صلح

از ویکی‌گفتاورد
پرش به: ناوبری، جستجو

صلح


آ - الف - ب - پ - ت - ث - ج - چ - ح - خ - د - ذ - ر - ز - ژ - س - ش - ص - ض - ط - ظ - ع - غ - ف - ق - ک - گ - ل - م - ن - و - هـ - ی


آ[ویرایش]

الف[ویرایش]

  • «از در صلح آمده‌ای یا خلاف// با قدم خوف روم یا رجا»

ب[ویرایش]

  • «بجز با لب و چشم خوبان نبود// همه صلح و جنگی که من داشتم»
  • «بر اندیشه صلح بربست راه// بهانه طلب کرد بر صلح شاه»
  • «بیا که نوبت صلحست و دوستی و عنایت// به شرط آنکه نگوییم از آنچه رفته حکایت»
  • «به‌هنگام صلح، پسران، پدران خود را به خاک می‌سپارند؛ در زمان جنگ، پدران، پسران خودرا.»

ت[ویرایش]

  • «تنها در فردای روز صلح است که جنگ‌های حقیقی ملل آغاز می‌گردد، این جنگ‌ها که به صورت جنگ‌های اقتصادی، صنعتی و اجتماعی خودنمائی می‌کنند، در تعیین سرنوشت ملل خیلی مؤثرتر از جنگ‌های نظامی است.»

ج[ویرایش]

چ[ویرایش]

  • «چون بخت نیک‌انجام را با ما بکلی صلح نیست// بگذار تا جان می‌دهد بدگوی بدفرجام را»
  • «چون پری جمله پریدند گه صلح ولیک// به گه شر همه ابلیس لعین را حشرند»

ح[ویرایش]

  • «حماقت هیچ‌کس به اندازه‌ای نیست که جنگ را به صلح ترجیح دهد.»

د[ویرایش]

  • «در میان دوستان گه جنگ باشد گاه صلح// در مزاج اختران گه نفع باشد گه ضرر»
  • «دنیا متوجه شده‌است که اگر افغان‌ها بتوانند نفسی به راحتی بکشند، استعداد این را دارند که سازنده صلح و آرامش باشند و عشق بیافرینند.»

ص[ویرایش]

  • «صوفیان عشق را علاج همه دردها و کیمیای وجود تعریف کرده‌اند. عشق فقر را به ثروت تبدیل می‌کند، گدا را به شاهزاده، جنگ را به صلح، جهل را به دانش و جهنم را به بهشت مبدل می‌سازد.»

ف[ویرایش]

  • «فقط در موقع صلح است که اهالی کشوری می‌توانند بار سنگین جنگ را احساس کنند.»

ک[ویرایش]

  • «کار یزدان‚ صلح و نیکویی و خیر// کار دیوان، جنگ و زشتی و شر است»
  • «کجا فغان زجغد جنگ و مرغوای او// که تا ابد بریده‌باد نای او// کجاست روزگار صلح و ایمنی// شکفته‌مرد و باغ دلگشای او// کجاست عهد راستی و مردمی// فروغ عشق و تابش صدای او// کجاست دور یاری و برابری// حیات جاودانی و صفای او// زهی کبوتر سپید آشتی// که دل برد سرود جان‌فزای او// رسید وقت آن که جغد جنگ را// جدا کنند سر به‌پیش پای او»
  • «کفر و ایمان را به هم صلح است و خیز از زلف و رخ// فتنه‌ای ساز و میان کفر و ایمان درفکن»

گ[ویرایش]

  • «گوییا آب و آتشند این دو// که به هم صلحشان نمی‌یابم»

ل[ویرایش]

  • «لیکن اگر دور وصالی بود// صلح فراموش کند ماجرا»


م[ویرایش]

  • «مرادی که در صلح گردد تمام// چه باید سوی جنگ دادن لگام»
  • «من اعلام می‌کنم که دنیا تحت رهبری من خیلی آزادتر و صلح‌آمیزتر، و آمریکا هم امن‌تر شده است.»
  • «من برای برقراری صلح، پیوسته هشدار می‌دهم؛ صلحی هرچند غیرعادلانه، به‌مراتب بهتر از جنگی عادلانه‌است.»
  • «ما برای صلح شایستگی نخواهیم داشت مگر روزی که ارباب قدرت، حرص و طمع بس کنند و ضعیفان دلیری و گستاخی بیاموزند.»

ن[ویرایش]

  • «نشستند با صلح و گفتند باز// که از کینه با هم نگیریم ساز»

هـ[ویرایش]

ی[ویرایش]

  • «یک حرف صوفیانه بگویم اجازت است؟// ای نور دیده، صلح به از جنگ و داوری است»

پیوند به بیرون[ویرایش]

  1. وبگاه حوزه هنری اصفهان