هانیبال (رمان)
از ویکیگفتاورد
-
- هانیبال: کلاریس پدر تو هرگز آرزویی در مورد هیچ چیز نداشت جز،رفاه وصعادت شما.
- کلاریس :آرزو توی یک دستش بود و کثافت در دست دیگرش وببین کدام یکی از این دستها زودتر پر میشه؟
-
- میسون در هنگامی که مارگوت می خواهد او را بکشد:من میتوانستم جودی را به فرزندی قبول کنم و اون میتونست وارث من بشه و ما میتوانستیم بهم اعتماد کنیم.
- مارگروت: بی تردید میتوانستیم اما... نکردیم.