ایرانی
از ویکیگفتاورد
ایرانی به معنی تبعهٔ کشور ایران و یا یک پدیدهٔ زادهٔ ایران زمین و پرورشیافتهٔ حوزهٔ فرهنگ ایرانی است.
[ویرایش] گفتاوردها
- کمربند سلطنت، نشان نوکری برای سرزمینم است نادرها بسیار آمدهاند و باز خواهند آمد اما ایران و ایرانی باید همیشه در بزرگی و سروری باشد این آرزوی همه عمرم بودهاست.
- «با کمال تاسف و شهامت باید اذعان کرد، که در تمام ادوار از جمیع جهات و جمیع شئون ،ما ایرانیها از کار فراری بوده و هستیم؛ و همیشه به جای عمل به حرف و تشریفات و حداکثر به بحث و نظر میپردازیم.»
- مهدی بازرگان - کار در اسلام صفحه ۹۲
- حیات و عرض و مال و موجودیت من و امثال من در برابر حیات و استقلال و عظمت و سرافرازی میلیونها ایرانی و نسلهای متوالی این ملت کوچکترین ارزشی ندارد و از آنچه برایم پیش آوردهاند تأسف ندارم و یقین دارم وظیفه تاریخی خود را تا سر حد امکان انجام دادهام.
- همواره نگهبان کیش یزدان باش، اما هیچ قومی را وادار مکن که از کیش تو پیروی کند و پیوسته به خاطر داشته باش که هر کسی باید آزاد باشد تا از هر کیش که میل دارد پیروی کند.
- منصوب به [[کورش بزرگ]]
- فرمان دادم بدنم را بدون تابوت ومومیایی به خاک سپارند تـا تـکــه تـکــه ی بـدنـم قـسـمـتـی از خـاک ایـران شــود
- آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه ی مردم گام های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابـِل بر تخت شهریاری نشستم. مردوک خدای بزرگ دل های پاک مردم بابل را متوجه من کرد … زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم
- فرمان دادم که همه ی مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند
- دروغ گویان تنها بر گورستان مردگان و خاکسترزار خاموشان حکومت خواهند کرد