بشر بن حارث
از ویکیگفتاورد
ابونصر بُشر بن حارث بن عبدالرحمن بن عطأ بن هلال مروزی بغدادی(تولد سال 150 هجری در مرو/مرگ در سال ۲۲۷ در بغداد) . معروف به بشر حافی(پابرهنه) است عارف، صوفى و محدث در اواخر قرن دوم و اوایل قرن سوم هجری بوده است. بیشتر عمرش در شهر بغداد ساکن بود.
فهرست مندرجات |
[ویرایش] گفتاورد
- « کسی که حق را نمی شناسد، گرفتار مصیبتی است وحشتناک»
- « صوفی کسی است که قلبش پاک است.»
- « لازم است از دویست حدیث که شنیدید، به پنج تای آن عمل کنید که مراد از علم حدیث و شنیدن، فهمیدن و عمل کردن است.»
- خطاب به علمای حدیث
[ویرایش] به نقل از کتاب تذکرة الاولیا
- «هر که خواهد که در دنيا عزيز باشد ، و در آخرت شريف ، گواراتر سه چيز دور باش :از مخلوقات حاجت مخواه ؛ و کس را بدمگوی و به مهمانی کس مرو . »
- «حلاوت آخرت نيابد آنکه دوست دارد که مردمان وی را بدانند . »
- «اگر در قناعت هيچ سود نيست جز به عزت زندگانی کردن کفايت است . »
- «اگر دوست داری که خلق تو را بدانند اين دوستی سر محبت دنيا بود . »
- «هرگز حلاوت عبادت نيابی تا نگردانی ميان خود و ميان شهوات ديوار آهنين . »
- «سخت ترين کارها سه است :به وقت دست تنگی سخاوت ، و ورع در خلوت و سخن گفتن پيش کسی که از او بترسی .»
- «ورع آن بود که از شبهات پاک بيرون آيی . و محاسبه نفس در هر طرفة العينی پيش گيری . »
- «زهد مکلی است که قرار نگيرد ، مگر در دلی خالی . »
- «اندوه ملکی است که چون جايی قرار گرفت رضا ندهد که هيچ چيز با او قرار گيرد . »
- «فاضلترين چيزی که بنده ای را داده اند معرفت است . و الصبر فی الفقر . »
- «اگر خدای را خاصگان اند عارفان اند . »
- «صوفی آن است که دل صافی دارد با خدای . »
- «عارفان قومی اند که نشناسند ، مگر خدای ؛ و ايشان را گرامی ندارند مگر برای خدای . »
- «هرکه خواهد که طعم آزادی بچشد گو سر را پاک گردان . »
- «هرکه عمل کند خدای را به صدق ، وحشتی عظيم با خلقش پيش آيد . »
- «سلامی بر ابنای دنيا کنيد ، به دست داشتن سلام بر ايشان»
- «نگريستن در بخيل دل را سخت گرداند . »
- «ادب دست به داشتن ميان برادران ، ادب است . »
- «با هيچ کس ننشستم و هيچکس با من ننشست که چون از هم جدا شديم مرا يقين نشدکه اگر به هم ننشستيمی هر دو را به بودی . »
- «من کاره مرگم و کاره مرگ نبود مگر کسی که در شک بود . »
- «کامل نباشی تا دشمن تو ايمن نبود . »
- «اگر خدای را اطاعت نمی داری ، باری معصيتش مکن .»
[ویرایش] درباره او
- «آن مبارز ميدان مجاهده ، آن مجاهز ايوان مشاهده ، آن عامل کارگاه هدايت ، آن کامل بارگاه عنايت ، آن صوفی صافی ، بشر حافی رحمة الله عليه »
- عطار؛تذکرة الاولیا
- « در بغداد کسی باقی نمانده که آدم از او حیا کند جز این شیخ را.»
- مأمون(از اعلام زرکلی )
[ویرایش] شعر
- «احمد حنبل امام عصر بود / شرح فضل او برون از حصر بود /چون ز فکر و علم خالی آمدی/ زود پیش بشر حافی آمدی/ گر کسی در پیش بشرش یافتی / در ملامت کردنش بشتافتی /گفت آخر تو امام عالمی /از تو داناتر نخیزد آدمی /هرک میگوید سخن مینشنوی / پیش این سر پا برهنه میدوی /احمد حنبل چنین گفتی که من / گوی بردم در احادیث و سنن /علم من زو به بدانم نیک نیک / او خدا را به زمن داند ولیک /ای ز بیانصافی خود بیخبر / یک زمان انصاف ره بینان نگر.»
- عطار (عذر آوردن مرغان)
- «بشر حافی را مبشر شد ادب /سر نهاد اندر بیابان طلب»
- «گرامی گوهری از بحر عرفان /منور اختری از برج ایقان /چراغ دودمان زین خوافی /که گر بودی بعهدش بشرحافی /نهادی سر بپایش از ارادت
شمردی خدمتش را از عبادت»
-
- از کتاب حبیب السیر، چ 1333 هـ ش ج 1 ص 587
[ویرایش] پیوند به بیرون
|
||||||||