاد گَرمَ !
** '' جایت گرم است''. (از مشکلات خبر نداری. مانند نفست از جای گرم بیرون می‌آید.)
 
* جا نِماز آب می‌کِشَ !
** (خود را متدین و با ایمان نشان می‌دهد.)
 
* جِنسِش خُوردِه شیشه دارَ !
** (بدجنس و حیله‌گر است.)
 
* جنگ خَر شُومَ، پِشگِلِ خَر خُومَ !
* چَشم پاره؛ یَ چَشم پاره‌ایَّ !
** (به کسی می‌گویند که بی‌حیا و پر رو است.)
 
* چِقَد بَندِ تُمبُونِد کوتاس !
** '' چقدر بند تنبانت (شلوارت) کوتاه است''. (چقدر کم‌حوصله و عجول هستی.)
 
* چِل سال پَرپاو خروس نِداش صبح نِشُد؟!
** '' چهل سال پَرپهان (دره‌ای در قمصر) خروس نداشت، صبح نشد؟''. (هنگامی استفاده می‌شود که کسی فکر می‌کند با نبودش کار تعطیل می‌گردد.)
 
* حرف حق مِثِ کونِ خیار تَلخَ !
** (حقیقت تلخ است.)
 
* حق بِده، حق بِسُّو صاف بُرُ قَبرَسُّو !
** '' حق بده حق بگیر، مستقیم برو قبرستان''. (کسی که حساب و کتابش روشن باشد، در برابر حیله‌گران و مکاران ضرر می‌بیند.)
 
* حوصله دیو می‌خواد !
** (صبر و تحمل زیادی لازم است.)
 
* حَیف از طِلا که خرجِ مُطَلّا کُنَ کَسی !
** (مانند ضرب‌المثل آفتابه خرج لحیم کردن است.)
 
* خاله وارِسَ !
** (بسیار فضول وکنجکاو است.)
 
* خدا قالِبِشُ گُم کَردَ !
** '' خدا قالب او را گم کرده است''. (در زیرکی و زرنگی و حیله‌گری همانند ندارد.)
 
* خَر بِه جونِ خَر اُفتیدَ !
** (دو نادان و نااهل با یکدیگر جنگ و ستیز می‌کنند.)
 
* خِرِ چِمُوشُ می‌بَندَن!
** (افراد شرور همیشه در زندان هستند.)
 
* خر خاک خورَ کُوریش چَشمِ خودِش !
** '' خر اگر خاک بخورد کوری‌اش به عهده خودش است''. (انسانی که نصیحت نمی‌پذیرد خود زیان می‌بیند.)
 
* خِرِ خُودمُونُ بِرُونیم !
** (کار خودمان را انجام دهیم.)
 
* خر دیزِه خُودِشُ تُو چا میندازَ تا ضِرَر به صاحِبِش بِزِنَ !
** '' خر چموش خودش را توی چاه می‌اندازد تا ضرر به صاحبش بزند''. (کسانی که حاضرند خود را به هلاکت برسانند تا دیگران ضرر ببینند.)
 
* خِرُ نِمیشَ بَسُّ جُو تُو آخُورِش رِخ، سِوارِشَم باس شُد!
** '' خر را نمی‌شود بست و جو توی آخورش ریخت، بلکه سوار هم باید شد''. (تنها نگهداری از وسایل لازم نیست بلکه باید از آن‌ها استفاده بهینه هم بشود.)
 
* خِری که اَسَر تُو طِبیله نِمیرَ، باس اَکُو تُو طِبیلَش کَ !
** '' خری که از سر توی طویله نمی‌رود باید از کون (عقب) توی طویله‌اش کرد''. (کسی که با نصیحت ادب نمی‌شود باید با تنبیه او را ادب نمود.)
 
* خُشوا قَمصِری می‌زِنَ !
** '' تعارف قمصری می‌زند''. (وقتی شخصی تعادفی می‌کند اما از ته دل راضی نیست.)
 
* خُمبِ دُرِّی آدم کُش نِمیشَ !
** '' خنب دره‌ای آدم‌کش نمی‌شود''. (دل و جرات انجام کارهای خطرناک را ندارد.)
 
* خدا اَ دَنِت بِشنُوَ !
** '' خدا از دهانت بشنود''. (امیدوارم این اتفاق بیوفتد.)
 
* خیال می‌کُنَ تُخمِ دو زَرده دادَ !
** (فکر می‌کند کار بزرگی انجام داده است.)
 
* دختر مِثِ سَکُّو دِرِ خُونَ، هَر کَ رِسید رُوش می‌شینَ !
** '' دختر مثل سکوی در خانه است که هرکس رسید روی آن می‌نشیند''. (برای دختر دم بخت خواستگارهای زیادی می‌آید و آن هم از هز قشر و طبقه‌ای.)
 
* دِراز می‌کنی سیخ میشَ پَهن می‌کنی بیل میشَ !
** (با کوچکترین تغییری کاربرد دیگری پیدا می‌کند. با کوچکترین تغییری شکل یا رنگ عوض می‌کند.)
 
* دِرُ کَندَ فَرقِ سِرِش گُذُشتَ !
** (شرم و حیا ندارد.)
 
* دَسِّش باشَ سَی وَر نِمی‌دارَ سَی میندازَ !
** '' اگر از دستش برآید سنگ برنمی‌دارد بلکه سنگ می‌اندازد''. (کار خیر انجام نمی‌دهد بلکه مشکلی هم درست می‌کند.)
 
* دَسَّش چَسبُونَ !
** (دست کج است. دزد است.)
 
== کاشان در شعر شاعران ==
۳۲۸

ویرایش

منوی ناوبری