مرزباننامه
از ویکیگفتاورد
مرزباننامه کتابیست نوشتهٔ اسپهبد مرزبانبن رستمبن شهریاربن شروینبن رستمبن سرخاببن قارن. بعدها سعدالدین وراوینی آن را از لهجه طبری به فارسی دری نقل کرد. این اثر یکی از آثار ارزنده زبان فارسی است که در نیمه اول قرن هفتم میان سالهای 617-622 از گویش طبری باستان به زبان پارسی دری نوشته شد.این کتاب در نه باب و یک مقدمه و یک ذیل است.مرزبان نامه از زبان حیوانات و به تقلید از کلیله و دمنه نصراللاه منشی نوشته شده است.درواقع نویسنده کتاب از طریق داستانهای غیر مستقیم واز زبان حیوانات پند و اندرزهای خود را به پادشاه زمان خود می گوید.این روش در میان دانایان هندی و ایرانی رواج داشت و در ایران پس از اسلام نیز ادامه یافت. پیش از سعدالدین یکی از فضلای ملطیه موسوم به محمدبن غازی که نخست دبیر و سپس وزیر سلیمان شاه بن قلج ارسلان(588-600)بوده است در سال 598 وحدود ده سال پیش تر از وراوینی این کتاب را اصلاح و انشا نموده و آن را روضه العقول نامیده است. به قول شادروان بهار"روضه العقول و مرزبان نامه دو همزادند از یک پستان شیرخورده در کنار یک دایه پرورش یافته الا اینکه لغات تازی غریب در روضه العقول بیشتر از مرزبان نامه به کاررفته و شعر پارسی در آن کمتر استشهاد شده است." مرزبان نامه از نوع ادب تمثیلی(فابل)محسوب می شود ونثر آن فنی است.
- «آن عیب که از یک دروغ گفتن بنشیند، بهتر از راستی که به رنجی زاید.»
- «آنکه به دروغگویی منسوب گشت اگر راست گوید، از او باور ندارند.»
- «از همپشتی دشمنان اندیش، نه از بسیاری ایشان.»
- «بکاشتند و بخوردیم و کاشتیم و خورند// چو بنگری همه برزیگران یکدگریم»
- «چون گِل بر دیوار زنی اگر در نگیرد، نقش آن لامحاله بماند.»
- «خاموشی، هم پرده عورت جهل است و هم شکوه عظمت دانایی.»
- «دستور گفت: شنیدم که بزرجمهر هر بامداد که به خدمت خسرو شتافتی او را گفتی شبخیز باش تا کامروا باشی.»
- «دیگران نشاندند ما خوردیم ما به نشانیم دیگران خورند.»
- «راز با مرد سادهدل و بسیارگو و میخواره و پراکندهصحبت مگوی که این طایفه از مردم، بر حفظ و کتمان آن قادر نباشند.»
- «راز چیزی است که بقای آن در محافظت است و هلاک آن در افشاء.»
- «هنرمند شایستهٔ بخت ور// نپیچد ز رأی خردمند سر// اگر زیرکی کار هشیار کن// به عقل دگر، عقل خود یار کن»
- «هیچ گاه در ملاعب صبیان پشت ما نردبان هوا نبوده و ساق و ساعد ما را به عادت نسوان مصور و مخلخل نیافته اند. ما نواله ی اکل و شرب از مذبح فریسه ی خویش خوریم نه از فضاله ی مطبخ و هریسه ی دیگران.»