عمر خیام

از ویکی‌گفتاورد
پرش به: ناوبری، جستجو

حکیم ابوالفتح عمر بن ابراهیم خیام نیشابوری مشهور به عُمَر خیام از مشاهیر حکما و ریاضی‌دانان و یکی از مفاخر بزرگ ایران است. تاریخ تولد و وفات وی مورد اختلاف است و حدود سال‌های (۴۵۰ - ۵۳۰ هجری قمری) برآورد شده‌است.

آرامگاه عمر خیام،نیشابور
تندیس خیام در نزدیکی آرامگاه وی ،نیشابور
تمثال عمر خیام در بوخارست،رومانی
«قومی متفکرند اندر ره دین// قومی به‌گمان فتاده در راه یقین// می‌ترسم از آن‌که بانگ آید روزی// کی بی‌خبران راه نه آن‌ است و نه ‌این»

گفتاورد[ویرایش]

در رساله‌ی «بحث در كلیات»[ویرایش]

  • «این چهار گروه را جویندگان حقیقت بدان:فلاسفه، متكلمان، اسماعیلیان، صوفیه.»

رباعیات[ویرایش]

  • «ای دوست بیا تا غم فردا مخوریم// وین یکدم عمر را غنیمت شمریم// فردا که از این دیر فنا درگذریم// با هفت هزار سالگان سر به سریم»
  • «آنان‌که به ‌حکمت در معنی سفتند// در ذات خداوند سخن‌ها گفتند// سر رشته‌ٔ اسرار ندانست کسی// اول زنخی زدند و آخر خفتند»
  • «آنان‌که محیط فضل و آداب شدند// در جمع کمال شمع اصحاب شدند// ره زین شب تاریک نبردند به روز// گفتند فسانه‌ای و در خواب شدند»
  • «اجرام که ساکنان این ایوانند// اسباب تردد خردمندانند// هان تا سر رشته خرد گم نکنی// کانان‌که مدبرند سرگردانند»
  • «امروز تو را دسترس فـردا نیست// واندیشه فردات بجز سودا نیست// ضایع مکن این دم، ار دلت شیدا نیست// کاین باقی عمـر را بها پیــدا نیست»
  • «این چرخ و فلک که ما در او حیرانیم// فانوس خیال از او مثالی دانیم// خورشید، چراغ‌دان و عالم، فانوس// ما چون صوریم کاندر او حیرانیم»
  • «این کوزه چو من عاشق زاری بوده‌است// در بند سر زلف نگاری بوده‌است// این دسته که بر گردن او می‌بینی// دستیست که بر گردن یاری بوده‌است»
  • «تا کی غـم آن خورم که دارم یا نه// وین عمر به‌خوشدلی گذارم یا نه// پر کن قدح باده که معلومم نیست// کاین دم که فرو برم برآرم یا نه»
  • «چون عمر بسر رسد چه شیرین و چه تلخ// پیمانه که پـر شود چه بغداد و چه بلخ// می ‌نوش که بعد از من و تو، ماه بسی// از سـَلخ به‌غـُره آید، از غره به‌سلخ»
  • «در خواب بدم، مرا خردمندی گفت// کزخواب کسی را گل شادی نشکفت// کاری چه کنی که با اجل باشد جفت// می ‌خور که به‌زیر خاک می‌باید خفت»
  • «گویند کسان بهشت با حور خوش است// من می‌گویم که آب انگور خوش است// این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار// کآواز دهل شنیدن از دور خوش است»
  • «قومی متفکرند اندر ره دین// قومی به‌گمان فتاده در راه یقین// می‌ترسم از آن‌که بانگ آید روزی// کی بی‌خبران راه نه آن‌ است و نه ‌این»
  • «معشوق که عمرش چو غمم باد دراز// امروز تلطفی دگر کرد آغاز// برچـشم من افکند دمی چشم و برفت// یعنی که نکوئی کن و در آب انداز»
  • «هر ذره که در خاک زمینی بود‌ه است// پیش از من و تو تاج و نگینی بوده است// گرد از رخ نازنین به ‌آزرم فشان// کان هم رخ خوب نازنینی بوده است»
  • «هرگز دل من ز علم محروم نشد// کم ماند زاسرار که معلوم نشد// هفتاد و دوسال فکر کردم شب و روز// مـعلومم شد که هیچ معلوم نشد»
  • «هریک‌چند یکی برآید که منم// بانعمت و باسیم و زر آید که منم// چون کارک او نظام گیرد، روزی // ناگاه اجل از کمین درآید که منم»
  • «دریاب که از روح جدا خواهی رفت//در پرده اسرار فنا خواهی رفت//می نوش ندانی ز کجا آمده‌ای//خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت»

نوروزنامه[ویرایش]

  • «آئین ملوک عجم از گاه کی‌خسرو تا به‌روزگار یزدجرد شهریار که آخر ملوک عجم بود چنان بوده‌است که روز نوروز نخست کس از مردمان بیگانه موبد موبدان پیش ملک آمدی با جام زرین پر می، و انگشتری و درمی و دیناری خسروانی و یک‌دسته خوید سبز رسته، و شمشیری و تیروکمان و دوات‌وقلم و استر و بازی و غلامی خوب‌روی، و ستایش نمودی و نیایش کردی او را به‌ زبان فارسی به ‌عبارت ایشان.»
  • «اردیبهشت‌ماه، این ماه را اردیبهشت نام کردند یعنی این ماه آن ماه است که جهان اندر وی به‌ بهشت ماند از خرمی، و «ارد» به زبان پهلوی «مانند» بود و آفتاب اندر این ماه بر دور است بر برج ثور باشد و میانهٔ بهار بود.»
  • «جمشید در اول پادشاهی سخت عادل و خدای‌ترس بود و جهانیان او را دوست‌دار بودند و بدو خرم و ایزد تعالی او را فری و عقلی داده بود که چندین چیزها بنهاد و جهانیان را به‌زر و گوهر و دیبا و عطرها و چهارپایان بیاراست چون از ملک او چهارصد و اند سال بگذاشت دیو بدو راه یافت و دنیا در دل او شیرین گردانید، و دنیا در دل کسی شیرین مباد.»
  • «چون آفتاب به‌ فروردین خویش رسید آن روز آفریدون به ‌نو جشن کرد و از همهٔ جهان مردم گردآورد و عهدنامه نبشت و گماشتگان را داد فرمود و ملک بر پسران قسمت کرد.»
  • «خردادماه یعنی آن ماه است که خورش دهد مردمان را از گندم و جو و میوه، و آفتاب در این ماه در برج جوزا باشد.»
  • «فروردین ماه، به‌زبان پهلوی است، معنیش چنان باشد که این آن ماه است که آغاز رستن نبات در وی باشد و این ماه مر برج حمل راست که سرتاسر وی آفتاب اندر این برج باشد.»
  • «و عادت ملوک عجم و ترک و روم که از نژاد آفریدون‌اند چنان بودست که اگر پادشاهی سرایی مرتفع بنا افکندی یا شهری یا دیهی یا رباطی یا قلعه، یا رودی براندی و آن بنا در روزگار او تمام نشدی پسر او آن‌کس که به‌ جای او بنشستی برتخت مملکت چون کار جهان بر وی راست گشتی بر هیچ‌چیز چنان جد ننمودی که آن بنای نیم‌کردهٔ آن پادشاه تمام کردی یعنی تا جهانیان بدانند که ما نیز بر آبادان کردن جهان و مملکت همچنان راغبیم.»
  • «هوشنگ نهصد و هفتادسال پادشاهی راند و دیوان را قهر کرد و آهنگری و درودگری، بافندگی پیشه آورد و انگبین از زنبور و ابریشم از پیله بیرون آورد و جهان به خرمی بگذاشت و به‌نام نیک از جهان بیرون شد.»

جبر و مقابله[ویرایش]

  • «گرفتار روزگاری هستیم که از اهل علم فقط عدهٔ کمی، مبتلی به هزاران رنج و محنت، باقی مانده، که پیوسته در اندیشهٔ آنند که غفلت‌های زمان را فرصت جسته به تحقیق در علم و استوارکردن بپردازند.دانشمند نمایان عصر ما حقیقت را به جای باطل ارائه می کنند و از تظاهر به دانستن قدمی فراتر نمی گذارند.»

درباره خیام[ویرایش]

  • عارف قزوینی: «عارف ز ازل تکیه بر ایام نداده‌ست// جز جام، به کس‌دست، چو خیام نداده‌ست// دل جز به سر زلف دلارام نداده‌ست// صد زندگی ننگ به یک نام نداده است»
  • فارس: بی‌شک حکیم عمر خیام نیشابوری را می‌توان از بحث ‌برانگیزترین چهره‌های ادبیات کهن فارسی به حساب آورد.
  • یاحقی: به جریان خیام اعتقاد داریم نه به شخصی به نام خیام.
  • خرمشاهی: حافظ شارح خیام است.
  • نفیسی: خیام نام ایران را تا ابد زنده می‌دارد.
  • اسلامی ندوشن: باید تصورات عوامانه درباره خیام را به ‌دور افکند.
  • «خوشا به حال آمریکا که مردمانی در آن یافت می شوند که در بحبوحهٔ زندگی امروزی فرصت مطالعهٔ این فیلسوفان روزگار گذشته را پیدا می کنند، و چراغ عقل و خرد آنان را که قرنها پیش برافروخته شده، در جهان روشن نگه می دارند. اهالی ووستِر بابت سهمی که شهروندان این شهر در آثار دلنشین فرهنگی داشته اند، می توانند بر خود ببالند.»[۱]
  • اندرو لنج(از اعضای باشگاه عمر خیام لندن )در مراسم کشتِ گلهای سرخی که از نیشابور آمده بود بر سر مزار ادوارد فیتز جرالد این رباعی را سرود:

«گمان مبر که مردم عاقل آرام، شاد و خرسند توانند بود، زیرا چگونه//ما انگلیسیها(ی عبوس و سودازده) می توانیم مانند خیام//شاعر بادهٔ سرخ و گل سرخ باشیم که روزهایش//نه چون ما، به عیش و شادمانی طی شد؟»

  • ادمند گاس، یک دیگر از اعضای باشگاه لندن که در مراسم گلکاری در بولج حضور داشت، رباعی زیر را سرود:

«فرمان بران اینجا،ای گًلِ تربتِ خیام//درویشی ترا از فراز امواج(فضای) ایران آورد//فرمان بران با غروری نو،چه،اینجا قلبی(است که)//شکوهی دو چندان به استادت بخشید»[۲]

  • ارنست رنان: خیام نمونهٔ برجستهٔ آزاداندیشی آریایی‌ها بوده است . او پیوسته می‌کوشید تا گردن خود را از دست قوانین خشک و انعطاف ناپذیر اعراب رها کند.
  • عمادالدین کاتب قزوینی: عمر خیام در عصر خود بی‌مانند بود و در علم نجوم و حکمت ضرب‌المثل زمان.
  • بیهقی: خیام مسلط بر تمام اجزای حکمت و ریاضیات و معقولات بود.
  • «خیّام به لحاظ مشرب فکری و فلسفی‌اش، بیشتر فیلسوف و حکیم و ریاضی‌دان بوده تا شاعر، و در همان ۷۰ رباعی که گفته، به دلیل همان بینش فلسفی، نگاهی فلسفی به جهان را در شعرهای خود به نمایش گذاشته است... این شعرها به رغم گذشت هزار سال، هنوز برای ما تازه و معاصر است. چرا که همان‌طور که گفته شد، نگاه فلسفی خیام، قرین ذات هستی است.»

پانویس[ویرایش]

  1. برگرفته از خطابه ای در باشگاه عمر خیام آمریکا،1922،صهبای خرد،ص235
  2. صهبای خرد،ص259
  3. http://www.ibna.ir/vdcivrar.t1auy2bcct.html

منابع[ویرایش]

  • صهبای خرد،مهدی امین رضوی، نشر سخن،1385،تهران.

پبوند به بیرون[ویرایش]

Wikipedia-logo-fa.png
ویکی‌پدیا مقاله‌ای دربارهٔ
عمر خیام
دارد.