چون یغما سواد چندانی نداشت شیوهٔ نوشتن پارهای از واژگان را نمیدانست و آنها را به گونهای دیگر به کار بردهاست. برای نمونه به جای حشم و بن از حشام و بان در چامههای خود به کار بردهاست:
| مطرب آهنگی بزن دمساز با افغان من |
|
تا رسد بر زهره فریاد شررافشان من |
| اختران چرخ را هر دم رسد بیم حریق |
|
بس که آتش میفشاند سینهٔ سوزان من |
| همتی ای مرگ ! تا از دل خروشی بر کشم |
|
کاین فضا تنگ است بهر عرصهٔ جولان من |
| کافرم خواندند روز بحث کوته فکرها |
|
فرق دارد مذهب این قوم با ایمان من |
| من نیم مداح ! از من چشم مداحی مدار! |
|
گر که خود گوید :«تو مداح منی» یزدان من |
| من رسالت دارم اندر شعر جای شبهه نیست |
|
شعر من وحی من و دیوان من قرآن من |
| آن قدر داغم که گر خنجر نهی بر گردنم |
|
جای خون آتش فرو میریزد از شریان من |
| پیرهن را با بدن هر لحظه آتش میزنم |
|
گر بریزد گرد وخاک فقر از دامان من |
| بی تامل خانه بر فرق اش فرو میآورم |
|
گر گذارد نعمت دنیا قدم بر خوان من |
| من برای نان به یزدان هم نمیآرم نیاز |
|
این من و این پینههای دست من برهان من |
| کلبهای دارم زمشتی گل ، که کاخ خسروان |
|
سر فرو آرد به کاخ بی در و دربان من |
| گر چراغم نیست ، شب از ماه و روز از آفتاب |
|
روز و شب جشن چراغانی ست در ایوان من |
| قرعهٔ دانش به نام خشتمالی میزند |
|
آفرین بر خاک شاعر پرور ایران من |
| مینویسم شعر با انگشت اندر خشت خام |
|
گر بهای خامه دفتر نشد امکان من |
| ناجوانمردم گر از کوی فقیران پا کشم |
|
گر در آیند اختران چرخ در فرمان من |
| پشت میمالم گه خارش به دیوار ضخیم |
|
تا نخاراند به منت پشتم انگشتان من |
| تا مباد از گرمی خورشید منت بر کشم |
|
اشک چشمم روزها یخ بست بر مژگان من |
| باد بر طبع چو اقیانوس یغما میزنی |
|
با خبر بنشین که لنگر میکند طوفان من |