بیابان

از ویکی‌گفتاورد
پرش به: ناوبری، جستجو

بیابان یا صحرا سرزمین گسترده‌ای است که به‌نوعی از منطقه خشک و کم‌باران در جغرافیای کره زمین گفته می‌شود و به خاطر بارندگی سالیانه کم دارای پوشش گیاهی کمی است.

«آفتاب است و، بیابان چه فراخ!/نیست در آن نه گیاه و نه درخت. /غیر آوای غرابان، دیگر/بسته هر بانگی از این وادی رخت.» سهراب سپهری

گفتاوردها[ویرایش]

آ، الف[ویرایش]

  • «آفتاب است و، بیابان چه فراخ!/نیست در آن نه گیاه و نه درخت. /غیر آوای غرابان، دیگر/بسته هر بانگی از این وادی رخت

ب، پ[ویرایش]

ت، ث[ویرایش]

ج، چ[ویرایش]

  • «چون مردان بشکن این زندان یکی آهنگ صحرا کن/به صحرا در نگر آن گه به کام دل تماشا کن»

ح، خ[ویرایش]

د، ذ[ویرایش]

  • «درختی خشک را مانم به صحرا،// که عمری سر کند تنهای تنها،// نه بارانی که آرد برگ‌وباری// نه برقی تا بسوزد هستی‌اش را!»

ر، ز، ژ[ویرایش]

س، ش[ویرایش]

  • «شبی در بیابان مکه از بی خوابی پای رفتنم نماند سر بنهادم و شتربان را گفتم دست از من بدار:«پای مسکین پیاده چند رود/کز تحمل ستوه شد بُختی//تا شود جسم فربهی لاغر/لاغری مرده باشد از سختی.»

گفت ای برادر حرم در پیش است و حرامی در پس اگر رفتی بُردی و گر خفتی مُردی.«خوشست زیر مغیلان به ره بادیه خفت/شب رحیل ولی ترک جان بباید گفت.»

ص، ض[ویرایش]

ط، ظ[ویرایش]

ع، غ[ویرایش]

ف، ق[ویرایش]

ک، گ[ویرایش]

  • «کویر در نگاهِ اول، تجلّی خشونت، خشکی، بی آبی و پژمردگی است ... پهنهٔ گسترده‌ای که از ریگزارهای بی حدّ-و-مرزِ آن، زندگی را در کامِ خود فرو می‌برد. از آسمانِ کویر، بارانِ آفتاب می‌بارد و از متنِ آن طوفان‌های سهمگینِ شن بر می‌خیزد. امّا کویر را من مظهرِ زندگی، تلاش، صبوری و سازندگی می دانم؛ که نومیدی در دلِ دریایی مردان و زنانش غرق و هضم می‌شود و از ناممکن‌ها امکانِ شگفت انگیزِ زندگی پویا بر می‌خیزد. مبارزه آرام با طبیعت سخت و خشن و ناآرام، مردان و زنانِ کویری را چنان پرورده، که لحظه‌ای از زندگی شان تنهی از آفرینندگی و اُمیدآفرینی نیست.»

ل[ویرایش]

م[ویرایش]

ن[ویرایش]

و[ویرایش]

ه[ویرایش]

ی[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  1. https://fa.wikisource.org/wiki/هشت_کتاب/مرگ_رنگ/سراب
  2. https://fa.wikisource.org/wiki/سنایی_غزنوی_(قصاید)/چون_مردان_بشکن_این_زندان_یکی_آهنگ_صحرا_کن
  3. https://fa.wikisource.org/wiki/گلستان/باب_دوم