طبیب اصفهانی

از ویکی‌گفتاورد
پرش به: ناوبری، جستجو

طبیب اصفهانی، نامش میرزاعبدالباقی، فرزندمیرزا محمدرحیم. وی در سال (۱۱۶۸ هجری قمری) درگذشت.

دارای منبع[ویرایش]

دیوان[ویرایش]

  • «از ما نهفته با دگران یار بوده‌ای// ما غافل و تو همدم اغیار بوده‌ای// جایی که شب شدند حریفان تمام مست// باور که می‌کند که تو هشیار بوده‌ای»
  • «ای وای بر آن مرغ گرفتار که از دام// پایش بگشایند و پریدن نگذارند»
  • «برهم زدم از ذوق اسیری پر و بالی// ورنه سر پرواز ز کنج قفسم نیست»
  • «تا بر دلت از ناله غباری ننشیند// از بیم تو در سینه نهفتیم نفس را»
  • «تا کی نصیحتم که بخوبان مبند دل// ناصح ترا چکار؟ دل من دل تو نیست»
  • «چه دامست اینکه هر مرغی که می‌گردد گرفتارش// نمی‌آید به خاطر پرفشانی‌های گلزارش»
  • «حسرت مرغ اسیری کشدم کز دامی// کرده پرواز و به کنج قفسی افتاده‌ست»
  • «در آن گلشن که گلچین در به روی باغبان بندد// نمی‌دانم به امید چه بلبل آشیان بندد»
  • «درین گلشن از آن شادم که نوپرواز مرغان را// رسد عهد گرفتاری چو بال و پر شود پیدا// نمی‌دانم زیان و سود بازار محبت را// همین دانم که کالای وفا کمتر شود پیدا»
  • «دلخراش است دگر ناله مرغان چمن// در خم دام مگر تازه‌گرفتاری هست؟»
  • «شب چو بمیرم به سر کوی تو// زنده شوم صبحدم از بوی تو»
  • «غمش در نهانخانه دل نشیند// به نازی که لیلی به محمل نشیند// مرنجان دلم را که این مرغ وحشی// ز بامی که برخاست مشکل نشیند// بنازم به بزم محبت که آنجا// گدایی به شاهی مقابل نشیند// خلد گر به پا خاری آسان برآرم// چه سازم به خاری که در دل نشیند»
  • «منزل بسی دور و به پا ما را شکسته خارها// واماندگان را مهلتی ای کاروانسالارها// گر باغبان روزی به ما بندد در گلزارها// ما را نگاهی بس بود از رخنه دیوارها»
  • «منم که روز ازل از من آسمان و زمین// محبت پدری مهر مادری برداشت»

در باره طبیب[ویرایش]