ویکتور هوگو

از ویکی‌گفتاورد
پرش به: ناوبری، جستجو
تصویر ویکتور هوگو در سال ۱۸۸۰

ویکتور هوگو، نویسنده و شاعر فرانسوی، (۲۶ فوریه ۱۸۰۲ - ۲۲ مه ۱۸۸۵ میلادی)

دارای منبع[ویرایش]

بینوایان[ویرایش]

  • «آزادی ما از نقطه‌ای شروع می شود که آزادی دیگران پایان می‌یابد.»
  • «بدبختی، مربی استعداد است.»
  • «به مرگ راضی شدن، به‌فتح نائل شدن است.»
  • «تعارف و خوش آمدگوئی، چیزی مانند بوسیدن از روی چادر است.»
  • «در بینوائی همچنان که در سرما نیز دیده می‌شود، آحاد به یکدیگر فشرده می‌گردند.»
  • «فقر و مسکنت ، مردان را به‌جنایت و زنان را به‌فحشاء سوق می‌دهد.»
  • «فکر کردن، شغل ذهن است، خواب دیدن، تفریح آن.»
  • «فلسفه، میکروسکوپ افکار است.»
  • «گاهی کار فقر و بیچارگی به جائی می‌رسد که رشته‌ها و پیوندها را می‌گسلد، این مرحله‌ای است که تیره‌بختان و سیاه‌کاران چون بدانجا رسند درهم آمیخته و در یک کلمه که "شومی" است شریک می‌شوند، این کلمه بینوایان است.»
  • «وقتی نتیجه انتخابات اعلام شد، یعنی رأی بالاترین مرجع اعلام شده است.»
  • «همه‌جا شادمانی قشر نازکی است که روی رنج و بیچارگی کشیده‌اند.»
  • «هیچ چیز مثل بدبختی کودکان را ساکت نمی‌کند.»

شاه تفریح می‌کند[ویرایش]

  • «جسد دشمنی را که تشییع میکنی سنگین نیست.»

جشن ترز[ویرایش]

  • «خدا فقط آب را آفرید، انسان شراب را.»

داستان یک جنایت - ۱۸۷۷/ ۱۸۷۸ میلادی[ویرایش]

  • «شاید بتوان از هجوم سیل‌آسای یک ارتش ممانعت کرد، اما از هجوم افکار و عقاید نمی‌توان جلوگیری نمود.»

خطابه[ویرایش]

  • «کلیسا بود که پرینلی را به خاطر این سخن که: "ستارگان از جای خود نمی‌افتند!" با ضربات شلاق مجروح کرده، کامپانلا را به خاطر آن که از وجود دنیاهای بیشمار دم زده بود، به جرم دخالت در امر آفرینش بیست و هفت بار به زندان و شکنجه محکوم کرد. گالیله را به خاطر اعتقادش به گردش زمین به زندان افکند، کریستف کلمب را به خاطر کشف سرزمینی که در تورات ذکر نشده بود زندانی ساخت و پاسکال را به نام مبانی مذهب، مونتنیه را به نام مبانی اخلاق و مولیر را به نام مبانی مذهب و اخلاق تکفیر کرد.»
    • در مورد پیشینه کلیسا و مخالفت با حق دخالت آن در آموزش و پرورش فرانسه/ ۱۸۵۰ میلادی

بدون منبع[ویرایش]

  • «آنانکه نمی‌توانند خود را اداره کنند، ناچار از اطاعت دیگرانند.»
  • «آینده کودکان بسته به‌تربیت پدر و مادر است.»
  • «ادبیات، راز پنهانی تمدن است، شعر، سرّ مکتوم آمال است.»
  • «از آن در شگفتم که در سینه دلی دارند و می‌پندارند که آسایش و سعادت بشر جز مهر و صفا راه دیگری دارد.»
  • «از کوچکی میل داشتم بزرگ باشم.»
  • «امید در زندگانی بشر آنقدر اهمیت دارد که بال برای پرندگان.»
  • «انسان در این عالم چون شبح سرگردانی است که هنگام عبور از این راه، حتی سایه‌ای از خود به یادگار نمی‌گذارد.»
  • «باید درهای علم به روی همه باز باشد، هرجا مزرعه هست، هرجا آدم هست، آنجا کتاب هم باید باشد.»
  • «بدتر از مرگ چیست؟ آنچه بعد از آمدنش مرگ را می‌طلبی.»
  • «بهترین دوستان من کسانی هستند که پیشانی و ابروهای آنها باز است.»
  • «خدمت به وطن نیمی از وظیفه‌است و خدمت به‌ انسانیت، نیم دیگر آن.»
  • «خوبی‌ها و بدی‌های اجتماع به‌دست ما ساخته شده‌است و به‌جای ناله، جای آن را دارد که درصدد دفع آن برآئیم.»
  • «خوشبخت کسی که به‌یکی از این دو چیز دسترسی دارد، یا کتاب‌های خوب، یا دوستانی که اهل کتاب باشند.»
  • «دروغ مظهری از شیطان است زیرا شیطان دو نام دارد، یکی شیطان و دیگری، دروغ»
  • «در هر ملت چراغی است که به عموم افراد نور می‌دهد و آن معلم است.»
  • «صالح‌ترین فرزندان آنهایی هستند که با اعمال خود باعث افتخار پدر و مادر خود شوند.»
  • «عذاب وجدان، بدتر از مرگ در بیابان سوزان است.»
  • «علت این که ما از موسیقی خوشمان می‌آید این است که در دنیای رؤیاها و احلام خود فرو می‌رویم، طبایع عالی، موسیقی را دوست می‌دارند لیکن بهتر آن می‌دانند که از آن به‌عنوان وسیله برای دخول در رؤیاهای خویش استفاده کنند.»
  • «قحط و بیماری در مقام مقایسه با جنگ ، چیزی نیست زیرا خود این دو نیز زائیده عواقب وخیم و ناهنجار جنگ هستند.»
  • «کتاب، جام جهان‌نما است.»
  • «کینه و تنفر را به‌کسانی واگذار کنید که نمی‌توانند دوست بدارند.»
  • « گسیختن رشته علایق فرزندی، غریزه بعضی از خانواده‌های بینوا است.»
  • «مانند پرنده باش که روی شاخه سست و ضعیف لحظه‌ای می‌نشیند و آواز می‌خواند و احساس می‌کند که شاخه می‌لرزد ولی به آواز خواندن خود ادامه می‌دهد زیرا مطمئن است که بال و پر دارد.»
  • «در هر دهکده‌ای مشعلی است: معلم، که نور می‌فشاند؛ و کاهنی است که فرو می‌کُشد.»
  • «مردم فاقد نیرو نیستند، فقط فاقد اراده‌اند.»
  • «مرگ مهم نیست، خوشبخت نبودن مهمترین چیزها است.»
  • «مسافرت، به‌منزله هرلحظه مردن و زنده شدن است.»
  • «من اشخاص زنده را آنهائی می‌دانم که مبارزه می‌کنند، بی‌مبارزه، زندگی مرگ است.»
  • «موسیقی از آنچه که ناگفتنی است و اختفای آن ناممکن، حکایت می‌کند.»
  • «وقتی که کیسه خالی شد، دل پر می‌شود.»
  • «یک پرنده کوچک که زیر برگ‌ها نغمه‌سرائی می‌کند، برای اثبات خدا کافی است.»
  • «یک زن کامل کسی است که بداند چگونه فرمان‌روائی کند.»
  • «خداوند در پس هر چیزی است، اما همه چیز او را پنهان می‌سازد. اشیا تاریک‌اند و آفریدگان غیر شفاف. عشق ورزیدن به کسی، استرداد شفافیت آن است»
  • «ذهنم زمستانی است اما در قلبم بهاری ابدی جاری است.»
  • «انسان در این عالم چون شمع سرگردانی است که هنگام عبور از این راه حتی سایه ای از خود به یادگار نمی گذارد.»

درباره او گفته اند[ویرایش]

  • «پدربزرگ من که مردی از قرن نوزدهم بود مثل بسیاری از مردان دیگر، بجز شخص ویکتور هوگو، خود را ویکتور هوگو می‌دانست.»
  • «ویکتور هوگو در پانزده سالگی در دفتر یادداشت خود نوشته بود که من می خواهم شاتوبریان باشم یا هیچ نباشم. سرانجام برتر از آن نویسنده نامدار شد.»
    • آرزوی ویکتورهوگو


پیوند به‌بیرون[ویرایش]

Wikipedia-logo-fa.png
ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ

عوامل موثر در شهرت ویکتور هوگو یکی از عوامل موثر در شهرت ویکتور هوگو مردمی بودن اوست که هرگز به غرور نپیوست. از دیگر عوامل می توان به درک زندگی مردم و بدبختی های آنها و شناخت انسان است.