شیر بیرون از کیسه شیر بیرون از کیسه شیر
ظاهر
شیر بیرون از کیسه شیر بیرون از کیسه شیر (به انگلیسی: Milk outside a bag of milk outside a bag of milk) یک بازی ویدئویی در سبک رمان بصری و وحشت روانشناختی است که توسط نیکیتا کریوکوف ساخته و در سال ۲۰۲۱ منتشر شد. این بازی دنبالهای بر نسخه قبلی خود است و داستان دختری را روایت میکند که با چالشهای ذهنی، ادراک غیرعادی از واقعیت و افکار پریشان خود در محیط اتاقش دستوپنجه نرم میکند.
گفتگوها
[ویرایش]درباره ادراک و واقعیت
[ویرایش]- میلیاردها پوند بتن و میلیونها مایل پوچی. غیرممکنه وقتی کنار چنین اعداد کیهانیای هستی، بهشون نگاه میکنی و لمسشون میکنی، عقلت رو از دست ندی.
- سعی کن تصویری بسازی که این احساس رو بهت القا کنه که همهچیز اونطوری هست که باید باشه؛ با گذر زمان، این تصویر یه نظم جدید رو داخل تو به وجود میآره.
- وقتی به تصویر خودت نگاه میکنی و میبینی که واقعیه... میفهمی دقیقاً چطوری وجود داره؟
درباره تنهایی و دنیای درونی
[ویرایش]- من کاملاً تنهام، ولی در عین حال حس میکنم نیستم. کلی فکر توی سرم هست که همیشه من رو مشغول نگه میدارن؛ میتونم باهاشون یک دنیای کامل بسازم.
- اهمیتی نداره چقدر فکر کنم، قرار نیست محیط اطرافم تغییری کنه. آره، چیزهایی توی سرم اتفاق میافته، ولی اونا هیچوقت از مرزهای ذهنم فراتر نمیرن.
- شاید (افکارم) خودشون میترسن بیرون بیان؟
- حتی اگه چیزی اطراف من نباشه، من هنوز اینجام؛ و سرم پر از فکره.
درباره ترس و اضطراب وجودی
[ویرایش]- اتاق نسبتاً بزرگ و جاداره، ولی هنوز هم نمیتونم از حسِ گرفتار بودن تو یک تابوت خفهکننده خلاص بشم.
- اون (اتاق) یه چاه بود در شکل و شمایلِ تابوت.
- در آخر، من وسط تاریکی بیپایان ایستادم، و تنها چیزی که من رو تماشا میکنه در هست؛ دری که با چشمهاش بهم زل زده.
- بعضی وقتها خیلی آسونه که تو یه رقص لذتبخش غرق بشی، کنترل خودت رو از دست بدی و گذر زمان رو حس نکنی.
درباره رشد و پذیرش
[ویرایش]- باید فداکاری کنی. رشد کن. فقط اون موقع است که میتونی معنای زندگی رو به دست بیاری. هر روزی که میگذره یه هدیهی ارزشمنده.
- فکر میکنی همهچیز تو زندگی من باید تاریک و سیاه باشه؟ خب، اشتباه میکنی!
- لبخند بزن! متفاوت بودن چیز اشتباهی نیست. این چیزی نیست که تو رو تعریف میکنه.
جملات کوتاه و استعاری
[ویرایش]- من اون (شیر) رو از امنترین جای دنیا برداشتم و توی یه جای ترسناک و ناشناخته گذاشتمش.
- من فقط بلدم واسه بقیه دردسر درست کنم...
- کیف مدرسهام رو میبینم، بیمصرف و مضحک، انگار که داره از بیفایده بودنش فریاد میکشه.
- اینجا خیلی خالیه... البته احساس خاصی نسبت به این موضوع ندارم؛ نه خوبه نه بد.
