مسعود رجوی

از ویکی‌گفتاورد
پرش به: ناوبری، جستجو

مسعود رجوی (زاده ۱۳۲۷ در طبس) رهبر سازمان مجاهدین خلق ایران است.

دانشگاه تهران – ۴ بهمن ۱۳۵۷[ویرایش]

  • مگر می شود خورشید را کشت؟ مگر می شود باد را از وزیدن باز داشت و باران را از باریدن؟ مگر می شود اقیانوس را خشک کرد؟ مگر می شود بهار را از آمدن باز داشت و مانع روئیدن لاله ها شد؟ و مگر می شود ملتی را تا ابد اسیر نگه داشت؟

استادیوم امجدیه تهران – خرداد ۱۳۵۹[ویرایش]

  • هر کس که بخواهد آزادی های انسانی، انقلابی و اسلامی را محدود بکند، نه اسلام، نه انسان و نه انقلاب را شناخته است. آزادی ضرورت دوام انسان در مقام انسانی است.
  • تاریخ سیر تکامل خود را طی خواهد کرد و سرانجام معلوم خواهد شد که ظالم کیست و مظلوم کیست.
  • ما برای بینایی خلقمان چه چشم هایی که باید از دست بدهیم. شمع هایی از چشم باید فراراه خلق برافروخت، از چشم بهترین فرزندانش. بسوزید ای شمع ها، بچرخید ای پروانه ها، ای پروانه های آزادی. شما خون بهای بهاران راستین انقلاب را باید بپردازید و حالا این فصل لاله ریزان شماست.
  • کیست که در برابر نسل پایداری و مقاومت، نسل مهدی رضایی ها و ناصر محمدی ها بایستد و همچون شب تیره مغلوب صبح نشود؟ کاین همان چشمه خورشید جهان افروز است، چشمه حقیقت و روشنایی که از فاطمه امینی تا نسرین ها و پروین ها، همچنان خونبار ولی دست افشان و پاکوبان ادامه خواهد داشت.
  • ستارگان ما برآنند تا در فلک اجتماعی و سیاسی این میهن طرحی نو در اندازند. طرحی عاری از طبقات، عاری از بهره کشی، عاری از جهل، نادانی و اختناق و زنجیر.
  • هر قلبی که از مجاهد پاره کنید و هر سری که بشکنید، هزار قلب و سر دیگر به جایش خواهد نشست. این منطق انقلاب، منطق توحید، منطق تکامل، منطق اسلام و منطق راه خدا و راه خلق است.
  • در ازای آن همه خون و فداکاری حتی یک ساختمان را نتوانستند به ما ببینند. کی کار ما بند بوده به در و پیکر؟ کار ما بند بوده به قلب و جگر!

پیوند به بیرون[ویرایش]

Wikipedia-logo-fa.png
ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ