تفاوت میان نسخه‌های «منیرو روانی‌پور»

پرش به ناوبری پرش به جستجو
جز
** ''از کتاب [[W:نازلی (کتاب)|نازلی]]، داستان رعنا''
 
* زنی که [[مرده]] بود گفت: {{سخ}} «تو را خدا منو بپیچ.» {{سخ}} و به متقال و سه بند نازک و باریک و بستهٔ پنبه اشاره کرد. کمک‌بهیار که روی صندلی کنار تخت او نشسته بود و بافتنی‌اش را می‌بافت، بی‌آن‌که به او نگاه کند گفت: {{سخ}} «چن رج دیگه بیشتر نمانده.»
** ''[[W:کنیزو|کنیزو]]، داستان مشنگ''
 
* «دوست داشت او را شکلاتی بپیچند، عین مرده‌های[[مرده]]‌های زیادی که طی این مدت در تخت بغلی مرده بودند. اول لباس‌هایشان را در می‌آوردند، حلقه طلا، گوشواره‌ها و النگوها را در پاکتی می‌گذاشتند و بعد سراغ دندان‌ها می‌رفتند، تا اگر مصنوعی بود وسط راه مرده حواسش پرت نشود و آن‌را قورت ندهد. بعد نوبت پنبه‌ها بود که سوراخ‌های بدن را می‌پوشاند تا جانی که در رفته دوباره پشیمان نشود و سر جای اولش برنگردد.»
** ''[[W:کنیزو|کنیزو]]، داستان مشنگ''
 
۶۶۷

ویرایش

منوی ناوبری