منوچهر آتشی
از ویکیگفتاورد
منوچهر آتشی، متخلص به «سرنا»، شاعر، منتقد و روزنامهنگار ایرانی است. زادروز: (۲ مهر ۱۳۱۰ خورشیدی) در دهرود دشتستان. وی در تاریخ (۲۹ آبان ۱۳۸۴ خورشیدی) در تهران درگذشت.
فهرست مندرجات |
[ویرایش] دارای منبع
- «آمدم تا قفل زندان بشکنم// محبس تاریک رندان بشکنم// تا رهانم قلبهای عاشقان// سینه سرداب دیوان بشکنم»
- از هرکس حکایتی، به کوشش شاپور پساوند
- «آید بهار و پیرهن بیشه نو شود// نوتر برآورد گل اگر ریشه نو شود// زیباست روی کاکل سبزت کلاه نو// زیباتر آنکه در سرت اندیشه نو شود»
- در روشنای صبح، به کوشش منصور اوجی
- «آیا حضور مستمر این – به ظاهر – غم غربت روستا در شعر یك شاعر، نشانه طبیعیبودن و حقیقیبودن حضور او - در مقایسه با حضور ژورنالیستی بسیاران دیگر، حتا از معاریف - در عرصه ادبیات مدرن ایران نیست؟»
- ایسنا، سرویس فرهنگ و ادب/ ۲۹ آبان ۱۳۸۵ - ۲۰ نوامبر ۲۰۰۶
- «ای دریغا عمر ما در خواب خرگوشی گذشت// زندگی در خلسه وهم و فراموشی گذشت// روز و شب چون رودمان از سر گذشت و سنگوار// روزگار ما به سنگینی و مدهوشی گذشت// همچو نیلوفر مپیچ ایدل به شاخ نسترن// رهنشین چون لاله شو، فصل همآغوشی گذشت// در غزل هم «آتشی» نقش مجزا میزند// گرچه عمر ما همه در شیوه «یوشی» گذشت»
- در روشنای صبح، به کوشش منصور اوجی
- «باز ما با همین ذهنیت قرن هشتمی لابد میخواهیم جست بزنیم به دوره پستمدرنیسم قرن بیست و یكمی و باز جنگولكبازی پستمدرنیستی درآوریم! حاصل اينكه نه هنوز قرن هشتمی را شناختهایم، و نه قرن بیستم و بیست و یكم را...»
- ایسنا، سرویس فرهنگ و ادب/ ۲۹ آبان ۱۳۸۵ - ۲۰ نوامبر ۲۰۰۶
- «بنابراین شعر گلگونسوار من، شورش من است علیه وضعیت دروغی جامعه روزگاری كه تندیس، نماد شكل سیاسی – اجتماعی آن است. ممكن است انتقاد این باشد كه: شورش عليه تندیس، گذشته را مراد میكند، نه آینده را. میگویم درظاهر بله؛ چون تا آن لحظه زیبایی گذشته قطعیت دارد، و ما یك زیبا را كشتهایم و نعشش را زیر پای یك تندیس دن كیشوتی گذاشتهایم. زیبایی آینده باید در استمرار زیبایی گذشته به وجود آید. حرف من این است كه ما گذشته خود را ادامه ندادهایم و امروز ما (یا آن روز ما) بر اساس گذشته ما پیریزی نشده است. ما خود را منقطع كردهایم و سپس خانهای در باد بنا نهادهایم. من علیه این انقطاع غلط همیشه شوریدهام، یعنی به ندای طبیعت خودم جواب دادهام.»
- ایسنا، سرویس فرهنگ و ادب/ ۲۹ آبان ۱۳۸۵ - ۲۰ نوامبر ۲۰۰۶
- «بیان اين «بیهودگی» در شعر شاعران بزرگ معاصر، جز تقلید كوركورانه چه مفهوم دیگری دارد؟ و چرا منتقدان، این حضور غلط را هرگز نقد نكردند، ولی صدای واقعی مرا نوستالژی روستا و به تعبیری «ارتجاعی» تلقی كردند؟ منظورم این است كه جامعه و فرهنگ و درنتیجه شعر ما، تا هنوز موضوع نقدی واقعی و عميق قرار نگرفته، تا روشن شود كی حضور درست بقاعده دارد، و كی حضور ژورنالیستی. بسیاری فرآیندهای فكری و فلسفی و هنری، مثل فرآیندهای سياسی، در كشور ما، عمدتا ژورنالیستی و وارداتی است؛ نه مخلوق و محصول حركت طبیعی و رشد جامعه و تحول فردی در رابطه با تحول جمعی. ذهنیت جمعی قرن هشتمی كجا و جنگولكبازی مدرنیستی اواخر قرن بیستم كجا؟»
- ایسنا، سرویس فرهنگ و ادب/ ۲۹ آبان ۱۳۸۵ - ۲۰ نوامبر ۲۰۰۶
- «خب، من در اين جمع كه به هر روی حسن نيتی در حرفهایشان میبینم، سر دفاع از شعر خودم و مقولهای را كه شهرستانیگری، اقلیمی بودن و... در شعر خودم هست، ندارم. اين كار، وظیفه منتقدان آشنا به كار نقد ادبی به شيوهٔ امروزین مثلا غربیهاست كه خود مبدع آن بودهاند، و دریغا كه حدود يكربع قرن از مقولهٔ شعر امروز در این ملك میگذرد و ما هنوز یك كریتیك درست و حسابی و بیغرض و مرض و محیط به ادب گذشته و امروزمان نداریم.»
- ایسنا، سرویس فرهنگ و ادب/ ۲۹ آبان ۱۳۸۵ - ۲۰ نوامبر ۲۰۰۶
- «در «قدمگاه» قرن بيست و يكم چهها میگویند و چهها میخواهند بكنند! در چنین جامعهٔ نهیلیسم (فرآیند جامعهٔ تكاملیافتهتر سرمایهداری غرب) نمیتواند هرگز، حتا در یك فرد، حضوری واقعی و قابل یقین و توجیه داشته باشد»
- ایسنا، سرویس فرهنگ و ادب/ ۲۹ آبان ۱۳۸۵ - ۲۰ نوامبر ۲۰۰۶
- «قامت سرو تو در گلشن شیراز یکی است// سرو در شهر زیاد است ولی ناز یکی است// شاعرانند در این ملک فراوان اما// شیوهٔ زندهٔ «سرنا»ی غزلساز یکی است»
- در روشنای صبح، به کوشش منصور اوجی
- «كسانی كه در نقد شعرهای من فقط يك بعد یا یك وجه عاطفی به قول خودشان، «شورش» علیه مظاهر شهریگری را وجهٔ مطالعه و بررسی شعر من گرفتهاند، یكصدا نوشتهاند كه شعر فلانی سراسر نوستالژی گذشته و روستا است! ولی هیچكدام دربارهٔ نیما چنین نگفتهاند.»
- ایسنا، سرویس فرهنگ و ادب/ ۲۹ آبان ۱۳۸۵ - ۲۰ نوامبر ۲۰۰۶
- «نیما مثل من روستایی كامل بوده، يا من مثل او.»
- ایسنا، سرویس فرهنگ و ادب/ ۲۹ آبان ۱۳۸۵ - ۲۰ نوامبر ۲۰۰۶
[ویرایش] بدون منبع
- «پرسش من از شاعران وطنم (یا در وطنم) – جوانها بیشتر- این است که این شاعران و نویسندگان (خارج از کشور)، که در قلب جهان مدرن (و حالا پست مدرن) زندگی میکنند، و با بیشترین منابع و انبوه گزارهها سر و کار دارند، آیا چیزی از آن چه شما پستمدرنش میخوانید، نمیدانند، یا نه، درکشان از این کشمکشِ بیشتر فکری و فلسفی تا شعری، طوری است که با تأمل بیشتر و ژرفتر به مسائل نگاه میکنند، و شعر و داستان و مقاله را، معقول، ژرف، و جذاب مینویسند و «زبان بازی» اینجایی، واقعاٌ حیرت آنها را برمیانگیزد... واقعاٌ قضیه چیست؟»
[ویرایش] درباره او
- «آتشی در آغاز شاعری یك شهرستانی، یك روستایی، و یك ایلیاتی بود كه شعر شهری و شهرنشینی را كوچك میانگاشت، و با بغض به زندگی شهری نگاه میكرد. البته داشتن تفكر روستایی و نگرش روستایی، با استفاده از فضای روستایی در شعر، تفاوت دارد. نگاه آتشی، نگاه يك تهراننشین به تهران نیست؛ نگاه یك روستایی است كه به خاطر عقدهای كه دارد، میترسد. روابط شهری برایش ناشناخته است. قابل تشخیص نیست. درحالیكه شاعری كه شهرنشین باشد، از سطحی فراتر به مظاهر مینگرد. آتشی در ابتدای ورود به تهران گاهی از ديده فروتر مینگریست. آتشی پس از چند سال در شهر ماندن این اختلاف دید را برای خود حل كرد و صاحب نگاهی تقریبا جهانی شد كه با گذشت زمان كه این نگاه جاافتادهتر شود، مطمئنا از شاعران صاحبدید اين ملك میشود كه تعدادشان اندك است و كمیاباند.»
- «آتشی صاحب یك رمانتیسم مردانه است. اما درباره طبیعت و زمان، ذوق رمانتیك دارد و در مسائلی چون عشق جسمانی، ذوقی ندارد. آتشی در نتیجه شهرنشینی، كفاره نامنصفانهای پرداخته است. و حتا روستاییگری سابق خود را در تغزل از دست داده است. آتشی به خاطر پیوند عوامل بومی با روح فرهنگی ملی، به خاطر لیاقت و استعدادش در فرماسیون و مخصوصا وصالی مضامین، شاعری است خدمتگزار و پاسدار فرهنگ و وجدان ملی.»
- «احوال اقامت چندین ساله آتشی در تهران، فراز و فرودهایی فراوان داشته. آتشی مقیم تهران، عاصیشده و یاغی. و شاید بخشی از این احوال، زاده سرخوردگیهای حوادث سیاسی باشد كه گریبانگیر این نسل شد؛ نسلی كه در كودكی، ایام شهریورماه ۱۳۲۰، را به صورتی سایهروشنوار به یاد دارد. نسلی كه فرقه دموكرات و وعدههای حزب توده را با سادهدلی پذیرفت و سپس سر خورد. نسلی كه ملی شدن صنعت نفت و حكومت بهگونهای ملی دكتر مصدق را لمس كرد، نسلی كه ایام سیام تیر را دید و حوادث ۲۸ مرداد را چشید و سپس اصلاحات ارضی و تغییرات نیمبند، كه روستاییان به ثروترسیده را راهی تهران و شهرها كرد و تغییراتی در سطح را سبب شد، نیز تجربه كرد. من این برهه «آرمانخواهی و ياغیگری» آتشی را در دست نوشتن دارم.»
- محمود مشرف آزاد تهرانی (م. آزاد)
- «منوچهر آتشی، درست در زمانی كه مهدی اخوان ثالث از «زمستان» بیرون آمده بود و به «آخر شاهنامه» خود میرسید و احمد شاملو با «هوای تازه» خويش روی به «باغ آینه» داشت، سوار بر توسن شعری با سكهای دیگر، اشعار مرده و ایستای رمانتیك سیاه سالهای ۳۰ را با پخش «آهنگ دیگر» زنده و پويای خود از سكه انداخت. و درحقیقت به پشتوانه همین کتاب بود كه در سال ۱۳۳۹ به تهران آمد.»