هانیبال (رمان)

از ویکی‌گفتاورد
پرش به: ناوبری, جستجو
  • هانیبال: کلاریس پدر تو هرگز آرزویی در مورد هیچ چیز نداشت جز،رفاه وصعادت شما.
    کلاریس :آرزو توی یک دستش بود و کثافت در دست دیگرش وببین کدام یکی از این دستها زودتر پر میشه؟


  • میسون در هنگامی که مارگوت می خواهد او را بکشد:من میتوانستم جودی را به فرزندی قبول کنم و اون میتونست وارث من بشه و ما میتوانستیم بهم اعتماد کنیم.
    مارگروت: بی تردید میتوانستیم اما... نکردیم.


Wikipedia-logo-fa.png
ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ
ابزارهای شخصی

گویش‌ها
فضاهای نام
عملکردها
گشتن
پیوندهای ویکی‌گفتاورد
جعبه‌ابزار