پرش به محتوا

ویتگنشتاین (فیلم)

از ویکی‌گفتاورد

ویتگنشتاین (به انگلیسی: Wittgenstein) فیلمی زندگی‌نامه‌ای و درام محصول سال ۱۹۹۳ به کارگردانی درک جارمن است. این فیلم به شیوهٔ تئاترگونه و با سبکی سوررئال، زندگی و فلسفهٔ لودویگ ویتگنشتاین، فیلسوف برجستهٔ اتریشی-بریتانیایی را از کودکی تا مرگ روایت می‌کند.

گفتگوها

[ویرایش]

لودویگ ویتگنشتاین

[ویرایش]
    • ویتگنشتاین: اگر افراد گاهی کارهای احمقانه نکنند، کارهای هوشمندانه هیچ‌وقت انجام نمی‌شوند.

    • ویتگنشتاین: مهم‌ترین چیز اینه که تکلیفم رو با خودم روشن کنم.

    • ویتگنشتاین: تنهایی سعادت است.

    • ویتگنشتاین: چشم در چشمِ مرگ دوختن، به من امکان این رو می‌ده که به یک آدم شایسته تبدیل شم.

    • ویتگنشتاین: من می‌دانم که این جهان وجود دارد. اما معنی‌اش یک مسئله (پروبلماتیک) است.

    • ویتگنشتاین: وقتی خودآگاهیِ من تعادلم را به هم می‌زند، پس من با چیزی موافقت ندارم.

    • ویتگنشتاین: از آنجا که نمی‌توان در مورد چیزی صحبت کرد، پس باید در برابر اون ساکت ماند.

    • ویتگنشتاین: این بی‌معنیه که در مورد دانستنِ یک چیزی حرف بزنیم، اونم در زمینه‌ای که ما احتمالا شکی دربارش نداریم. پس اینکه بگی «من می‌دونم که درد دارم» کاملاً بی‌معنیه.

    • ویتگنشتاین: وقتی می‌خواید معنی یک کلمه رو بگید، به درون خود نگاه نکنید؛ به استفاده اون کلمه در زندگی ما نگاه بندازید.

    • ویتگنشتاین: اما هیچ مسئلهٔ فلسفیِ جدی‌ای وجود ندارد.

    • ویتگنشتاین: یه فیلسوفی که از فلسفه متنفره چطوریه؟ او به‌طور عادی فکر می‌کنه. مردم عادی جواب رو دارن.

    • ویتگنشتاین: کارمن میراندا و بتی هاتون هنرپیشه‌های مورد علاقم بودن.

    • ویتگنشتاین: فلسفه فقط یک محصول جانبی از سوءتفاهم زبانه.

    • ویتگنشتاین: وقتی می‌خواید معنی یک کلمه رو بگید، به درون خود نگاه نکنید. این مثل تلاش برای دیدنِ خودته وقتی داری چیزی رو تماشا می‌کنی.

    • ویتگنشتاین: زبان چگونه و برای بیان کردن چی می‌تونه باشه؟ زبان تماماً یک تصویر نیست.

    • ویتگنشتاین: من معتقد بودم که زبان یه تصویر از دنیا بهمون داده، اما من نمی‌تونم یه تصویر از چگونگیِ اون بدم.


    • ویتگنشتاین: چرا هیچ‌چیزی جز نبودن نیست؟ و فقط آن‌چه را که همه می‌پذیرند بیان می‌کند.

    • ویتگنشتاین: درباره ارسطو چی؟ من هیچ‌وقت ارسطو رو نخوندم.

    • ویتگنشتاین: خب برای سال‌های زیاد در محوریت فلسفه، تصویری از روح انسانِ تنها وجود داشت که در اندیشه خودش فرو رفته بود. این روح زندانیِ بدن خودشه.

    • ویتگنشتاین: گناه کنی شانس رسیدن به رستگاری رو داری.

    • ویتگنشتاین: فلسفه یک بیماری ذهنی است.

    • ویتگنشتاین: ما همچنان در برابر دیوارهای قفسمان ایستاده‌ایم.

    • ویتگنشتاین: تو نمی‌تونی از جانی به‌عنوان خوراک فانتزی‌هات استفاده کنی. مینارد، می‌دونی من هر ساعتِ هر روز در یک دشواریِ عظیم‌تری قرار می‌گیرم.

    • ویتگنشتاین: انواع مختلف زندگی، روش‌های مختلف انجام کار با کلمات هستند. فقط یک تصویر از جهان وجود نداره؛ بازی‌های زبانیِ مختلف وجود داره.

    • ویتگنشتاین: منظورم اینه که محدودیت زبان من، محدودیت دنیای منه. در بیرون فضا و زمان قرار دارد. راه‌حلی وجود ندارد.

    • ویتگنشتاین: مردی که آرزوش در زندگی تقلیل دنیا به منطق خالص بود. از اونجا که خیلی باهوش بود واقعاً داشت این کار رو می‌کرد. وقتی کارش رو تموم کرد، عقب وایساد و تحسینش کرد. متوجه شد زبر بودن و ابهام یک نقص نیستند؛ اینها هستند که دنیا رو می‌سازن. راه‌حل معمای زندگی در فضا و زمان، در بیرون فضا و زمان قرار دارد.

    • ویتگنشتاین: این مرگه که زندگی رو معنا و شکل می‌ده.

    • ویتگنشتاین: من دوست داشتم یه کار فلسفی کنم که کاملاً از جوک تشکیل شده باشه. ولی متاسفانه حس شوخ‌طبعی نداشتم.

    • ویتگنشتاین: و اون به‌وسیله دیوار بدن‌های دیگر، از ارتباط با دیگران منع شده. من می‌خواستم از این تصویر خلاص بشم.

    • ویتگنشتاین: فکر نکنم از مردن بترسم.

    • ویتگنشتاین:هرمین، منو یاد کسی می‌ندازی که داره از پنجرهٔ بسته به بیرون نگاه می‌کنه. نمی‌تونه حرکات ناشناس آدمی که اونور وایساده رو بیان کنه. نمی‌تونی بگی چه طوفانی به وجود می‌اد، یا اینکه اون شخص می‌تونه به سختی روی پای خودش وایسه.

برتراند راسل

[ویرایش]
    • راسل: بهش گفتم راهی که می‌ری تهش تاریکه. ولی اون گفت: «من از روشنی متنفرم.» بهش گفتم این به تنهاییه. گفت: «ذهنم رو وقف صحبت با آدمای باهوش می‌کنم.» گفتم دیوونه‌ای. گفت: «خدا سلامت روانیم رو نگه می‌داره.»

پیوند به بیرون

[ویرایش]
ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ