کلاغ

از ویکی‌گفتاورد

پرش به: ناوبری, جستجو
کلاغ آمد چریدن یاد بگیره پریدن هم یادش رفت.

کلاغ، پرنده‌ای است از راسته سبکبالان بزرگ با منقار دراز و قوی که از حشرات و جوندگان تغذیه می‌کند. آن را زاغ دشتی هم می‌گویند.

[ویرایش] ضرب‌المثل

  • «کبوتر می‌رود دانه جمع می‌کند، کلاغ می‌آید و می‌خورد.»
  • «کرکس که به سر افتاد، کلاغان نیز منقارش می‌زنند.»
  • «کلاغ آمد چریدن یاد بگیره پریدن هم یادش رفت.»
  • «کلاغ از باغمون قهر کرد، یک گردو منفعت ما.»
  • «کلاغ از وقتی بچه‌دار شد، شکم سیر به خود ندید.»
  • «کلاغ امسالی عقلش بیشتر از کلاغ پارسالی است.»
  • «کلاغ خواست راه رفتن کبک را بیاموزد راه رفتن خود را هم فراموش کرد»
  • «کلاغ روده خودش درآمده بود می‌گفت جراحم.»
  • «کلاغ سر لانه خود قارقار نمی‌کند.»
  • «کلاغ سی‌ساله، کلاغ‌بچه سی و پنج‌ساله.»
  • «کلاغ ها سیاه می‌پوشند.»
  • «کلاغه خبر آورد.»
  • «کلاغ هرگز به بامش نمی‌نشیند.»
  • «هرکه پی کلاغ رود به خرابی افتد.»
  • «هزار کلاغ را یک کلوخ بس است.»
  • «یک کلاغ را چهل کلاغ کردن.»
  • «یک کلاغ چهل کلاغ می‌شود.»

[ویرایش] کلاغ در شعر فارسی

  • «از کلاغ آموز پیش از صبحدم برخاستن// کز حریصی همچو خوکی تندرست و ناتوان»
  • «امیری را که بر قصرش هزاران پاسبان بودند// تو اکنون بر سر گورش کلاغی پاسبان بینی»
  • «ای گرفته کاغ کاغ از خشم ما همچون کلاغ// کوه و بیشه جای کرده چون کلاغ و کاغ کاغ»
  • «چو طوطی کلاغش بود همنفس// غنيمت شمارد خلاص از قفس»
  • «ز کوه اندرآمد کلاغی سیاه// دو چشمش بکند اندر آن خوابگاه»
  • «سعدی به مال و منصب دنیا نظر مکن// ميراث از توانگر و مردار از کلاغ»
  • «کلاغی تک کبک در گوش کرد// تک خویشتن را فراموش کرد»
  • «هرکرا رهبری کلاغ کند// بی‌گمان دل به دخمه داغ کند»

هر که گوید کلاغ چون باز است // نشنوندش که دیده ها باز است

   سعدی 

[ویرایش] پیوند به بیرون

Wikipedia-logo-fa.png
ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ
کلاغ
دارد.

Incomplete list.svg این نوشتار ناتمام است. با گسترش آن به ویکی‌گفتاورد کمک کنید.

زبان‌های دیگر